سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 7 اسفند 1399
    14 رجب 1442
      Thursday 25 Feb 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        پنجشنبه ۷ اسفند

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        کاموایی بنفش
        ارسال شده توسط

        محمودرضا رافعی (رافع)

        در تاریخ : جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۴۹
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۹۸ | نظرات : ۲

        کاموایی بنفش :
        آلاله ، همین که رج آخر ژاکت کاموایی رو کور کرد ؛ با شوق به تن کرد و از خونه زد بیرون . تنها تفریح او دیدن ویترین مغازه های بالا  شهر بود . مثل همیشه تا از اتوبوس پیاده شد ، رفت به سمت بالایی . طرح این کاموایی بنفش رو از جلوی همین ویترین ها الگوبرداری کرده بود . شب یلدا بود و خیابونا پر ازدحام . با حسرت به آدمهای شیک پوش و دستهای پر اونا نگاه می کرد. پندهای مادر خدابیامرز آویزه گوشش بود " رفتی شهر، داهاتی بازی در نیاری ها ؟ ، مات خوراکی ها نشی آ ؟ ... " . داشت از مقابل لوازم آرایشی می گذشت که بوی عطر یاس او را برد به خاطرات شیرین گذشته . به خودش جرات داد و تا پادری ی فروشگاه جلو رفت . خیره شد به خانومی که با تبسم  ادوکلنی را به کاپشن صورتی رنگ دختر خود اسپره می کرد . ناخودآگاه کمی جلوتر رفت  و خودش را بجای اون دختر  زیبا دید . یک مرتبه ژاکت کاموایی او کشیده شد و فروشنده او را از مغازه بیرون انداخت  . آن مادر و دختر وقتی رفتار زشت فروشنده را دیدن ، با ناراحتی از فروشگاه خارج شدند و  بدنبال آلاله گشتند . کمی جلوتر آلاله داشت ژاکت خود را مرتب می کرد ! مادر آهسته به دخترش   چیزی گفت و با هم رفتن جلوی آلاله و دختر با صحنه سازی کاپشن را از تنش درآورد و گفت از بوی اعطر  این سرم گیج رفت نمی خوامش و با ناراحتی کاپشن را به مادرش داد و با قهر رفت جلوتر . مادر هم درمانده  رو به آلاله کرد و گفت " تا دخترم سرما نخورده برم براش یکی دیگه بخرم ، کاپشن را  روی دوش آلاله انداخت و نوازشی کرد و گفت بیا عزیزم فکر کنم تو از بوی عطرش خوشت بیاد تا آلاله خواست دهان باز کنه ، اونا  دور شده بودن  ،،،!                                                                                                                       یلدای 99       محمودرضا رافعی

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۰۷۴۴ در تاریخ جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۴۹ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        مجتبی شهنی
        شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۵۱
        بسیار زیبا
        محمودرضا رافعی (رافع)
        دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ۱۵:۳۹
        با سلام سپاس از حضور سبزتون
        درود ها شاعر ارجمند
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0