سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

شنبه 16 فروردين 1404
    7 شوال 1446
      Saturday 5 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ كنند، ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. داستایوسکی

        شنبه ۱۶ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        مصطفی علی رضائی
        ارسال شده توسط

        مصطفی رضائی

        در تاریخ : شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸ ۱۲:۱۷
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۰۵ | نظرات : ۰

        معلم کلاس اول ما خانم بسیار مهربانی بود. اصلا کلی برای همه ی بچه ها مادر بود. از روز اول انگار همه ما رو می شناخت و به اسم کوچیک صدا میزد. یادم نمیاد  که اسم از ما پرسیده باشه و یا بگه خودتون رو معرفی کنید . وارد کلاس که می شد، با لبخندی شیرین به همه اطمینان می داد که  پیش مادر مون هستیم.
        همیشه برای شروع یک داستان کوچک میگفت و بعدش میرفت به سر درس. نمیدونم الان  کجاست ، زنده هست یا نه ولی همیشه براش بهترین دعاها و آرزوها رو دارم. . خیلی به یاد خوبیاش هستم و خودم رو  خیلی مدیونش میدونم و فکر میکنم در تقویت پایه اصلی یادگیری من خیلی موثر بوده است. 
        و خبر بد اینکه خانم آموزگار ما ، باردار بود و از دی ماه دیگه نیامد و رفت برای مرخصی زایمان. یک آقا به جای ایشون آمد و از روز اول خط کش بدست آمد. آمد و پاش ور گذاشت رو صندلی و پشت به تخته سیاه و روبه روی ما رو میز نشست و درحالیکه خط کش رو توهوا تکون میداد ، از ما خواست خودمون رو معرفی کنیم. 
        بقیه رو نمیدونم ولی من حسابی هول کرده بودم . بچه ها یکی یکی خودشون رو معرفی کردن تا رسید به من . گفتم که اولین بار بود  میخواستم خودم رو معرفی کنم، اینقدر محمد علی و احمد رضا و حسن علی و حسینعلی و محمد رضا و...  شنیدم که فکر کردم همه اسمها باید دو قسمتی باشه و من که اسمم یک قسمتیه، انگار که ناقصم . تا رسید به من برای اینکه از بقیه عقب نمونده باشم، سریع بلند شدم و گفتم : " مصطفی علی رضائی".

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۵۴۵ در تاریخ شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۸ ۱۲:۱۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1