سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 10 آبان 1399
  • شهادت آيت الله قاضي طباطبايي اولين شهيد محراب به دست منافقان، 1358 هـ ش
15 ربيع الأول 1442
    Saturday 31 Oct 2020
      شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

      شنبه ۱۰ آبان

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      تفسیردوبیتی‎..فلسفی زندگی ومرگ
      ارسال شده توسط

      محمد باقر انصاری دزفولی

      در تاریخ : چهارشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۱۲:۰۲
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۳۷ | نظرات : ۱۱

      تفسیردوبیتی‎..فلسفی زندگی ومرگ
      ز هر موجود  این دنیای فانی، 
      درونش هست، مرگ و زندگانی
      مداوم  ذهن  را بر این  نگهدار
       زاین دنیا تورا شد  مردگانی
      #محمد_باقر_انصاری_دزفولی
      خلاصه شعر: باید بدانیم که تمام کائنات و موجودات مسیری را در عالم هستی از پیدایش تا فنا (اجل المسمی) طی می کنند، پس سزاست به مسیری توجه داشته باشیم که طی خواهیم کرد.
      پس از یک دیدگاه می توان گفت که مرگ ادامه زندگی هر موجودی است؛ اما این که بعد از مرگ چگونه است، از آن چیزی نمیدانیم؛ به فرموده‎ی خیام این ناآگاهی از آنجا ناشی می‎شود که کسی از آن دنیا برنگشته که از بود و نبود یا چگونگی آن خبری بدهد.
       
      افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
      وز دست اجل بسی جگرها خون شد
      کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
      کاحوال  مسافران  دنیا  چون  شد
       
      چون کسی از آن دنیا دوباره برنگشته است، پس اطلاعات ما درباره مرگ ناچیز است و بسا اینکه چیزی ندانیم، به جز یک سری باورها و اعتقاداتی که یا از طریق پیامبران به صورت وحی و یا از طریق جامعه و فلاسفه برای ما بیان شده است؛ بنابراین منابع اطلاعاتی ما بیشتر دینی، فلسفی و باورهای قومی و اعتقادی هستند.
      با این توصیف، دو منش امکان پذیر است:
      ۱- چون از جهان بعد از مرگ اطلاعاتی نداریم، بنابراین چنین جهانی وجود ندارد، از این رو زندگی بعد از مرگ به پایان می‎رسد؛ که در این صورت هیچ جایی برای بحث باقی نمی‎ماند.
      ۲ – با استفاده از اطلاعات موجود، جهان بعد از مرگ را باور کنیم که موضوع و اثبات آن یا از طریق وحی و یا از طریق استدلال و برهان وفلسفه است.
      در این راستا این سوال مطرح است که آیا آخر دنیا، همین دنیای مادی است یا نه جهان برتر و والاتری باید وجود داشته باشد؟
      چون جهان ما دریک مرحله به وجود نیامده است، بلکه مراحلی داشته است مثلاً مرحله‎ی جامدات که اولین مرحله‎ی رشد بوده از  هیدروژن تا اورانیوم و مواد آلی و پس از آن وارد مرحله‎ی بعدی خود شده است یعنی مرحله‎ی موجودات زنده (گیاهان وجانوران)که در انتهای این مرحله به تکامل انسان می‎رسیم؛ بنابراین انتظار می‎رود بعد از این جهان مادی نیز جهانی بالاتر وجود داشته باشد تا روند رشد وکمال و تکامل تداوم یابد.
       پس منطقی تر این است که این جهان مادی، آخر دنیا نباشد.
       
      مولانا میفرماید:
      از جمادی مُردم و نامی شدم،
      وز نما مُردم به حيوان سرزدم
      مُردم از حيوانی و آدم شدم
      پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
       
      با این اصل بسیاری آن دنیا را در جهت کمال این دنیا می‎دانند؛ بنابراین مرگ بر پایه‎ی کمال و تکامل می باشد و ادامه‎ی همین دنیا است که معقول است بهتر از این دنیا باشد، چون دنیا به سمت رشد و تکامل پیش می‎رود؛ بنابر ‌‎این اصل دنیای بعد از مرگ حتماً از دنیای ما بهتر و کامل‎تر خواهد بود.
      پس حرکت جهان از مبدا تا مقصد رو به کمال حرکت کردن است و چون رو به کمال است، پس مرگ به معنای نیستی، نخواهد بود؛ بلکه مرگ یک تغییر حالت از دنیای مادی به دنیای فوق مادی (دنیایی که از دنیای مادی تکامل یافته‏تر است) خواهد بود.
      با این طرز تفکر مرگ ادامه‎ی زندگی این دنیا است، بنابراین ترس از مرگ بی معنی خواهد بود و به عنوان یک واقعیت حتمی که حرکتی به سوی رشد و کمال، بایستی مورد پذیرش قرار ‎گیرد.
      چون مرگ ادامه‎ی زندگی هر انسان است و از زندگی انسان جدا نیست، درنتیجه ترس از مرگ با چگونگی و چرایی زندگی انسان،  مرتبط خواهد بود.
      مداوم  ذهن  را بر این  نگهدار
       زاین دنیا تورا شد  مردگانی
      بنابراین انسان باید همواره زندگی خود را بر پایه آگاهی و رهایی از عقب گرایی و مطابق حرکت جهان که به سوی رشد و کمال است، تنظیم کند؛ حقوق همه‎ی انسان‎ها را محترم بشمارد و مرز انسانیت را که جهت کمال بداند و پیرو آن باشد ؛ بدیهی است، چنین انسان‎هایی با معرفت، با گذشت، صبور و مقاوم در برابر سختی‎ها هستند و منافع جامعه و انسان‎ها را بر منافع شخصی ترجیح می‎دهند و انصاف و برابری را رعایت می‎کنند. چون بین خود و عملکرد خود تضادی نمی‎بینند و به خود و جامعه انسانیت بدهکارند نه طلبکار، نه از ارتباط با سایر انسان‎ها و نه از مرگ، ترس به دل راه نمی‎دهند؛ بلکه مرگ را وارد شدن به جهان والاتر می‎دانند؛ آنها همیشه استوار، مقاوم و شجاع هستند و چون عمل یا رفتاری خلاف درستی و عدالت در زندگی‎شان مرتکب نشده‎اند، آنها نه تنها از مرگ باکی ندارند بلکه از آن استقبال می‎کنند.  در حقیقت برای انسانی که خوب زندگی کرده موضوع مرگ هراس آور نیست.
      پس به این نتیجه می رسیم که مسئله اساسی، ترس از مرگ نیست، بلکه چگونه زیستن و چگونه مردن است.
      چه نیک گفت صمد بهرنگی، که:
      "مرگ خيلي آسان مي تواند، الان به سراغ ما بياد، اما من تا مي توانم زندگي كنم نبايد به پيشواز مرگ بروم. البته اگر يك وقتي ناچار با مرگ روبرو شوم -كه مي شوم- مهم نيست. مهم اين است كه زندگي يا مرگ من، چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد”.
      کل شیئ هالک االا وجهه
      #محمد_باقر_انصاری_دزفولی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۹۵۸ در تاریخ چهارشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۱۲:۰۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0