سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

پنجشنبه ۲۵ تير

پست های وبلاگ

شعرناب
کوتاه، عجیب اما واقعی
ارسال شده توسط

مصطفی رضائی

در تاریخ : شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸ ۰۳:۲۶
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۹۹ | نظرات : ۰

بارون  آهسته آهسته میبارید. زمین و آسفالت  خیس و چرب و لیز شده بود. پسرم اومد دنبالم. طبق معمول بعد از سلام گفت :چطورین بابای دختر دوست؟ (و من اونو به اندازه دخترام دوست دارم). گفتم خوبی پسرم؟ فقط کمی با احتیاط برو. پیچید تو بلوار و گاز رو گرفت. به آرامی گفتم : دیوونه نشو. کمی آرومتر.
خندید که :پیرمرد بازی درنیار و...
بله. ماشین وسط آیلند و پهلوش کوبیده به درخت وسط بلوار و از کار و زندگی افتادن و جریمه شهرداری و تعمیر ماشین.
پیاده شدم. گفتم من باید به جلسه برسم. با عصبانیت داد زد که :برو دختر دوست. اگه دخترت بود که.... 

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۹۵۱۱ در تاریخ شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸ ۰۳:۲۶ در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0