سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 19 آذر 1401
  • تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1363 هـ ش
18 جمادى الأولى 1444
    Saturday 10 Dec 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      شنبه ۱۹ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      شاعر مردمی کیست؟
      ارسال شده توسط

      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)

      در تاریخ : ۲ هفته پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۰۸ | نظرات : ۵۴

      شاعر مردمی کیست؟
      به بیان ساده و سطحی، شاعر مردمی کسی است که در بطن جامعه زندگی می کند. یکی از جنس مردم است و دردهای مردم را می فهمد. او همواره تلاش می کند در قالب شعر، این دردها را محور اصلی اشعار خود قرار دهد.
      به بیان دیگر، دو کار اصلی زیر را همزمان انجام می دهد:
      اول. به عنوان یکی از جنس مردم، درد مردم را می فهمد و آن را با زبان شعر بیان می کند.
      دوم. راه حل ها و راهکارهایی را برای درمان درد مردم، در قالب شعر طرح می نماید.
      در این میان، نقدی مهم بر اکثر شاعران مردمی سال های اخیر وجود دارد. اینکه از عینک رسانه های مسلط بر جهان (عمدتا غربی و غربگرا در صد سال اخیر)، سنجش خود از جامعه خود و نسبت جامعه خود با غرب را مشخص می کنند. در شاعری سرآمد اما در درک تاریخ معاصر، روابط بین الملل، اقتصاد جهانی، فرهنگ جهانی و... رویکردی مشابه عموم مردم و مبتنی بر رسانه جمعی مرسوم دارند. پس بدیهی است که برای درد و مسئله مردم، همان راه حل ها و راهکارهای عامیانه را مطرح نمایند. در حالی که:
      راه حل و راهکار عامیانه، غالبا عالمانه نیست و نه تنها درد را درمان نمی کند بلکه دردهای جدیدی را به پیکر جامعه وارد می سازد.
      در کنار اکثریت شاعران مردمی این زمانه، اقلیتی انگشت شمار از شاعران مردمی وجود دارند که در بطن جامعه، درد را می فهمند اما در بیان راه حل و راهکار، «قلم خود را از زبان عوام الناس جدا می کنند.» آنان تن به کار طاقت فرسای مطالعه و تفکر می دهند تا درمانی پیدا و در شعر خود بیان کنند که کار را خراب تر از قبل نکند و به صلاح مردم و ایران باشد. ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به این دسته از شاعران مردمی نیاز دارد.
      در مباحثاتی که قبل از این ویرایش و پیرامون این مطلب صورت گرفت جملاتی به ذهنم خطور کرد که در تجلیل این اقلیت از شاعران مردمی به کار می آید:
       
      شاعر مردمی متفکر و متعهد به مردم، باید با دلش درد مردم را حس کند، با زبانش درد مردم را بیان کند، با مغزش به درمان درد بیاندیشد و در شعرش به مردمش هدیه کند و همزمان با چشمش، گرگ ها و کفتارهای اجنبی را رصد کند تا گزندی به ایران زمین نرسد...

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۷۱۰ در تاریخ ۲ هفته پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
      ۲ هفته پیش
      سلام و عرض ادب شاهین جان زراعتی عزیز
      حق مدارانه فرمودید.
      آفرین بر شما شاعر دغدغه مند.

      راستش را بخواهید یاد خاطره ای افتادم.
      در بهار سال 96، در برنامه قندپهلو شرکت کرده بودم.
      یکی از بخش های آن این بود که برای مشکلات اجتماعی یا اقتصادی یا ... راه حلی طنّازانه ارائه دهیم.
      «مشکل بیکاری» عنوانی بود که می بایست برایش راهکار ارائه دهیم. بنده چنین گفتم:

      خواستم حل بکنم مشکل بیکاری را
      یک نفر گفت:«عزیزم! تو مگر بیکاری؟!»
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      درود جناب احسانی فر عزیز خندانک
      سپاس از مهر حضور و لطف نظر
      خوشحالم که شما هم بر این معضل واقف هستید. امیدوارم در سلسله آموزه هایی که برای شاعران منتشر می کنید علاوه بر فنون شاعری به این قسم از سطحی نگری در محتوا بپردازید.
      در پناه خدای مهربان، بالنده و سازنده باشید. خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      ۲ هفته پیش
      چه باحاااال...
      چه تک بیتی تمام و کمالی خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      آن بیت چند لایه و چند پهلو هم یک دنیا حرف دارد. خندانک
      استادانه سرودید. خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      ۲ هفته پیش
      سلام شاهین جان زراعتی
      پس یعنی منظورتان شاعرِ_فیلسوف است خندانک عجب!!!
      تعریف شعر و شاعری چیز دیگری‌ست برادر. فعلا دستم بنده و با عجله خوندم و تند تند نوشتم، در کل ممنونم بابت انتشار این مطلب.
      یادتان باشد دنیای شعر با تخیل و احساس گره خورده... اما کار پژوهشی و مقاله‌ای داستان دیگری‌ دارد. گاه یک راهکار ساده از هزاران کار به‌ظاهر آکادمیک و تحقیقاتی تاثیرگذارتر است... و چنان تغییراتی ایجاد میکند که آدمی تعجب میکند.
      گاهی شاعران در سرودن شعر میتوانند عام‌پسند (عوام‌فهم) رفتار کنند اما در کار نقد، تحلیل، پژوهش و... خاص‌پسند باشند، و البته بالعکس.
      من هنوز نفهمیدم این ضدیت با غرب، و این تقابل از کجا اومده!!! البته میدونم... از دل کتاب غرب‌زدگی جلال آل احمد (خدا بگم چیکارش نکنه)😅 میدونم ارادت خاصی داری... شاهین جان من بشخصه (بدون تعارف) به شما ارادت خاصی دارم و به همین دلیل کمی مزاح میکنم. امیدوارم به دل نگیرید🙏
      با بخش‌هایی از حرفات تاحدودی موافقم و تاحدودی موافق نیستم! تعریف شما تاحدودی کلاسیک و برای نوع جهان‌بینی شاعران دیروز بود اما داستان شاعران امروز متفاوته... که در فرصتی دیگر توضیحاتی خواهم داد.
      به باور من شاعر مردمی، از ژرفای یک اتفاق خاص بیرون می آید! اتفاقی که بین او و مردم پیوند عمیقی ایجاد میکند. (البته حفظ و نگهداری این پیوند هم خیلی مهمه) شاعر مردمی وسط‌باز نیست، نان را به نرخ روز نمی‌خورد، اسیر زندان جهل و تعصب و پروپاگاندا نمیشود، نگاه تک‌بعدی و تک محوری ندارد، و در یک اتفاق، در یک شعر، در یک لحظه، در یک کلمه... بهترین تصمیم را میگیرد.
      شاعر مردمی از دل جامعه (کف خیابان) بیرون می‌آید و با غم توده مردم؛ قصه‌ی تو غصه‌ی من، قصه‌ی من غصه‌ی تو بیگانه نیست. (هرچند این روزها متاسفانه شاعرنما و لمپن بظاهر مذهبی کم نداریم) اما پر واضح است که آگاهی در بین شاعران نسل جوان اتفاق افتاده و بینش سیاسی و اجتماعی شاعران امروز به مراتب بیشتر از شاعران دیروز است.

      نمیدونم چرا یاد این شعر شاملوی بزرگ افتادم:
      و تو از جانبِ من
      به آن کسان که به زیانی معتادند
      و اگر زیانی نَبَرند که با خویشان بیگانه بُوَد
      می‌پندارند که سودی برده‌اند
      و به آن دیگرکسانِ پاپتی
      که سودِشان یک‌سر
      از زیانِ دیگران است
      و اگر سودی بر کف نشمارند
      در حسابِ زیانِ خویش نقطه می‌گذارند
      بگو:
      دلِتان را بکنید!
      بیگانه‌های من
      دلتان را بکنید!
      دعایی که شما زمزمه می‌کنید
      تاریخِ زندگانی‌ست که مرده‌اند
      و هنگامی نیز
      که زنده بوده‌اند
      خروسِ هیچ زندگی
      در قلبِ دهکده‌شان آواز
      نداده بود...
      دلتان را بکنید، که در سینه‌ی تاریخِ ما
      پروانه‌ی پاهای بی‌پیکرِ یک دختر
      به جای قلبِ همه‌ی شما
      خواهد زد پَرپَر!
      و این است، این است دنیایی که وسعتِ آن
      شما را در تنگی‌ِ خود
      چون دانه‌ی انگوری
      به سرکه مبدل خواهد کرد.
      و من چون شیپوری
      عشقم را می‌ترکانم
      چون گلِ سُرخی
      قلبم را پَرپَر می‌کنم
      چون کبوتری
      روحم را پرواز می‌دهم
      چون دشنه‌یی
      صدایم را به بلورِ آسمان می‌کشم:
      هی!
      چه‌کنم‌های سربه‌هوای دستانِ بی‌تدبیرِ تقدیر!
      پشتِ میله‌ها و ملیله‌های اشرافیت
      پشتِ سکوت و پشتِ دارها
      پشتِ عمامه‌ها و رخت سالوس
      پشتِ افتراها، پشتِ دیوارها
      پشتِ امروز و روزِ میلاد ـ با قابِ سیاهِ شکسته‌اش ـ
      پشتِ رنج، پشتِ نه، پشتِ ظلمت
      پشتِ پافشاری، پشتِ ضخامت
      پشتِ نومیدی‌ِ سمجِ خداوندانِ شما
      و حتا و حتا پشتِ پوستِ نازکِ دلِ عاشقِ من،
      زیبایی‌ِ یک تاریخ
      تسلیم می‌کند بهشتِ سرخِ گوشتِ تن‌اش را
      به مردانی که استخوان‌هاشان آجرِ یک بناست
      بوسه‌شان کوره است و صداشان طبل
      و پولادِ بالشِ بسترشان
      یک پُتک است.
      موفق و سلامت باشید خندانک
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      ۲ هفته پیش
      درودی دیگر خندانک
      ما هم بهره بردیم از نظر ارزشمند حضرتعالی خندانک
      جای بسی تفکر دارد حق‌گویی‌های شما 🍁🍁
      شعر شاملو هم مثل همیشه بی‌نظیر بود خندانک
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      درود شاهزاده خانوم مهربان و با ادب خندانک ممنونم از توجه و ابراز محبتتان🙏
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      درود بیکران امیرحسین جان خندانک
      ممنون از حضور و نظر ارزشمندتان
      مطالب شما را به دقت خواندم. هر چه دقت کردم دیدم با هم همپوشانی دارند و اگر نظرات ما را در این خصوص، دو دایره مفروض بگیریم منطبق بر هم هستند و آن کنارها کمی از هم بیرون می زنند. توضیح می دهم:
      1. من با این قضیه که شعر و بیان شاعرانه با تخیل و احساس گره خورده است کاملا موافقم.
      اینکه بیان شاعرانه با مقاله و کتاب متفاوت است کاملا موافقم.
      اینکه یک شعر گاهی می تواند از یک اثر تحقیقاتی بُرد و اثر بیشتری هم داشته باشد کاملا موافقم.
      اما صحبت از قابلیت و زمینه ذهنی و نظری شاعر یا ادیب است نه شعر. پیش از ظهور بیان شاعرانه، شاعر می تواند هم محقق باشد هم فیلسوف و هم اهل مطالعه. آنگاه هنر شاعری خود را به کار بگیرد و محصول کاوش عمیق خود را در قالب شعر به سطح بیاورد و همچون مروارید به مردم عادی هدیه کند.
      زمانی که شاعر در کوران حوادث سیاسی قرار می گیرد این بنیه علمی و تحلیلی، اهمیت مضاعف پیدا می کند.
      2. ضدیت با غرب را قبول ندارم اما با غربزدگی شدیدا مخالف هستم. در دیدگاه اندیشمندان معاصر، صحبت از برقراری نسبت معقول با غرب است و با سرسپردگی با غرب مخالفت صورت می گیرد. بحث جلال هم نیست. از سید جمال الدین اسد آبادی در زمان ناصرالدین شاه شروع می شود تا زمان مشروطه و اوجش در زمان مرحوم فردید و بعد هم جلال آل احمد و شریعتی و مطهری و نادر ابراهیمی و بعضی از اعضای کانون نویسندگان (حتی چپ های فرهنگی) تا بعد از انقلاب و کسانی همانند مهدی نصیری، سید مرتضی آوینی و...
      3. بقیه صحبت هایتان را هم قبول دارم. هر دو دسته اکثریت و اقلیت شاعران مردمی، از جنس مردم هستند و در اوج اخلاص. اما قبول کنید که آن اقلیت هوشمند، بیشتر به کار وطن می آیند و کمتر خرابکاری می کنند.
      باز هم تاکید می کنم در گام اول یعنی بیان درد باید با مردم عادی هم جهت و هم زبان بود اما در گام دوم یعنی تجویز راه حل و راهکار، شاعر نباید قلمش را به زبان عوام الناس پیوند بزند. راه حل های عوام، غالبا سطحی، جاهلانه، احساسی و ویرانگرانه است. حال تصور کنید شاعر کورذهنی هم بخواهد با بیان قوی شاعرانه، احساسی و شورانگیز خود، راهکار ویرانگرانه مردم عادی را تایید و تشویق نماید. به نظرم اینکار اوج بی تعهدی نسبت به جامعه و آینده ایران است.
      4. اینکه شاعر نباید اسیر پروپاگاندا شود کاملا موافقم.
      اینکه «وسط باز نباشد»، «نان به نرخ روز خور نباشد» و از دل جامعه بیرون بیاید کاملا موافقم.
      این گزاره ها منافاتی با مطلب بنده ندارد. این موارد را هم در خود مطلب تاکید کرده ام و هم در پاسخ به نظرات دوستان.

      به هر حال بسیار ممنونم از مباحثتان. امید دارم یک تکانی بدهد به بعضی شاعران عزیز که مثل شاگرد نانواها، «نعل به نعل و طاق به طاق»، تحلیل های سطحی بی بی سی، اینترنشنال، صدای آمریکا و مخصوصا منو تو را در بیان شاعرانه خود نگنجانند. فکر 30 یا 40 سال بعد باشند و قضاوتی که در تاریخ ادبیات ایران در موردشان صورت می گیرد. خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      شاهین جان دموکراسی اصلا چیز ترسناکی نیست باورکن.
      این نسل فرزندان و برادران و خواهران ما هستند و باید به آنها عشق و آرامش و امید بدهیم. اگر میخواهیم ما را بفهمند باید ماهم آنها را بفهمیم و درکشان کنیم... نصیحت کردن از شما و سپس حرف شنوی و درک از آنها برای مراحل بعده. برای زمانی که در زندگی خصوصی افراد دخالت نکنیم و نیازها و احتیاجات و شکل زیست‌ آنها را به رسمیت بشناسیم. احترام متقابله باید بگذاری تا بگذارند وگرنه میشود چیزی که الان مشاهده میفرمایید.
      آری... چه خوب مشود که نان، کار، و عدالت برای همه باشد... نه فقط عده‌ای خاص! موفق باشید خندانک
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      درود امیر حسین جان خندانک
      دلتان حسابی پر است و دیواری کوتاه تر از ما پیدا نکردید. خندانک
      من به این جریان یا رویکرد سیاسی خاصی که به طور ضمنی در مطالبتان اشاره می کنید تعلق ندارم.
      یک مقدار هم شعار دادید که من هم با شما تکرار می کنم و باز روی آنها تفاهم داریم.
      از یک تشبیه استفاده می کنم و بعد می روم روی بند آخر مباحثتان یعنی لزوم دموکراسی و گفتگو که اتفاقا دغدغه اصلی این روزهای بنده هم هست.
      فرض کنید به راننده ای می گویند در هنگام رانندگی نباید تحت تاثیر مشروبات الکلی یا مواد مخدر باشید. این توصیه به این معنی نیست که کسی آزادی تردد راننده را محدود کرده باشد. او می تواند هر شهری را خواست به عنوان مقصد انتخاب کند و هر بزرگراهی که مایل بود به سمت مقصدش حرکت کند. می تواند از جاده خاکی یا «آف رود» هم استفاده کند. این توصیه آنقدر منطقی و بدیهی است که بعید است کسی بر روی زمین، اعتراضی به آن داشته باشد.
      در مطلب بنده هم، من هر کسی که از بطن مردم و از درد مردم بگوید را شاعر مردمی دانسته ام. فقط توصیه ای بسیار بنیادین و منطقی داشتم که اگر شاعر مردمی خواست یک گام جلوتر بگذارد و از درمان بگوید شایسته است عالمانه نظر بدهد و برای اینکار نمی تواند قلمش را به دهان مردم کوچه و بازار پیوند بزند. مجددا تکرار می کنم: شاعر مردمی در بیان درد، زبان مردم است اما در بیان درمان درد مردم، بد نیست بیشتر بخواند، تفکر کند، مشورت بگیرد و در مورد توصیه و تجویز خود، احساس تعهد نماید.
      باور کنید هیچ کس مخالف این استدلال نیست و این حرف هم مخالف آزادی نیست و اصلا این معنی را نمی رساند که شاعر را مجبور کنیم چه بگوید یا نگوید...
      از این موضوع بگذریم و برسیم به دغدغه مشترک خودمان:
      دموکراسی و گفتگو
      هر رنجی که ما ایرانیان می کشیم دقیقا به همین خاطر است که تمرین دموکراسی نکرده ایم و مهارت گفتگو نداریم.
      همه باید با هم گفتگو کنیم و نهایتا پس از گفتگو، رای اکثریت است که باید مبنا قرار گیرد.
      آن رسانه های مشکوک الحال، سال ها در تلاشند که ما کنار یکدیگر ننشینیم و گفتگو نکنیم. مزدور اجنبی ما را به نفرت پراکنی می خواند نه گفتگو.
      همه ما می دانیم دردهای جامعه امروز ما چیست. شما هم اشاره ای کردید و قبول دارم. اما در مورد راهکار و راه حل:
      مزدور «بن اره» که می خواهد سر به تن ایرانیان نباشد هم به عوام ما و هم به شاعر نابخرد ما توصیه می کند که این خط را دنبال کنید: نفرت ورزیدن و گفتگونکردن
      من به شاعر وطنم توصیه می کنم در بیان راهکار، گوش به رسانه اجنبی نداشته باشد و با احساس تعهد به ایران و ایرانی، بخواند و بیاندیشد و راهکار عالمانه خود را در بیان شاعرانه بگنجاند. واقعا حق ندارم این را از شاعر سرزمینم بخواهم؟ این به معنای تحمیل اراده و اجبار است؟؟!
      الان وقت آن نیست به همدیگر «انگ» بزنیم. اکنون در بزنگاه تاریخی، مردم ایران باید به یکدیگر عشق بورزند، گفتگو کنند، روشنگری کنند، تفاهم کنند و نهایتا رای بگیرند و...

      باز هم سپاس امیر حسین عزیزم خندانک خندانک خندانک
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      یا للعجب شاهین جان شما که سوپر شعار دادید خندانک
      حرف دلم را زدم حالا شعار بودن یا نبودن آن مهم نیست.
      (شاعر باید در مرحله اول شعر رو بشناسه و درک درستی از شاعری داشته باشه و بعد.)
      تعلق ندارید اما حرفای آنان را تکرار میکنید! نوع ادبیات شما هم از همان جنس است. (اجنبی، دشمن، آدم بدها، خوانندگان لس آنجلسی، دشمن منحوس و...) میبینید تکرار مکررات و چه ادبیات ماقبل بحث و نخ نمایی‌ست. یعنی با زبان بی زبانی میگویید که نسل امروز یا باید مثل ما فکر کند یا اگر نه که دشمن‌ است و تحت تاثیر رسانه های معاند و فلان، تا هنگامی که جوانان این نسل را نشناختید نمیتوانید از کار علمی و تحقیقات و... حرف بزنید و راهکار ارائه بدید. (البته منظورم به شخص شما نیست، یه وقت سوءتفاهم نشه، شمای نوعی را بطور کلی عرض میکنم.) اما شاهین برادر جان در این سطرهای طولانی که نوشتید حتی یکبار حتی یک کلمه انگشت اتهامتان سمت خودتان، سمت نسل‌تان، سمت داخل نبود. همش گفتید اوناااا.
      آن رسانه‌ها مگه تیغ زیر گلوی ما گذاشتن که گفتگو نکنید! گفتگو بلد نیستیم آره موافقم، چون متاسفانه باب گفتگو بسته است. خواستیم یکبار بشینیم منطقی گفتگو کنیم؟ نه والا نکردیم چون فرصتی به کسی داده نمیشه. همش گفتند هیس الان بزنگاه حساس تاریخیه الان نه الان جنگه الان نه حالا وایسا بعدا. یاد یک جوک افتادم: آقای راننده (رارنده) دیه دیرَه ماشین دارَه مِره تو دره😅
      آن مزدور بن اره لابد مفت‌خور بن‌حمار دیده که بخودش اجازه میده درباره ایران و ایرانی نظر بده! اینو فراموش نکن (اگه باگ نداشته باشیم آچمز هم نمیشیم.) درواقع میفرمایید هرکار خوبی میکنیم خودمون میکنیم و هرکار بدی هم که اتفاق میفته کار دشمنه... به قول دایی جان ناپلئون؛ کار کار انگلیسی‌هاست. شاهین جان شما نیز جهان را با عینک تیره‌ی بدبینی میبینید. بماند، در سایت نمیشود حرف زد. من توقع دارم دست‌کم شما دیگه تئوری توهم توطئه را تکرار نکنید. چشم باز کنید و ببینید اطرافتان چه میگذرد! هروقت این دشمنی دیکته شده را کنار بگذارید آنوقت میتوانیم منطقی گفتگو کنیم. در آخر تشکر میکنم از شما و ممنونم که چنین مطالبی را گفتید🙏
      همه‌ی ما نیازمند تفکر و اندیشه بیشتر هستیم. موفق باشی شاهین عزیز خندانک
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      باز هم درود امیرحسین عزیز خندانک
      چند ساعت قبل، در پاسخ یکی از دوستان نوشتم. برای شما تکرار می کنم. این مواضع دقیقا خلاف چیزی ست که به من نسبت می دهید. مخصوصا آن مثال ساده در مورد «زخم، مگس و خرمگس»:
      1. در اکثر مواقع، مردم جامعه ما در مورد وجود درد، نابسامانی، ناکارآمدی و ... به درستی متوجه مشکل می شوند و با زبان بی زبانی آن را بیان می دارند.
      2. قطعا نمی توان دشمنی دشمنان ایران زمین را انکار کرد. اصولا بدترین آنها، فقط با جمهوری اسلامی مشکل ندارند بلکه با کلیت ایران قوی در ستیز هستند. می خواهند سر به تن ایران و ایرانی نباشد.
      3. باید توجه داشت تا بستر و زمینه آسیب در داخل فراهم نباشد اجنبی کاری از پیش نمی برد.
      در تشبیه، فقط هنگامی که زخم پدید آمد مگس و خرمگس بر آن می نشیند.
      4. جهت گیری مطلبی که نوشته ام نکوهش بیان درد مردم توسط شاعر نیست. قطعا رسالت شاعر مردمی این است که مبین درد جامعه باشد اما مشکل زمانی پدید می آید که شاعر در مقام تجویز و توصیه برای درمان، همان حرف های مردم عامی کوچه و بازار را بزند. اینجاست که فرق شاعر فرهیخته با شاعر سطحی معلوم می شود.
      5. معضلی که در این مطلب اشاره کرده ام به اکثر شاعران و ادیبان کنونی از همه رویکردهای سیاسی و جناحی بر می گردد. حرف سر این است که اکثر شاعران فقط به ذوق، قریحه و فنون شاعری بسنده می کنند و دارای عمق مطالعاتی و تحلیلی نیستند. این معضل بیشتر از آنکه در حوزه توصیف وضع موجود جلوه گر باشد در عرصه توصیه، تجویز، نسخه پیچی، تشریح وضع مطلوب، هدایت و راهبری جامعه هویدا می شود.

      من خیلی روشن استدلال کرده ام. اهل این سیاسی بازی ها هم نیستم.
      دسته بندی من از شاعران مردمی، یک نظریه است که مطابق با روال علمی، می تواند منتقدانی داشته باشد. از ابعاد شخصی نظریه پرداز عبور کنید که بیشتر حباب مباحثه است و به کار هیچکس نمی آید. به نقد خود نظریه بپردازید که تلاشتان را هم کردید و میهمانان این صفحه هم خواندند و خواهند خواند. اصل آن است که هر کدام با آزادی کامل، حرفمان را بزنیم.
      به عنوان یک منتقد نظریه ام، از شما سپاسگزارم که مایه پویایی و بالندگی بنده هستید. خندانک خندانک
      همیشه سبز و سبزاندیش بمانید. خندانک خندانک خندانک
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      درود مجدد
      میگم که متاسفانه ما ایرانی‌ها میذاریم ماشین بره ته درَه آنوقت تازه میگردیم پی چارَه😁
      بحث و گفتگو که زیاده، به امید خدا ادامه این بحث و مباحث دیگه بماند برای آینده...
      درکل جنس کلامت‌ رو میشناسم و میدونم که همیشه روی علم نظری و کار تحقیقاتی تاکید داری، درکت میکنم.
      بدون شک نوع جهان‌بینی و گفتمان اگه متنوع باشه و به تمام نگرش‌ها (چه موافق چه مخالف) فرصت اظهارنظر داده بشه، گفتگوی مناسبی که دلخواه شماست شکل میگره و مباحث مختلف و خوبی جاری میشه. به هرحال بهتره که عقاید گوناگون جا برای عرض اندام پیدا کنند.
      (نه اینکه فقط دو گفتمان مشخص و یک الگو! اینجوری به نتیجه‌ای نخواهد رسید و محکوم به شکست است شک نکنید)
      به امید خدا در مورد نقد مدرن و نظریه (کارل پوپر) بعدا مطالبی را خواهم گفت... شاید نظرتان کمی عوض شد!
      برای اینکه مردم ما را بفهمند و ما آنها را، باید درک متقابل اتفاق بیفته. پس چه خوبه که برای هر سطح و نگرشی، حرف برای گفتن داشته باشیم... (بدون برچسب سطحی‌نگری زدن به توده و اوج گرفتن بیهوده) بنظرم برای اوج گرفتن یا به نوک قله رسیدن باید از پایین کوه شروع کرد، باید تواضع بخرج داد،
      و در مواقعی باید هم‌سطح دیگران شد تا بتوان بهتر دید و بررسی کرد. نباید کسی را به گردن درد بیندازیم... گاه برای بالا رفتن باید پایین آمد! این نظر منه و البته یه تکنیکه شاهین جان.
      منم میتونم سیل پژوهش‌ها و مقالاتم رو اینجا سرازیر کنم یا نوع ادبیاتی که در بعضی از محافل خاص دارم رو تمامن بکار بگیرم. اما هرکاری و هرچیزی به‌وقت خودش، هر حرفی رو هرجایی نمیشه گفت.
      هفت سال کار پژوهشی و آکادمیک در زمینه‌های مختلف کردم بی ادعا... و هیچوقت جار نزدم و همیشه خودم رو بالاتر از کسی ندیدم و در بوق نکردم که آهای ببینید من سه تا مدرک تخصصی و آکادمیک (که در پروفایل فقط یک مورد از آن‌ها را نوشتم) دارم و در بهترین دانشگاه‌‌ و معتبرترین دانشکده‌‌ درس خوندم. حتی در رابطه با شغلی که دارم اخذ مدرکم از خارج کشور بوده... که بماند. اصلا لازم نیست کسی بدونه (البته الان دیگه مجبوری گفتم)😄
      به عقیده من دنیای شعر و شاعری جهانِ خودشو داره! و شاعران امروز از فیلسوفان دیروز یک گام جلوتر و دو پرده بالاترند. البته اصلا قصد نصیحت نداشته و ندارم یه وقت چنین برداشتی نکنید!
      نظریه شما و مطالبی که گفتید برای من بشخصه قابل احترامه🙏 خوبیه گفتگو با شما اینه که (مارِ بحث) ندارید و مثل عده‌ای هزلیات‌چی، تعصب قورتتان نداده است. اوه چقدر تایپ کردیما خسته شدم وجدانن. ارادتمدیم آقا شاهین جان زراعتی خندانک
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      صبح قشنگتان بخیر خندانک
      همانطور که اول مباحثه گفتم با هم اختلاف نظر زیادی نداریم. خندانک

      اصل را که بر گفتگو بگذاریم درک متقابل هم ایجاد می شود.
      اصل را که بر گفتگو بگذاریم گفتمان های گوناگون هم ظهور می کند.
      اصل را که بر گفتگو بگذاریم مشت و چاقو و گلوله کنار می رود.
      اصل را که بر گفتگو بگذاریم یواش یواش می فهمیم چقدر شبیه هم هستیم.
      اصل را که بر گفتگو بگذاریم آرام آرام با هم چایی می خوریم، به هم هدیه می دهیم و محبت شکوفه می دهد.
      اصل را که بر گفتگو بگذاریم ایران آباد می شود و اجنبی دندان طمع را می کشد.

      و شرط گفتگو این است که کسی خود را بالاتر نبیند و قبول کند که ممکن است حقیقت نزد دیگران هم باشد. من هم مثل شما بر این شرط تاکید می کنم.

      ما در مباحثه باید به سیر استنتاجی و گزاره های یکدیگر توجه کنیم. چه کار داریم به سوابق تحصیلی و پژوهشی... خندانک ضمنا از بنیه علمی و سوابق پژوهشی درخشان شما، کم و بیش مطلع هستم. ولی در زمان مباحثه، فقط به نظریه تان کار دارم. طرف مقابل با هر شغل یا تحصیلاتی، هم تراز من در میزگرد مباحثه مفروض می شود البته به شرط انصاف و منطق و احترام
      شما هم هر وقت خواستید با بنده مباحثه کنید فرض را بر این بگذارید که مش قربون لبوفروش هستم با مدرک سیکل که گهگاهی یک کتابی هم می خوانم. خیلی هم حال می ده خندانک خندانک خندانک خندانک

      مباحث بسیار مفیدی بود. فکر کنم برای خوانندگان هم جالب باشد. باز هم سپاس از زحمتی که کشیدید و مشارکت کردید.
      شاد و تندرست و ثروتمند باشید. خندانک خندانک خندانک
      اميرحسين علاميان(اعتراض)
      درود مجدد شاهین جان
      بله موافقم بین نظرات ما تاحدودی همپوشانی و اشتراکاتی وجود دارد. میتوان گفت ما به یک مقوله خاص و رادیکال بگی‌نگی گرایش داریم اما با دو جهان‌بینی و دو تفسیر و تعریف متفاوت! خندانک
      من نیز همین موضوع را در رابطه‌ی با شرق میگویم:
      «در دیدگاه اندیشمندان معاصر، صحبت از برقراری نسبت معقول با غرب= (شرق) است و با سرسپردگی با غرب= (شرق) مخالفت صورت می گیرد.»
      و نکته دیگر اینکه این عوام‌الناس، دیگر آن عوام‌الناس دیروزی نیستند و تحولات جهان امروز و معنای روشنگری را از نسل دیروز خیلی بیشتر و بهتر میفهمند. البته شاهین جان شما که تحصیل کرده‌اید باید بهتر بدونی اصلا نمیشود و اصلا درست نیست که چیزی را به کسی دیکته کنیم. متمدنانه نیست من یا شما بخواهیم تکانی به کس یا کسانی بدهیم و به آنها بگوییم که در شعرشان از چی یا از کی بنویسند یا ننویسند. باید همزیستی مسالمت آمیز و احترام به سلیقه‌های مختلف را از همین الان مشق و تمرین کنیم. نمیشود گفت ایران اینترنشنال نبینید و بیایید همگی دورهمی کتاب‌های شریعتی را بخوانیم... پس احترام به گفتمان‌ و گرایش‌های متنوع کجا میرود!
      زمان امر و نهی تمام شده و نگاه از بالا به پایین دیگه خریدار ندارد برادر (این نسل آگاه به حرف کسی گوش نمیده، ماشالله خودش هم هشتکه و هم هوشتک)... و شک ندارم که جوانان امروز نگاه عاقل اندر سفیه را تاب نمیاورند... چراکه ممکن است دخالت بیجا قلمداد کنند و یک (به تو چه) ناقابل نثارمان کنند😄 و بگویند شما چه گلی به سر جهان زدید که حالا توصیه هم میکنید. هرکس خودش میداند چه بگوید و خود مختار است که چه بنویسد. اوووه ۳۰،۴۰سال آینده کی مرده کی زنده... امروز را دریاب!
      سرت سلامت باشه خندانک   به امید آگاهی و خرد جمعی
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      درود امیر حسین عزیزم خندانک
      این مطلب آخری شما را در بالای رشته خوانده بودم. اگر لطف کنید و سیر مباحث را در سلسله گفت و شنود حفظ کنید ممنون می شوم. جابجایی مطالب از بالا به آخر، انسجام ذهنی خواننده را بر هم می زند. خندانک
      و اما بعد
      من و شما و هر شخص دیگری به شرط وجود استدلال، حق دارد هشدار بدهد و توصیه کند. آزادی بیان یعنی همین
      همان عوام الناس هم که اعتقاد دارید اکنون بهتر می فهمند می توانند نظرات همه طرف ها را بشنوند و تصمیم بگیرند کدام گفتمان را بپذیرند. هر چند جهت گیری مطلب من به سوی شاعران مردمی بود نه عموم مردم.
      مجددا تاکید می کنم من هر شاعری که از درد مردم بگوید را شاعر مردمی می دانم. اما خاطرنشان کردم اگر در کنار احساس شاعرانه، شعور عالمانه هم وجود داشته باشد برای جامعه مفیدتر است. هیچ ایرادی ندارد از هر 100 شاعر مردمی که روی سرمان جای دارند 2 یا 3 نفر هم باشند که عمیق تر به جامعه خود نگاه کنند و درمان دردها را عالمانه تجویز نمایند.
      باور کنید این گزاره در هیچ آکادمی ادبیات و در هیچ نقطه از جهان مخالفی ندارد.
      بگذاریم در ایرانی که به سوی آینده حرکت می کند هیچ قلمی گرفتار سانسور و بدتر از آن خودسانسوری نشود.
      بگذاریم هر کسی حرفش را با منطق، انصاف و احترام مطرح کند و استدلال نماید و مخاطب با اختیار کامل، تصمیم بگیرد بپذیرد یا نپذیرد.
      بگذاریم اندیشه ها و گفتمان های گوناگون راجع به همه چیز، آزادانه مطرح شود همانند گل های گونه گون و رنگارنگ در دشت اندیشه ورزی ایران زمین خندانک خندانک
      پاینده و بالنده بمانید با اندیشه ای پویا و قلمی درخشان خندانک خندانک خندانک
      شاهزاده خانوم
      ۲ هفته پیش
      سلام بر جناب زراعتی عمیق‌نگر خندانک
      صبح بارانی شورانگیز شما هم بخیر و شادی خندانک
      خیلی جالب بود خندانک خندانک
      باشد که شاعران مردمی علاوه بر فهمیدن درد.. راه‌حل و راهکار را از عوام‌الناس جدا نکنند.. خندانک
      در پناه خدای مهربان باشید 🍁🍁
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      درود شاهزاده خانوم مهراندیش خندانک
      صبح شما هم بخیر. سپاس از جملات جان افزا خندانک خندانک
      و اما بعد (به سبک نامه های قدیمی)
      سه گزاره درباره آن اقلیت هوشمند بیان می کنم:
      1. شاعر مردمی کارگشا، درد را از بطن جامعه می گیرد.
      2. شاعر مردمی کارگشا، درمان درد را از زبان عوام نمی گیرد!
      3. شاعر مردمی کارگشا، کمی از عشق و حال و گل و بلبلش کم می کند، تن به کار طاقت فرسا می دهد، مشغول مطالعه، تفکر، اخذ مشاوره و... می شود تا راه حل و درمان عالمانه برای درد مردمش را کشف کند و در بیان شاعرانه به عموم جامعه هدیه نماید. خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      ۲ هفته پیش
      به به خندانک خندانک
      بسیار عالی و خردمندانه خندانک خندانک
      باشد که همینطور باشد خندانک
      به امید خدا 🍁🍁
      ابراهیم کریمی (ایبو)
      ۲ هفته پیش
      سلام بر شاهین
      خندانک خندانک خندانک
      اینم دمشخندانک
      سلام و درود بر حضرت شاهین علیه السلام
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      ۲ هفته پیش


      جناب مغ 😎
      سلام العلیکم 😎
      به جوووون خودم این سومین باره که اومدم اینو بهت بگم.. ولی هر بار گفتم.. دختر.. تورو سَنَنه🙈
      ولی باز نشد که نشد که نشد نگممممم..
      میدونم مهربونی.. می‌دونم به دل نمی‌گیری.. می‌دونم با یه سری دوستان به مراتب راحت‌تری..😎
      (بنظرت چیزی که بخوام بگم؟ می‌ارزه اینهمه ازت تعریف کنم؟ جهنم ضرر.. شاید بیارزه.. )
      کشمش دم دارد..🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈
      باهام مهربون حرف بزنیااا.. سرم داد نکش..🥺
      ارسال پاسخ
      ابراهیم کریمی (ایبو)
      یک بار دیگر این مورد پیش آمد و عزیزی کمی رنجیده شد
      من نمی دانم پشت کوهیم ببخشید.
      مشکل از کجا می‌آید از جایی که فاصله می‌زاید القاب و پشت بندهایی که به آن دل خوشیم فرض یک نفر می رود حج که دیگران به او بگویند حاجی فلان! اگر برای این باشد من برای هزینه ای که کرده همیشه حاجی‌اش را خواهم گفت.چون کلی رفته برگشته کلی هزینه کرده باید یک لقب بی‌ارزد یام نه
      حال اگر کسی به من نگفت آقا یا خانم یا سید یا شیخ یا ... آیا از کرامت انسانی من چیزی کم می‌شود آیا ؟!ابرو با تمام زیبایش آیا جای چشم را می‌گیرد؟ تا به حال شنیده ای کسی بگوید قربان ابرویت!
      من شاگرد اندیشه های یکی از استادهایم هستم که همیشه می گفت اسمم را بی پشت بند و پس بند اگر کسی گفت بیشتر دوستش دارم چون عاشقانه تر مرا می خواند
      حال اگر به شما برخورده که گاهی شاهزاده گفته ایم و خانمش را نگفتیم ببخشید اگر به کسی برخورده که اسم کوچکش را گفته ایم و از روی مهر یادمان رفته آقا یا خانم را پیشترش بگوییم ببخشاید اگر شاهین هم می رنجد بگوید با فاصله تر خواهم بود.
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      ۲ هفته پیش
      گفتم نگم.. ناراحت میشه‌ااا خندانک
      نه من نمی‌رنجم..
      اصلا صرفا برای خالی نبودن عریضه بیان شد.. خندانک
      راحت باش..
      خندانک خندانک خندانک خندانک این گل‌های بهاری تقدیم وجود باصفا و بی‌ریاتان.. خندانک خندانک
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      ۲ هفته پیش
      ازم ناراحت نباش دیگههههه.. خندانک
      ارسال پاسخ
      ابراهیم کریمی (ایبو)
      من پوست کلفت تر از این حرفها هستم خندانک خندانک

      زیر پست مردمی و کمی هم از مردم دفاع کردن بد نیست خندانک خندانک خندانک

      آقا شاهین برامون عزیزه
      ندیده همه ی شما عزیزان را دوست دارم خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      ۲ هفته پیش
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      سلام بر ابراهیم خندانک
      شاهزاده خانوم، بذار راحت باشه. از زبان ابراهیم برایم شیرین است. صادقانه می گم. خندانک خندانک
      و اما آقا ابراهیم خندانک
      قرار نیست یکی بیاد زیر مطلب ما، فقط بنویسه «سلام بر شاهین» و بره دنبال کارش خندانک خندانک خندانک
      منتظر یه «شاهد 136» باش... خندانک خندانک
      شاهزاده خانوم
      شاهزاده خانوم
      ۲ هفته پیش
      چشمممم جناب زراعتی خندانک
      احسان فلاح رمضانی
      ۲ هفته پیش
      درود ها بر شما جناب زراعتی عزیز خندانک خندانک
      سطوری که ارائه کردید کاملا علمی و واقع بینانه هست و منطقی

      متأسفانه عده ای فقط دنبال نام و تشویق هستند از سمت عده ای بی سواد بنابراین اشعارشون اگر بشه اسم شعر روی اون گذاشت بسیار سطحی و با انتقادهای بچه گانه مطرح میشه.خوب هر کودکی بلده قلم برداره و به بهانه نقد از بالا تا پایین رو مورد فحاشی قرار بده اما وقتی از این دوستان در مورد بدیهیات علوم سیاسی و ساختارهای حاکمیتی و قوانین مدون سوال کنیم مثل حمار در گل گیر میکنن!!!!
      برخی افراد به اصطلاح روشنفکر این نظام رو قبول ندارن بنابراین انتقادشون متعصبانه و کورکورانه هست و از روی خشم و برای رسیدن به منافع خودشون که مثل مگس بروی کوچکترین مشکلات داخلی میشینن و اونرو پیراهن عثمان میکنن تا خودشون به مطامع اندیشه های ناپاکشون برسن و درد مردم برای اونها هیچ اهمیتی نداره و فقط نقش بازی میکنن که با این افراد نادان نمیشه بحث کرد و فقط باید در برابرشون سکوت کرد و یا جواب های محکمی بصورت غیرمستقیم به مغزهای زنگ زده اونها داد.
      اما عده ای هستند که کلیت نظام اسلامی رو قبول دارند اما در عرصهٔ سیاسی آزموده نیستند و درگیر شایعات رسانه ای میشن و نمیتونن تجزیه تحلیل رویدادهای داخلی و بین المللی رو انجام بدن و توسط گروه اول در بزنگاه ها مورد ترور فکری قرار میگیرن.مثلا گاهی در انتخابات شرکت میکنن اما بجای تحقیق در مورد نامزدهای انتخابات و عملکرد اونها فریفتهٔ وعده های دروغین انتخاباتی اونها میشن و با ناکارآمدی اونها که حاصل رأی خودشون بوده نظام رو متهم به ناکارامدی میکنن و یا بهونه میکنن که اگر این افراد ناکارآمدن چرا شورای نگهبان اونها رو تأیید میکنه!!!!لطفا ببینید ناآگاهی از ساختارهای حاکمیتی و ناآگاهی از تنوع احزابی و سلایق مختلف سیاسی تا کجا جولان میده!!!اگر شورای نگهبان برخی جریان ها رو تأیید نکنه به مهندسی انتخابات متهم میشه و البته ممکنه این احزاب کشور رو دچار فتنه و آشوب بکنن که مصلحت تأیید اونها و مدیریت اونها و واگذاری انتخاب صحیح به مردم هست و اصلا معنای جمهوری یعنی همین و اگر هم انتخاب مردم غلط و ناکارامد دربیاد باز هم نظام متهم میشه و این اوج مظلومیت نظام ما هست.

      متأسفانه افراد یاوه گویی که دهانشون پر از ایسم ها و واژه های قدیمی مکاتب غربی و پر از حفظی جات و کپی پیست های کتاب های قرن بوق هست و اینجوری میخوان خودشون رو روشنفکر و باسواد جلوه بدن همواره از ناآگاهی طیف هایی از مردم ما سواستفاده کردن.
      به امید آگاهی و آزادی تفکر با مطالعه محوری بخصوص تاریخ اسلام و جریان های نفوذی و منافقین در جوامع اسلامی
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      درود جناب رمضانی عزیز خندانک
      خوش آمدید به این صفحه و سپاس برای نظرات ارزشمندتان
      بخش قابل توجهی از مباحثتان را قبول دارم اما لازم می دانم چند مورد را اشاره کنم:
      1. در اکثر مواقع، مردم جامعه ما در مورد وجود درد، نابسامانی، ناکارآمدی و ... به درستی متوجه مشکل می شوند و با زبان بی زبانی آن را بیان می دارند.
      2. قطعا نمی توان دشمنی دشمنان ایران زمین را انکار کرد. اصولا بدترین آنها، فقط با جمهوری اسلامی مشکل ندارند بلکه با کلیت ایران قوی در ستیز هستند. می خواهند سر به تن ایران و ایرانی نباشد.
      3. باید توجه داشت تا بستر و زمینه آسیب در داخل فراهم نباشد اجنبی کاری از پیش نمی برد.
      در تشبیه، فقط هنگامی که زخم پدید آمد مگس و خرمگس بر آن می نشیند.
      4. جهت گیری مطلبی که نوشته ام نکوهش بیان درد مردم توسط شاعر نیست. قطعا رسالت شاعر مردمی این است که مبین درد جامعه باشد اما مشکل زمانی پدید می آید که شاعر در مقام تجویز و توصیه برای درمان، همان حرف های مردم عامی کوچه و بازار را بزند. اینجاست که فرق شاعر فرهیخته با شاعر سطحی معلوم می شود.
      5. معضلی که در این مطلب اشاره کرده ام به اکثر شاعران و ادیبان کنونی از همه رویکردهای سیاسی و جناحی بر می گردد. حرف سر این است که اکثر شاعران فقط به ذوق، قریحه و فنون شاعری بسنده می کنند و دارای عمق مطالعاتی و تحلیلی نیستند. این معضل بیشتر از آنکه در حوزه توصیف وضع موجود جلوه گر باشد در عرصه توصیه، تجویز، نسخه پیچی، تشریح وضع مطلوب، هدایت و راهبری جامعه هویدا می شود.

      البته بیشتر از این می توان مباحث را بسط دارد. شاید در گفت و شنودهای بعدی، مطالب دیگری مطرح گردد.
      در پناه حق خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      احسان فلاح رمضانی
      درودی مجدد جناب زراعتی اندیشمند خندانک
      بسیار سپاسگزارم از توضیحات تکمیلی و روشنگرانه و دقیق شما
      کاملا موافقم با شما...اما متأسفانه عده ای نقد و مطالبه گری رو با فحاشی و لاف سرنگونی که جزو محالات و موهومات و خرافات هست و حتی یک درصد هم امکان رسیدن به این مهملات نیست اشتباه گرفتن و واژه بازی اونها گل کرده!!!!
      از توتالیتاریسم که ورد زبان چند متحجر شده و البته چون کلمه و واژه قلمبه ای هست و بدرد انتلکتوئل بازی میخوره از اون دائم برای برچسب زدن استفاده میکنن و یا ایسم ها و مکاتب فلسفی به موزه رفته!!دوستان یا نمیدونن معنای واژه توتالیتر چی هست و یا خودشون رو به نادانی زدن!!! اگر اینجا حکومت توتالیتر و عدم آزادی حاکم هست پس چرا در فضای مجازی و حقیقی تندترین فحاشی ها و نقدها انجام میگیره و یاوه گویی ها مستدام هست؟؟؟!!!
      اتفاقا در یکی از آزادترین کشورهای دنیا میشه لب به یاوه گشود و بعد نقش بازی کرد و گفت که بله ما آزادی نداریم!!!!
      برای جهالت مدرن و ارتجاع پایانی متصور نیست.

      یقینا شاعر مردمی به فردی اطلاق میشه که از زبان شعر برای مطالبات مردم استفاده کنه و البته با زبان شعر به مبارزه با جعلیات و شبهات متحجرین شیاد هم اقدام کنه .
      نمیشه در گوشه رینگ بوکس مظلومانه زیر ضربات چپ و راست ناجوانمردان قرار گرفت و به بهانه مبارزه جوانمردانه پاسخ های هدفمند و ضربات تمام کننده نداد.گاهی یک ورزشکار حرفه ای در زیر ضربات قرار میگیره جوری که حریف به پیروزی خودش مطمئن میشه اما در زمانی مناسب با ضربه ای هوشیارانه اونها رو به اصطلاح ناک اوت میکنه

      عذر خواهم از اطاله کلام
      موفق باشید و موید خندانک
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      درود مجدد جناب رمضانی فرهیخته خندانک
      با فرمایشات شما موافقم. یک جمله به ذهنم رسید هدیه به شما و دیگر دوستان: خندانک خندانک خندانک خندانک
      شاعر مردمی باید با دلش درد مردم را حس کند، با زبانش درد مردم را بیان کند، با مغزش به درمان درد بیاندیشد و با چشمش گرگ ها و کفتارهای اجنبی را رصد کند تا گزندی به ایران زمین نرسد... خندانک خندانک
      خدا یار و یاورتان باشد دوست عزیزم خندانک خندانک خندانک
      احسان فلاح رمضانی
      حتما تا الان به سفسطه و جدل های بی پایهٔ عده ای پی بردید...
      یکی نیست به برخی بگه شما که از احترام به سلائق مختلف صحبت میکنید چرا به سلائق توده های میلیونی مردم مسلمان ایران احترام نمیزارید؟؟!!!آیا از دید کوته بین شما اراذل قمه به دست چند صدنفری در خیابان های ایران که کوچیک و بزرگ از مردم عادی رو به سبک داعش سلاخی کردن مردم ایران هستند اما میلیون ها نفر که در ۱۳ آبان رفراندومی باشکوه رو به نمایش گذاشتن مردم ایران نیستن؟!!!بابا چرا شما نمیفهمید اسلام سابقه ای هزاران ساله در این کشور داره و مردم ما قوانین اسلام رو خواهانن و بارها با صدای بلند اینرو عنوان کردن.شما اقلیت سفسطه باز میگید ما میخوایم عریان باشیم چرا به سلایق ما احترام نمیزارید!!!نادانی و حماقت هم حدی داره آخه شما حتی قانون رو هم قبول ندارید که منبعث از همین قوانین اسلامی هست.شما چرا به عقاید اکثریت جامعه مسلمان ما احترام نمیزارید؟؟؟شما که در طول تاریخ هر جنایتی رو انجام دادید تا اسلام رو محو کنید از این سرزمین اما هربار خودتون به زباله دان تاریخ رفتید...
      تاریخ معاصر ما نشون میده مردم به پیشوایی اسلام و روحانیت همواره برای حفظ وطن جانفشانی کردن چه اونزمانی که در دوره جنگ های اول و دوم ایران و روس روحانیت با رساله های جهادیه مردم رو تشویق به دفاع از وطن و مرزهای اسلامی میکردن تا نهضت تنباکو و انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن نفت که همواره روحانیت مردم رو به حرکت درمیاوردن برای حفاظت از منافع دینی و ملی اونها...آخرین اون هم انقلاب بزرگ ۵۷ بود که باز هم مردم برای اسلام جانفشانی کردن اونزمانی که جوانان ما در جبهه های داغ و سرد جانفشانی میکردن امثال احمد شاملو و اعضای متحجر کانون نویسندگان کجا بودن؟مارکسیست ها و توده ای ها چطور؟و ده ها حزب ساختگی دیگه کجا بودن؟!!!جز این بود که میخواستن از مردم مسلمان ما انتقام بگیرن که چرا دست اونها رو از رسیدن به قدرت و چپاولگری هاشون کوتاه کردن؟شما قرن ها هست به عقاید مردم مسلمان ما احترام نزاشتید اونوقت قصه میگید؟؟؟
      مگه اینکه برخی به خواب ببینن بشه این انقلاب رو به زانو درآورد حتی با تمام خیانت ها و نفوذی ها...این برهه از تاریخ با تمام برهه های تاریخ متفاوته...نه جنگ ترکیبی،نه جنگ نظامی،نه یاوه گویی و نه ژست های روشنفکری و لفاظی کردن نمیتونه کاری پیش ببره.مردم ما کاملا آگاه و نسل امروز ما کاملا فهیم هست.ممکنه عده ای جوان احساسی و هیجانی توسط قلم های مسموم و شایعات رسانه ها دچار تحلیل اشتباه بشن اما اونها هم برمیگردن و به اشتباه خودشون پی میبرن.شما هستید که حتی اقلیت هم محسوب نمیشید چون مردم ما از هر چی ناراضی و ناخشنود باشن هیچگاه سر اسلام و و دینشون معامله نمیکنن بنابراین رسانه ها و قلم های مسموم دین اونها رو نشانه گرفتن که باید گفت شناختی از جامعه شناسی جامعه دینی ما و روانشناسی مردم ما ندارن.۴۵ سال هست هیچ کاری از پیش نبردن بعد از اینهم نمیتونن و نشانه اون رفراندوم های میلیونی روزهای اخیر هست...
      احسان فلاح رمضانی
      درودی مجدد جناب زراعتی عزیز خندانک
      قسمت هایی از سطور بالا و عرض ادب من ارسال نشده بود که عذرخواهم.

      اما نکته دیگه در مورد احمد شاملو که امروز برخی مثل بت اونرو میپرستن و اندیشه های متحجر اون این هست که قرینه ها و نشانه های متقنی وجود داره که شاملو یک سارق ادبی حرفه ای بوده و برخی از ترجمه های ادبی مفاخر غربی رو بنام خودش و با عنوان شعر سپید ثبت کرده که حتی مورد هجمهٔ طیف های مختلفی از همفکران خودش قرار گرفته بخاطر این سرقت های ادبی.ببینید آش اونقدر شور شده که صدای هم طیفی های ایشون هم از این کلاهبرداری ها دراومده.در ضمن بنظر من سپیدی که میگن اختراع ادبی ایشون بوده!!!وارداتی بوده و مبتنی با علایق فرهنگ و ادب مردم ما نیست و اینرو چاپ های متعدد آثار کلاسیک همچون فاضل نظری و خاک خوردن اشعار به اصطلاح سپید در بازار نشر نشون میده.مردم ما با کلاسیک خیلی بیشتر همبستگی دارن تا با سپیدی که زورکی به جامعه ما قالب کردن.شاملو هم بیشتر با رسانه ها و پروپاگاندا بزرگش کردن وگرنه اونقدرها هم آش دهن سوزی نیست نه خودش نه اون اشعار به اصطلاح سپیدش
      موفق باشید و موید خندانک
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      درود جناب رمضانی عزیز خندانک
      سپاس که وقت می گذارید و این مطالب را برای خوانندگان می نویسید. اما یک توصیه برادرانه دارم برای شما، دوستان دیگر و حتی خودم:
      باید در گفتگو، حداکثر احترام را نسبت به یکدیگر رعایت کنیم. از انگ زدن به همدیگر دوری کنیم. با یکدیگر مهربان باشیم. از هر جمله ای که بوی نفرت و بدبینی از آن می آید بپرهیزیم. به شخصیت های مورد احترام دیگری، توهین نکنیم تا او هم تحریک نشود به شخصیت های مورد احترام ما توهین کند. همه باید خیرخواه ایران باشیم. اصل را باید بر آن بگذاریم که گفتگوی مداوم، مهارت گفتگو را به دنبال خواهد داشت و آینده ایران به پیشبرد این گفتگو بستگی دارد.
      حال از شما خواهش می کنم علیرغم همه اتفاق های تلخ روزهای اخیر، از آن قریحه و ذوق سرشار ادبی که در شما سراغ دارم استفاده کنید و جمله پردازی های آتی (در این صفحه یا هر صفحه دیگری) را برای هموطن عزیزتر از جان بنویسید.
      از شما تقاضا دارم به من کمک کنید تا گفتگوی مهربانانه را در این فضا ترویج کنیم.
      خیلی دوستتان دارم. در پناه خدای مهربان باشید. خندانک خندانک خندانک
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      ۲ هفته پیش
      بادرود با توجه به توصیف فوق من را شاعر میبینید؟
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      درود جناب افشاری اندیشمند خندانک
      خوش آمدید. سپاس
      اما سوالتان را می توانید اینگونه طرح کنید:
      با توجه به مطلبی که نگاشته اید من در کدام دسته شاعران مردمی قرار می گیرم. اکثریت یا اقلیت مذکور؟
      در پاسخ چنین می گویم:
      باید آثارتان را بخوانم و بعد قضاوت کنم. البته من چه کاره هستم که نظر بدهم. خندانک عجالتا با پیش شناختی که از شما دارم حدس می زنم در آن دسته اقلیت شاعران مردمی با عمق نظری و تحلیلی باشید. خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      عارف افشاری  (جاوید الف)
      به حقیر لطف دارید

      به عقیده من شاعری که حتی یکبار از درد مردمش نسراید گزافه گویی بیش نخواهد بود
      در کل این مردم هستند که به یک هنرمند اعتبار میبخشند و شاعری نیز از این قائده مستثنی نیست

      شاعری که از مردمش بگوید یک شاعر مردمیست
      شاعری که از عشق بگوید یک شاعر احساس گراست

      و شاعری که از هر دو بگوید

      یک شاعر است

      موفق باشید خندانک
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      درود مجدد جناب افشاری عزیز خندانک
      بله. در همان مطلب اشاره کردم که شرط لازم برای شاعر مردمی این است که از بطن مردم باشد و از درد مردم بگوید.
      اما در مقام بیان درمان و راهکار، منطقی است سنجیده تر عمل کند.
      باز هم سپاس از حضور سبزتان. قلمتان سبز و بالنده خندانک خندانک خندانک
      شاهین زراعتی رضایی (آرمان)
      و این جملات که به برکت مباحثه با دوستان به ذهنم رسید و به نظرم بد در نیامده است را برای تاکید مجدد به شما هدیه می کنم:

      شاعر مردمی باید با دلش درد مردم را حس کند، با زبانش درد مردم را بیان کند، با مغزش به درمان درد بیاندیشد و با چشمش گرگ ها و کفتارهای اجنبی را رصد کند تا گزندی به ایران زمین نرسد... خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0