سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 6 مهر 1399
    10 صفر 1442
      Sunday 27 Sep 2020
      • روز جهاني جهانگردي
      دو خصلت است که بالاتر از آن چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران. امام حسن عسكري(ع)

      يکشنبه ۶ مهر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      داستان روز عشقِ بین مامان گل و فرشته ها و لطیف .
      ارسال شده توسط

      روح انگیز امیدی فرح

      در تاریخ : سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۰۴:۲۲
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۶۴ | نظرات : ۰

      داستان  روز عشق بین 
      مامان گل و 
      فرشته ها و لطیف .
      __
      لطیفی به رنگ عشق 
       
      دغدغه های هر روزه ی آدمیان ،
      نگذاشت ،
      یک پیام  به قول امروزیان 
      ز سر عشق( والنتاین)
      به عزیزترین کسانم بدهم ۰ 
      دلم می جوشد 
      خور ش می کند .
      دستم بر قلم هست 
      ولی جوهر قلمم 
      چنان نورانی و سپید 
      و نامریی ست 
      که به جز خودم 
      کس نمی بیند ؟!_____
      هر چه می فشارم ، قلم  نور
      می  نویسد ،
      مثل دستی شده که نمک  غنی شده دارد و 
      شیرینی اش   به حد اعلای  عسل
       با
      پژواک یا الله.  یا الله   
      رسیده .
      ___
      در عجبم.
      این مهربانان 
      دامان آلوده به  پاک ترین شکرها را۰۰۰۰۰
      ___
      فقط.    عزیز دلم ،
      مادرم 
      از بهشت پیام داد 
      که پاک بمان !!
      تا خدا عشقت کند 
      شکار عشق بازی و مستی 
      خودش کند . 
      راستی 
      یادم رفت !!
      مادرم را معرفی کنم . 
      زنی بود 
      نه بالِ فرشته ها را نداشت . 
      ولی خوب یادمه ،
      وقتی  لطیف  فرشته ها 
       را  تنبیه می کرد و
       به زمین می فرستد !
      مستقیم 
      درمانده ،
      به سراغ مادرم 
      برای شفاعت نزد خداوند می آمدند .
      و مادرم 
      اولین کاری که می کرد ؟
      به بال های آنها 
      که از شیطنت آدم ها 
      زخمی شده بودند ؟  دوای گلی می زند .  
       و می گفت : 
      مثل آدم ها نشوید ،
      خدا را نرنجانید . _
      و بعد زود می رفت 
      بساط نان شیرینی عید 
      را با طعم  دار چین و هل و گلاب 
      و خلال بادام و پسته آماده کند  ۰
      و کارتن کارتن 
       نان شیرینی مخصوص مامان گلم 
      می پخت. 
      و برای سربازان 
      حتی پاسگاه محله می فرستاد . 
      مامان گل. 
      عاشق بود و مردم دار .
      امسال در لیست ِارسالی هایش 
      نام فرشته ها و او هم بود .
      و رضایت مامان گل 
      صد چندان. 
      ___
      و
       بوی خوش گلاب و دارچین ،
      فضای خانه و محله  را سرشار
      از عطر محبت او کرده بود ۰ 
      ______
       و هیچ
      همسایه و  بنی بشر بی بهره نبود 
      از این سفره ی با خیر و برکت مامان گل 
      که دوباره هوای لطیف کرده بود . 
      و
      پاکبان محله هدیه اش خاص 
      از طرف لطیف بود ۰ 
      ___
      این بود 
      __زیباترین روز خانه ی ما 
      یعنی روز عشق ِ مابین 
      مامان گل و فرشته ها و خدا . 
      فرشته ها را. که راهی کردیم. 
      به تعداد روزهایشان 
      نمی دانم صد و هزار و صد هزار 
      ووو. 
      کارتن نان شیرینی و محبت 
      بود . 
      که به رسم مهر و دوستی 
      به آنها هدیه دادیم . 
      ارمغان مامان گل 
      پخش
      نان خیر و برکت بود . 
      نه شیرین های  تلخ و اجسام پشم ِ
      شیشه ای . 
      به هر صورت و  دلیلی
      عشق است و یاد کردنی 
      حتی 
      به قول مامان بزرگ :
      به پوست پیازی . 
       روز و نورعشق من و تو 
      ما مبارک باد. 
      نوشته ی - روح انگیز ( فرح ) امیدی -  جمعه - 25 بهمن ماه 1398

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۷۰۶ در تاریخ سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۰۴:۲۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0