سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دوشنبه ۱۸ خرداد

پست های وبلاگ

شعرناب
پلیس راهنمایی و رانندگی
ارسال شده توسط

محمد شمس باروق

در تاریخ : دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۳:۲۲
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۴۳۶ | نظرات : ۰

به قولی ماموران پلیس راه و راهنمایی جزوء افرادی هستند که کار می کنند اما میز و صندلی ندارند. ساعتها روی پا می ایستند و وظایفشان را انجام می‌دهند وگاهی هم با برخورد غیر متعارف عده ای مواجه می شوند. انتظار تشکر از کسی را ندارند ولی بی احترامی هم حقشان نیست. آنها درخیابان و  جاده ها با کلاه سفید ولبه دار و لباس سفیدشان نظر کودکان را به خود جلب می‌کنند و بچه‌ها خوشحال از داخل ماشین برایشان دست تکان می دهند و لبخند می‌زنند.  بزرگترها نیز  خودشان را جمع و جور کرده و کمی نیز هول مي شوند. اما نه بچه ها و نه بزرگترها می دانند که آنها ساعت ها در سرما و گرما در جاده ها و خیابان ها  بدون لحظه ای استراحت با کمترین توقع  سر پا  کار می کنند و گاهی هم نا خواسته با چشمان گریان جنازه ها را از خودرو های مچاله شده بیرون می کشند . بله آنها قبض جریمه صادر می کنند تا جاده ها نظم به خود گیرد، تا استخوان‌ها ی کودکان زیر لاستیک خودرویی له نشود. تا پدر و مادر ی به خاطر بی توجهی راننده ای عمری فرزندشان را روی صندلی چرخدار نبینند. اینان شیمیایی های بعد از جنگند دیسک کمر و پا درد مشکلات جدی مفاصل خس خس سینه هایشان، کنار اگزوز تنها یک اتومبیل روشن، هشت دقیقه هم نمی‌شود دوام آورد آن وقت اینها در شهری که هزاران اگزوز همزمان کار می‌کند، نفس می‌کشند و دم نمی‌زنند.  رگ‌های واریسی  پایاهایشان را کبود و متورم کرده. دیسک کمر و گردن، دیالیز، مشکلات تنفسی  سلامتی حاصل راهنمایی کردن راهور سر چهار راه شهرمان است.گواه سالها خدمت صادقانه  آنهاست.
مردان مردی که در سنین جوانی شبيه پيرمرد ها شده‌اند انگار غبار خستگی بر تن شان باقی مانده است و بدون آنکه لبی بگشایند. فریاد درد و حرمان و عشق به خدمت از چهره خسته شان هویدا است، تنها دلخوشی  آنها همان لبخند کودکان است. وقتی عصای پیرزنی می‌لرزد، کمکش می‌کنند و گاهی هم دست غنچه‌ها را می‌گیرند و از خیابان رد می‌کنند. آدرس دادن به مسافرها هم از کارهای همیشگی‌اش است کارهایی که وظیفه‌اش نیست اما  با عشق انجام می‌دهند .

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۰۸۸۳ در تاریخ دوشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۹ ۰۳:۲۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

شاهزاده خانوم

در مبل فرو رفتی ااا در مبل لرزیدی ااا در مبل عرق کردی ااا پنهانی بر گوشه ی تقویم نوشتم ااا نهنگی که در ساحل تقلا می کند ااا برای دیدن هیچ کس نیامده است
طاهره حسین زاده (کوهواره)

تنگ نظرهای طمع پیشه باز بر سر مردم آوار می شوند جنگ و جدالِ بیخودی در ره است موجب خسارت بسیار می شوند ااا سلاملار اولسون استاد فخوری گرانقدر زنده باشید دور از گزند اغیار مردم آزار در سایه سار امن الهی سلامت و سرافراز بمانید
رحیم فخوری

رنگ رخسار زنان سپیدتراز کفن مرگ چشمهای ترسازشیشه پنجره دنبال راه گریز می گردد بچه نیز این آتش بازی را دوست ندارنددیوارها بدنبال عصای زیر بغل آدم بزرگها دهانشان می جنبد نه برای خوردن ذ کر ودعا تنها پناه ادمهای بی دفاعبله امشب تبریزیان لحظه های پر اضطراب شب را به حرام چشمان بیدارشان می کنند ودرنفرین بازیگران سریال جنگ نفت
طاهره حسین زاده (کوهواره)

دوباره جنگ دوباره حضور بمب اتم ااا دوباره آینه های شکسته ی مردم ااا پدافند تبریز و صداهای انفجار
محمد حسنی

در آن هنگام که گدایی می میرد هیچ ستاره ی دنباله داری نیست ولی در مرگ شاهزاده گان تمامی آسمانها نور افشانی می کنند
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0