سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

پنجشنبه ۲۵ تير

پست های وبلاگ

شعرناب
غلامعلی آسترکی شاعر الیگودرزی
ارسال شده توسط

سعید فلاحی

در تاریخ : شنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۳ ۰۴:۱۲
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۳۰ | نظرات : ۱

آقای "غلامعلی آسترکی"، شاعر، ترانه‌سرا، خواننده، بازیگر، هنرمند، پژوهشگر، خطاط، نقاش و مجری توانمند لرستانی، زاده‌ی یکی از روستاهای شهرستان الیگودرز است.
ایشان تا پایان مقطع دبیرستان در الیگودرز و سپس در رشته‌ی هنر و سپس در رشته‌ی ادبیات در تهران تحصیل کرد.

◇ کتاب‌شناسی:
- عشق بختياری 
- از پنجره 
- ترنه طلا 
- چویل دم برف 
و...

◇ نمونه‌ی شعر بختیاری:
(۱)
مخمل زلف تو گُهشست وباهار آبیده 
باد پیچسته منه ترنت و هار آبیده 
کوگ که مخملته دید وغزلخون آبید 
دشت و که مست صدا بلبل و سار آبیده 
گل لاله ادراهه و زمین سهر ایبو 
گل باوینه منی نیله سوار آبیده 
من رگ حشک زمین خین زنه قل چی چشمه 
دار حشک بو تونه اشنید و بیار آبیده 
همه جا پر ز کرنج ایبوهه چی موج میات 
حلکن زلف تو چی حلکن مار آبیده 
به یک ایریسه زمونه، به یک ایپیچه زمین 
که یه تالی ز میا تار تو تار آبیده.
◇ برگردان به فارسی:
مخمل زلف تو از گره باز شد و بهاری فرا رسید ناگاه بادی وزیدن گرفت و تا زلفت را دید هار گردید، کبک کوهی تا این مخمل را دید غزلخوان شد و دشت و کوه مست صدای بلبلان و سار در این بهار شدند. لاله بر دمید و زمین را سرخ گون کرد و گل بابونه چون سواری تاختن آغازید. رگ زمین را خون چون چشمه‌ای جاری شد و درخت خشکیده تا بوی تو به مشامش رسید از خواب زمستانی بیدار شد همه جا مواج از زیبایی می‌شود چون موج زلفانت و همه جا پر از چمبره طبیعت خواهد شد  زمان بهم خواهد رسید و زمین به هم خواهد پیچید اگر تاری از زلف تو بخواهد جدا شود.
 
(۲)
سیچه رهدی وناهادی به دلوم تش، ورگرد 
به خدا بی تو ابو حال مو ناخش، ورگرد 
غم دنیانه ناهادی سر شونم، کشتیم 
دست وپام سستن ودایوم اکنوم غش، ورگرد 
هس پلنگا مو ز سرما به دگشتن، هرسا 
تو اچرخه منه ای لاش مو چی تش، ورگرد 
رهدی و وستوم و ریسستم و پیسستمه سیت 
بی تو آبیدمه ایچو، یه تنی لش، ورگرد 
رستموم! ای دفه چه کندنه سیت شغادون 
جون سهراو مرو، بخت سیاوش، ورگرد.
◇ برگردان به فارسی:  
چرا رفتی و بر دلم داغ آتشی جای نهادی، پس برگرد. سوگند به خداوند که بی‌تو حال من خوش نخواهد بود، غم تمامی دنیا را تو بر دوشم گذاشتی و دست و پاهایم زیر بار درد و غم چه سست و لرزان بی حس است. تمام استخوان‌هایم از زور این لرز سرما لرزانند آنگاه که تب در وجودم و پیکرم در چرخش است. اما تو رفتی و من افتان و خیزان فرو ریختم و متلاشی گشتم و بدون تو در خور هیچ چیز نیست این پیکرم. ای رستم من این بار شغادان برایت چاه کنده اند جان سهراب نرو مرگ سیاوش برگرد!.   
(۳)
[سِتین] 
اُو قَدَر خُووی کِه نَونُم چِه کُنُم وات سِتین 
زِ خُومی، مِن بِغَلُم، هَم دِلُوم ایخات سِتین 
به وَرِ باد مَرو، مَردُمِنِه کِرده کَلُو 
بُو چَویلی که وُریستادِه زِ زُلفات، سِتین 
تیخِ شُمشیر مَکَش، کُشتیِه پیش اِز یُو مونَه 
خین بِه لارِ مُو اِپِنگِهرِه زِ بُرگات سِتین 
جُور یَه دارِ گَپی ریشِه تو دَونِستِه به مُو  
وَندُمه حُونُمِه صد سالِه مِنِه سات، سِتین 
دِلِ لیوِه مُو یَه عُمریَه کِه دیسِسِته به تو 
جُور خالی، که خدا نادِه بِنِ نات سِتین 
نِیدِه بیدُم تُونِه مُو، هاشُوقِت آبیدُمِه بی  
خیلی پیش تَر کِه زِ مار آبُویی از دات، ستین 
بِیَو بِنِه سَر سَرِ زُونیم و بِگو دَردِ دِلِت 
تشنه یُوم، تشنه تُونُم، تشنه‌ی حرفات ستین. 

◇ نمونه‌ی شعر فارسی:
(۱)
[تفنگ] 
دلم چو قافیه تنگ است، چرا نمی‌آیی؟ 
نگو زمان درنگ است، چرا نمی‌آیی؟ 
پلنگ؛ قدرت مطلق شده در این جنگل 
زمان مرگ ِ پلنگ است، چرا نمی‌آیی؟
دهان زبر نهنگان، همیشه خونین است 
تمام آب نهنگ است، چرا نمی‌آیی؟
زده به شیشه‌ی جانم تلنگر باران
به دست صاعقه سنگ است، چرا نمی‌آیی؟
نهال مهربانی را از این جهان، کندند 
تفنگ؛ روی تفنگ است، چرا نمی‌آیی؟

(۲)
[سوگند] 
موهای تو خرمایی و لب‌های تو قند است  
با تو نشستن، واژه‌ای بی‌مثل و مانند است 
از کنج لب‌هایت غزل می‌ریزد و شادی 
وان گاه آغوشت، سراسر شور و لبخند است 
تنها نه من، حال تمام مردمان این‌ست...
هرکس تو را دیده است - با تو - فکر پیوند است 
تصویر زیبای تو را دیدم به قاب شعر 
حیف از چنین آهوی زیبایی که دربند است 
ای عشق، ای آزادی، ای آغاز بی‌فرجام  
ای آنکه نام دیگرت حتما خداوند است 
من بی‌تو می‌میرم، ولیکن با تو می‌مانم 
هرچند پیش پای تو مُردن، خوشایند است 
تَرکَت نخواهم کرد ای زیباترین شعرم 
سوگند خواهم خورد اگر لازم به سوگند است.

(۳)
[تیغ ابرو]  
ای نگاهت از پلنگ خشمگین هم، تیزتر 
جام چشم مستت از جام اجل، لبریزتر  
مژه‌هایت حامل سرنیزه‌های  خونی و...
... تیغ ابروی تو از شمشیر نادر، تیزتر  
اشهد و أن‌لااله غیر چشمت، خوانده‌ام
تا شوم بر پلکت از منصور، حلق آویزتر  
کاش از چشمت نیفتم، وحشتی دارد دلم 
از خزان بی‌تو، از پائیز در پائیزتر  
جان به در بردن ز دست چشم تو ناممکن است 
مردم چشمت ز چنگیز مغول، چنگیزتر.

(۴)
[هولناك] 
باز هم دلم گرفت زين زمان لعنتی 
ثانيه به ثانيه درد و بی‌مروتی 
می‌رود به راه خويش لحظه‌های گرم و من 
جای مانده‌ام هنوز با همه كسالتی 
گوشه‌های پر سكوت جای هر شب منند 
تار و هولناك و خيس، پر ز بی‌عدالتی 
زخم و سوزش نمك، درد و جای سرد و تنگ 
گريه‌ها و رفتن از حالتی به حالتی 
صيد می‌كند مرا باز هم سكوت محض 
اين‌قدر سكوت نيست، بين هيچ اسارتی 
فكر می‌كنم ز من، شرم می‌كنی ولی 
قلب منجمد چه‌ها داند از خجالتی؟
شاعر و سكوت و وهم مرگ سرد واژه‌ها 
باز شعر ناتمام ماند و بی‌عبارتی...  

(۵)
[بوسه ممنوع] 
بوسه ممنوعه شد و بوسه ستادن، ممنوع 
دست با هر که  در این مهلکه دادن ممنوع 
مهر ورزیدن و بوسیدن و دیدن _ هرگز 
عشوه و ناز و در آغوش  فتادن، ممنوع
کس از این خلق بپرسد، به چه کار آید لب؟
که شده لب به لب یار نهادن، ممنوع 
فاصله بین من و یار، شده اجباری 
حرف با هم زدنِ لاله و لادن ممنوع 
یا رب این درد چه دردی‌ست که در کل جهان
مُردن ارزان و روا گشته و زادَن ممنوع
زندگی -مُردن محض است- از آن وقتی که 
بوسه ممنوعه شد و بوسه ستادن، ممنوع. 
 
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۵۴۲۶ در تاریخ شنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۳ ۰۴:۱۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید
۳ شاعر این مطلب را خوانده اند

علی شاهی تخلص(محزون)

،

محمدرضا آزادبخت

،

سعید فلاحی

نقدها و نظرات
محمدرضا آزادبخت
شنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۳ ۲۲:۳۲
خندانک
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

شاهزاده خانوم

ه باز هم جنوب ااا جایی که خاک تفتیده اش بیش از آنکه به باران بهار تشنه باشد به خون جوانانی تشنه است که در مسلخ بی تدبیری سر بریده می شوند ااا هر سربازی که در گمنامی سنگرها به خاک می افتد تنها یک تن نیست تکه ای از جان این سرزمین است که زیر چرخ دنده های بی مسئولیتی مسئولان له می شود ااا آنچه این داغ را به سوگی بی پایان بدل کرده است نه فقط مرگ که قباحت سکوت متولیانی است که در تالارهای عافیت نشسته اند و مرگ جوانان را با واژه ی مصلحت معامله می کنند ااا دیگر پنهان نمی توان کرد ااا این خستگی ملی حاصل زخمی است که هر روز به بهانه ای تازه سر باز می کند ااا وقتی جان انسان در قاموس حاکمان ارزان تر از نان و اعتبار صندلی هایشان باشد دیگر از اعتماد چیزی باقی نمی ماند ااا این نه یک سوگواری ساده که طغیان وجدان های بیدار است علیه کسانی که اقتدار را در بی تفاوت بودن به خون فرزندان این خاک معنا کرده اند ااا نرگس زند
میکائیل نجفی(سراب )

تیر کینه در چله ی شیطان و قلب انسان هدف ااآه ه ه از این غفلت که پی در پی شکاریم اا بداهه
بِه آفرید

در همه عالم کسی نیست که راه مهر را نداند لیکن نیکی به مردم کار مردان خداست
طاهره حسین زاده (کوهواره)

فخرِ عوالِم که به اِذنِ خدا ااا موقعِ زیبایِ ظهورش رسد ااا یارَبم از منتظرانش بدان ااا جان و دلم تا به حضورش رسد ااا بداهه د
سید موسوی (نوریان)

نه نمیاد داداش اا نه مسیح رستاخیز داره و نه امام زمان اا پشت این حکمت خداست و می دونم درکش ممکن نیست اا سوره انبیاء آیه صد و پنج اا سوره قصص آیه پنج اا سوره ابراهیم آیه پنج اا سوره هود آیه هشت اا هیچ جای قران گفته نشده اا اصلا چرا بخواد بیاد تو این دنیای کثیف
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
1