سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

اعضای آنلاین

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 5 خرداد 1398
    23 رمضان 1440
      Sunday 26 May 2019
        هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

        يکشنبه ۵ خرداد

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        فرار
        ارسال شده توسط

        صابرخوشبین صفت

        در تاریخ : چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۰۷:۳۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۶۷ | نظرات : ۱۴

        از همه طرف صدا می آمد . ترس عجیبی سرتاپا وجودم را گرفته بود . از شدت ترس جرات نفس کشیدن هم نداشتم . پشت علفها پنهان شدم و از سوراخ کوچکی به دور و بر نگاه می کردم . سر و صداها که خوابید تا حدودی احساس آرامش کردم ولی با این وجود هم هنوز کم و بیش ترس داشتم . برای احتیاط همان جا ایستادم و چون چیزی به تاریکی هوا نمانده بود ، خیالم تا حدودی راحت شد . یکی دو ساعتی که گذشت ، علفها را کنار زدم و از مخفی گاه بیرون زدم . نگاهی به دور و بر کردم و خوب همه جا را بررسی کردم . در حالی که به پیش می رفتم چند لحظه ای می ایستادم و پشت درختها مخفی می شدم و دور و بر و روبرویم را خوب نگاه می کردم . از جنگل بیرون زدم و به سمت رودخانه رسیدم . از آن طرف رودخانه متوجه سر و صداهایی شدم . ایستادم و خودم را به صورت دراز کش بر روی ماسه ها انداختم . چون عرض رودخانه در آن فاصله که من بودم خیلی کم بود به راحتی و در زیر نور ماه می شد آن سمت رود را دید . در همان حالت درازکش خوب به روبرو نگاه کردم . چند اسب سوار مرتب آن سوی رودخانه گشت و گذر می کردند . به خاطر درگیری که بین کشاورزان بر روی زمینها افتاده بود ماموران دولتی برای آرام کردن کشاورزان به آنها حمله کردند و من هم با اسلحه ام به آنها شلیک کردم و یکی دو تا از آنها را زخمی کردم که به این خاطر همه جا به دنبالم می گشتند . چون قسمتهای دیگر رودخانه عمق آب و سرعت آن زیاد بود مجبور بودم که برای فرار از همان قسمت کم عرض که اسب سوارها ایستاده بودند عبور کنم . برای چند لحظه ای به فکر رفتم و مانده بودم که چکار کنم . به این خیال بودم که اگر آنها متوجه عبور من می شدند از اسلحه ی کمریم استفاده می کنم که هر چه دست به دور کمر و سینه ام می زدم خبری از اسلحه نبود . چند بار دیگر هم گشتم و انگار خبری نبود . دور و بر را هم نگاهی کردم و وقتی به نتیجه ای نرسیدم به سمت مخفی گاهم در علفها حرکت کردم . به آنجا که رسیدم متوجه سر و صداهایی شدم و خوب که نگاه کردم چند نفری را آنجا دیدم . پشت درختها پنهان شدم و سعی کردم فاصله ام را با آنها بیشتر کنم . از آنجا فاصله گرفتم و در حالی که دورتر شده بودم ، خوب به دور و بر نگاه کردم و چشم از آن چند نفر بر نداشتم . در حالی که صدای حرف زدنشان را متوجه می شدم ، یکی از آنها به آن چند نفر که همراهش بود گفت : گشتن اینجا بی فایده است . خوب است سری به پشت جنگل بیندازیم و آنجا را هم نگاهی کنیم . و حرکت کردند و رفتند . بعد از رفتن آنها به آرامی از پشت درختها حرکت کردم و به سمت مخفی گاه رفتم .خیلی سریع بین علفها را گشتم و در کمال ناباوری اسلحه به دستم خورد . آن را برداشتم و به کمرم بستم و به سمت رودخانه حرکت کردم . به آنجا که رسیدم برای چند لحظه ایستادم و به اطراف و روبرو نگاه کردم . اسب سوارها هنوز هم در حال گشت زنی بودند . در بد شرایطی گیر افتاده بودم .پشت سرم چند نفر مسلح و روبرویم هم چند نفر اسب سوار آماده . مانده بودم که چکار کنم ؟ چون احتمال برگشتن آن چند نفر مسلح بود ، سریع از آنجا فاصله گرفتم و به سمت دیگر جنگل که در آنجا مسیر و عرض رودخانه بیشتر بود رفتم . خیلی زود به آب زدم و به آرامی شنا کردم و خودم را به میانه های رودخانه رساندم .چون حرکت آب از آنجا به بعد خیلی بیشتر می شد ، سعی کردم با دقت شنا کنم تا در مسیر سرعت آب قرار نگیرم . برای همین با آرامی به شنا کردنم ادامه دادم و خودم را به قسمت صخره ای ساحل رساندم . بدنم به شدت خسته شده بود ، چند دقیقه ای پشت صخره ها پنهان شدم و به استراحت مشغول شدم . برای چند لحظه در حالی که به شدت خسته و گرسنه بودم به نور ماه خیره شدم که در همان حال چشمانم بر روی هم رفت و خوابیدم . یکی دو ساعتی خوابیدم که با صدای یکی از اسب سوارها بیدار شدم و با دقت او را زیر نظر گرفتم . از اسب پیاده شد و در حالی که سیگاری روشن کرده بود چند قدمی از اسبش فاصله گرفت و کمی بعد دورتر شد . در یک لحظه به سرم زد که سوار اسب شوم و از آن مهلکه فرار کنم . نگاهی به مرد اسب سوار کردم و وقتی که فاصله اش زیادتر شد ، خودم را به اسب رساندم . بلافاصله سوار شدم و بدون اینکه آن مرد متوجه شود از آنجا فرار کردم . کمی که دور شدم دو تا اسب سوار دیگر را هم دیدم که به سمتم می آیند . بدون اینکه متوجه شوند اسلحه ام را در آوردم و به محض نزدیک شدن به یکی از آنها که جلوتر بود شلیک کردم و او را از اسب به زمین انداختم .خواستم به دومی هم شلیک کنم که از من فاصله گرفت و دور شد . از آنجا دور شدم و وقتی که از تعقیب آنها خیالم راحت شد از جاده ی پشت روستا به سمت شهر فرار کردم . پایان صابر خوشبین صفت اهواز :25مرداد1396  

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۲۱۹ در تاریخ چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۰۷:۳۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۱۷:۰۵
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        سلام برادربزرگوارم
        بسیارعالی بود خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        صابرخوشبین صفت
        صابرخوشبین صفت
        دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ ۱۶:۴۱
        سلام بانو
        درودها بر شما
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        منصور شاهنگیان
        چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۰۶:۴۶

        با درود خدمت جناب خوشبین صفت گرامی و بزرگوار ...

        با اشتیاق منتظر ادامه داستان شیرینتان میمانیم ...
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۲۱:۰۶
        خندانک
        ارسال پاسخ
        صابرخوشبین صفت
        صابرخوشبین صفت
        دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ ۱۶:۳۵
        سلام استاد
        درودها بر شما
        ممنون از اینکه داستان را خواندید .
        این داستان یک قسمتی بوده و تمام شده است .
        سبز باشید .
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        نیره ناصری نسب
        چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۰۸:۳۵
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        درود جناب خوشبین گرامی
        عالی بود خندانک خندانک خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۲۱:۰۶
        خندانک
        ارسال پاسخ
        صابرخوشبین صفت
        صابرخوشبین صفت
        دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ ۱۶:۳۶
        درودها بر شما
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالفضل رمضانی  (ا تنها)
        چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۰۸:۵۹
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        درود برشما
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۲۱:۰۶
        خندانک
        ارسال پاسخ
        صابرخوشبین صفت
        صابرخوشبین صفت
        دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ ۱۶:۳۷
        سلام
        ممنون از حضورتان
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۱۱:۴۱


        درود برشما خندانک خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۲۱:۰۶
        خندانک
        ارسال پاسخ
        صابرخوشبین صفت
        صابرخوشبین صفت
        دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ ۱۶:۳۸
        سلام استاد
        درودها
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        آموزش و نقد شعر

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.