سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 19 آذر 1401
  • تشكيل شوراي عالي انقلاب فرهنگي به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1363 هـ ش
18 جمادى الأولى 1444
    Saturday 10 Dec 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      شنبه ۱۹ آذر

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      ثریا قنبری شاعر شیرازی
      ارسال شده توسط

      لیلا طیبی (رها)

      در تاریخ : سه شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۴۲
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۵۵ | نظرات : ۰

      بانو "ثریا قنبری" متخلص به "ساده" زاده‌ی سال ۱۳۵۱ خورشیدی، در شیراز است. 
      وی تحصیلات‌اش را تا دریافت دیپلم تجربی ادامه داد و از سال ۱۳۹۰، به طور جد به تشویق از سروده‌ها و بزرگی شخصیت "حسین پناهی" به شعر روی آورده است.
      کتاب "دو فنجان حرف چشم" چاپ انتشارات سارات در سال ۱۴۰۰، مجموعه اشعار او را در بر دارد.
       
      ▪نمونه‌ی شعر:
      (۱)
      هر صبح من با من 
      دست به‌گریبان می‌شود
      برای بیدار کردن خودم...
      اطلسی‌های باغچه 
      به پاییز هم بی‌اعتنایی می‌کنند 
      تا بیشتر یادت را بکوبند بر در
      خانهای که بعد از تو کلیدش گم شد...
      هر صبح 
      تخت خواب؛ مرا عُق می‌زند 
      و من که خود را بر تن دیوانگی‌هایم 
      می‌پوشانم 
      آهسته قدم می‌زنم 
      در کوچه‌ای که نیست 
      به خیابانی می‌رسم که مرده است 
      در شهری که نشانی از من ندارد...
      حجم اتاق هم بزرگ‌تر از دنیای من شده است 
      چمدان کِز کرده
      و خاک تمامِ جاده‌ها را در خود فرو برده است...
      بندی از نبودن در دسته‌هایش 
      قفل شده است 
      تا هنوز هم به بودن‌ها بخندد...
      صبح  
      مثل کودکی تخس 
      سنگباران می‌کند؛ گونه‌های مرا...
      و پنجره با خمیازه‌ای
      چند تکه نور از دهانش به سمتم 
      پرتاب می‌کند...
      چشم‌های خمار شمعدانی 
      منتظر به ریختن دو پیک از مشروب همیشگی‌ست...
      و 
      من هنوز درگیرِ 
      بیدار کردن خودم 
      دست و پا می‌زنم...

      (۲)
      اندوه دلی‌ست 
      که در سکوت
      عاشقی می‌کند.

      (۳)
      نفس می‌کشد 
      قفس را
      به نوازش دست‌هات
      و گرنه/ پرنده بودنش را
      زندگی می‌کرد…

      (۴)
      تبر به دست گرفته‌اند 
      بی‌آنکه بدانند 
      این جنگل سال‌هاست خاکستر به تن کرده
      شانه‌ای چوبی هم کافی بود
      کشتن پروانه‌ها، تبر نمی‌خواهد…

      (۵)
      فقط یک عصر جمعه می‌تواند،
      زنی را مجبور کند،
      پرده‌ها را بکشد
      شمعدانی‌هایش را
      تنها بگذارد،
      و بعد 
      روی مبل لم بدهد 
      یک استکان چای خودش را مهمان کند 
      روی تخت خودش را بغل کند 
      و برای تنهاییِ شمعدانی‌هایش گریه کند.

      گردآوری و نگارش:
      #لیلا_طیبی (رها) 

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۲۶۰۶ در تاریخ سه شنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۱ ۱۴:۴۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0