سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 1 خرداد 1401
  • روز بهره‌وري و بهينه‌سازي مصرف
  • روز بزرگداشت ملاصدرا، صدرالمتألهين
  • آغاز محاصرة اقتصادي جمهوري اسلامي ايران توسط آمريكا، 1359 هـ ش
22 شوال 1443
    Sunday 22 May 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویسید تا زنده بمانید،هرکه نوشت پادشاه میشود.احمدی زاده (ملحق)

      يکشنبه ۱ خرداد

      زلزله چشمانت

      شعری از

      آنیل آچلار (قلم سفید)

      از دفتر قلم سفید نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۰۹۴۳۹
        بازدید : ۱۰۱   |    نظرات : ۴

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      دفاتر شعر آنیل آچلار (قلم سفید)
      آخرین اشعار ناب آنیل آچلار (قلم سفید)

      زیر درخت ایستاده بود.
      سایه های پراکنده ای  روی  صورتش افتاده بود
      وچشم های قهوه‌ ای اش جلوی نور حالا،
      عسلی  شده بودند وموها وریش های مشکی اش،
      روشن تر شده بودند
      مانند عکس هایی که ازاو داشتم. همان پیراهن مردانه ی 
      قرمزش را برتن داشت 
      روبرویش ایستادم باورم نمیشد  که روبرویم  است 
      لب های باریک وزیبایش بازنمی شد وحرفی نمی زدعجیب بوداوکه پراز شیطنت های پسرانه بود اما حالا  ساکت ساکت بود.
      نگاهم را به چشمانش دوختم 
      آن لحظه بود که احساس کردم آرامش تمام وجودم را فرا گرفته است 
      انگار در نگاهش وجود روح القدوس را لمس میکردم 
      حس مبهم و  گنگی بود دیدنش 
      چند لحظه ای بدون هیچ حرفی به همدیگر 
      خیره شده بودیم 
      من نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم 
      چشمانم از شوق دیدارش برق می زد
      وازاو چشم برنمی داشتم
      اما او با حجب وحیای پسرانه اش سرش را پایین می انداخت
      طاقت نیاوردم وفاصله  یک مایلی بین خود واوراکم کردم 
      لب‌هایم  را نزدیک گوشش بردم وآرام به اوگفتم 
      چشمهات خیلی قشنگه 
      هیچ چیز نگفت  فقط خندید
      اما او نمی دانست زلزله ای در دلم راه می اندازد
      با خنده اش ،با نگاهش ،باصدایش
      جمله ام رابه او گفتم واودلبرانه خندید 
      ناگهان ازخواب بیدارشدم 
      نه درختی بود ونه خنده هایش  ونه چشمی که،
      به او خیره شده باشم آن لحظه انگار دنیا را،
      روی سرم خراب کردند
      انگار دلم بیشتر برای خاطراتی که بااو نداشتم
      تنگ شد.
       
      ۲
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      محمد باقر انصاری دزفولی
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک
      وبردل نشست
      هزاران درودتان باد
      شاعر وادیب بزرگوار
      خندانک خندانک
      علیرضا شفیعی
      ۲ هفته پیش
      درود برشما
      چقدر زیبا و ماهرانه خواننده را بر بال واژه ها به پرواز خیال در می آورید و ناگهانی به جای خود باز می گردانید.
      قلمتان همیشه سپید،
      و خیالتان همواره طلایی باد.
      خندانک خندانک خندانک
      آنیل آچلار (قلم سفید)
      درود سپاس استاد ازمکث نگاه سرفرودارم
      ارسال پاسخ
      آنیل آچلار (قلم سفید)
      ۲ هفته پیش
      درودسپاس استاد
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0