سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 5 مهر 1401
  • شكست حصر آبادان در عمليات ثامن الائمه عليه السلام، 1360 هـ ش
2 ربيع الأول 1444
    Tuesday 27 Sep 2022
    • روز جهاني جهانگردي

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

    سه شنبه ۵ مهر

    پست های وبلاگ

    شعرناب
    شکستنی مثل حباب
    ارسال شده توسط

    بهمن بیدقی

    در تاریخ : دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹ ۱۳:۳۱
    موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۵۲ | نظرات : ۹

    شکستنی مثل حباب
     
    : سلام داداش منوچهر
    : سلام ، آبجی پریچهر
    : آبجی خانوم چه سعادتی ! شما کجا ؟ اینجا کجا ؟ حالتون چطوره ؟ مدتیه که سایه تون سنگین شده
    : چی بگم آقاداداش ، شوهرم هم  تازگی ها  از من راضی نیست ، به من میگه : یه موقعی  ارج و قربی  داشتم درنظر بانو ولی ، حالا چی هستم واسه تو ؟ یه جام خالی از شراب ، شکستنی مثل حباب .
    منوچهر خنده ش گرفت و گفت : راست میگه بنده ی خدا ، اگه توی خونه همینطوری هستی که من دارم میبینم ولله حق داره ، من که هرچند وقت یکبار میبینمت با دیدنت یاد قرضام می افتم ، اون بدبخت چیکار کنه که هر روز و شب جلوی چشماشی  و می بینتت ؟ راستی گفتی حباب  یاد قیمت اجناس افتادم ، انگار حباب های زمانِ مرحوم هایده باحبابهای این دوره زمونه فرق میکرده، اون موقع ها حبابها زود میترکیده الان نمیدونم جنسشون چطوریه ؟ انگار روئین تن شده اند ، ترکیدن تووی کارشون نیست .
    : آره داداش ، یکی از ناراحتی های من هم همینه . بدشانسی محل کارم خیابون فردوسیه ، هِی قیمت های ارز و سکه چپ و راست جلوی چشمامه . از جلوی صرافی ها که رد میشم حالم گرفته میشه . هِی دم به ساعت قیمت رُو مثل موشک میبرن بالا و اسمشو میگذارن حباب و انگار نه انگار که چیزی اتفاق افتاده ولی به اندازه ی یه سرِسوزن قیمتش رُو کمترش که میکنن توی بوق و کرنا می‌کنن که قیمت‌ها افت کرده وهمه چیز ارزان شده . من و تو رُو- دور از جونِت - احمق فرض کردن ، انگار نمی فهمیم . راستش از این موضوع دومی بیشتر ناراحتم .
    : خُب حالا آبجی تو چرا خون خودتو کثیف میکنی ؟ دیگه همینه دیگه . چیزایی که نباید میشد  شده دیگه مگه تو مقصری که اینقدرحرص میخوری ؟ بذار مقصرا از آخرتشون ناراحت  باشن . خودت رُو  یادت نیست ؟ کارِ قاضی رُو سپردی به غازی ( چی بود  اردک بود یا غاز ؟ ) چه گندی ببار اومد ؟ همین شد که الان می بینی . مشکل ات با شوهرت حل شد ؟ قبول داری که بدتر شد . دیگه همینه دیگه .
    درست میگی داداش من اشتباه کردم  ولی فقط یادت باشه که اشتباه من ، دوسه نفرو مشکل ‌ساز کرد ولی  اشتباهاتِ اجتماعی ، چند ده میلیون نفر رُو اسیر میکنه ، این دوتا باهم خیلی فرق میکنه .
    اگه من با ندونم کاریام یکی دوتا حق الناس به گردنمه اشتباهات مکررِ یه مُشت مدعی که  اکثراً عمدی و بعضاً سهوی ست ، کرور کرور انسان رُو به خاک سیاه میشونه .
    : آبجی امروز خیلی ناراحتی
    : بله که هستم . دیشب پسر دوستم  که ۳۰ ساله و مجرد بود ، شب خوابید  و دیگه بیدار نشد . اینقدر هم این پسر خوب و مؤدب و خواستنی بود که نگو و نپرس . بنظرت  این مردن یه چیزِعادیه ؟  نه ، اصلاً هم عادی نیست . به شما میگم چرا . اون یه دختری رُو دوست داشت  با بدبختی یه کارمناسب دست وپا کرد ورفت خواستگاری ، بهش دختر ندادن ، گفتند کار که امروز هست و فردا نیست . تووی این بَلبَشو بازار ، بنده خداها درست هم فکر کرده بودند . تقّی به توقّی خورد وتعدیل نیروشد . بچه ی زرنگی بود .  جز دزدی وخلاف ، به هرکاری دست زد و شکست خورد و یه جورایی این اواخر افسرده شده بود .
    آقا داداش، امید که برای کسی نموند آدم میمیره . آدما به امید زنده اند . او که همه ش منتظر بود که این حباب حباب های لعنتی که میگن میترکه ، سرآخر هم نترکید ، درعوض ، خودش  یه جورایی حباب شد و ترکید . الآنم سینه ی قبرستونه. خدا نیامرزه اونایی  رُو که جوون مرگش کردن . حالا شما میگید نباید ناراحت باشم ؟ این  وضع  و احوال جوونامونه .
    وقتی  یاد  پسر خودم می‌افتم که سال دیگه  انشاءالله  دیپلمشو که  گرفت  باید چه خاکی  به سرم کنم  که عاقبتش خدای نکرده مثل پسر دوستم نشه دق مرگ میشم .
    اخبارو بازمیکنم خبرخوش بشنوم همه ش لیست افتخارات رو میشنوم ولی چیزی نمی بینم . عینک میزنم چیزی  نمی بینم ، میکروسکوپ میارم  چیزی نمی بینم ، تلسکوپ میارم  چیزی نمی بینم ، هر کوفت  و زهرماری میارم چیزی نمی بینم ...
    منوچهر که دید خواهرش خیلی حالش غیرطبیعی شده سریع  یه آب معدنی خنک براش خرید و به دستش داد .
    پریچهر آب رُو تا آخرش یه نفس خورد وصلواتی فرستاد و آرامتر شد و لبخندی زد و از منوچهرمعذرت خواست  که او را هم شریک دردهاش کرده .
    منوچهر گفت : خوب کردی عزیزدلم ، هر وقت احساس کردی ناراحتی ، ناراحتی هاتو به ماها بگو روی من و شوهرت حساب کن ! شوهرت مرد خوبیه ، خیلی دوستش دارم ، درهرحال  خودتو از غم  و غصه ها خالی کن تا خدای نکرده مثل پسر دوستت استغفرالله جوون مرگ نشی .
    فعلاً که جزاینکه دردامونو به هم بگیم وهم رُو آروم کنیم و ازخدا استمداد بطلبیم راه دیگه ای سراغ ندارم کاشکی بجای منّت ها و نمایشگاه گذاشتن از افتخارات ، افسوس کارهای باقیمونده ، مطلب روز بود .
    منوچهر گونه ی خواهرش را بوسید و خواهرش را به خانه رساند و وقتی از او خداحافظی میکرد گفت : راستی اون جامِ خالیِ شوهرتو هم شرابی ، عرقی توش بریز تا بیش از این خالی نمونه . عرق نعناع  که داری ؟  نداری سه سوت برم برات بخرم . پریچهر خندید و گفت دارم ، خوبشم دارم .
    منوچهر گفت : پس دونفری به سلامتیِ هم بزنید و ازشرابِ عشق همدیگه مست شید. فعلاً راهکارِ بهتری سراغ ندارم .
    درحالیکه هردو ، لبخندِ  لبانشان تبدیل به خنده شده بود ، پریچهر برادرش را به صرف چای دعوت کرد ولی او نپذیرفت و گفت : هنوز تا اومدنِ پسرتون از دبیرستان چندساعتی باقی مونده ، فعلاً زودتر برو با شوهرت یه  صفایی کنید . حالِت خیلی بهتر میشه . خداحافظ آبجی خانوم .
    : خداحافظ داداش جان . خیلی خوشحال شدم دیدمتون
    : منهم همینطور، خدا حافظِ شما و خونواده ی خوبِت و همه مردمانِ خوب .
     
    حس خوبی بمانند نسیم ، قلب منوچهررا که توانسته بود امید را به دلی بنشاند دوید و دلش را خنک کرد ، منوچهر درهمان جایی که ، بعضی ها جهنمش میخواندند ، نسیم بهشت را حس کرد .
     
    بهمن بیدقی  99/8/22 

    ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
    این پست با شماره ۱۰۶۰۳ در تاریخ دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹ ۱۳:۳۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید

    نقدها و نظرات
    قربانعلی فتحی  (تختی)
    دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹ ۱۷:۱۵
    سلام ودرود استاد بیدقی عزیز و
    بزرگوار
    بسیار بسیار عالی وطولانی
    موفق باشید وپای دار
    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۱۵
    باسلام و عرض ادب بزرگوار
    سپاس
    همچنین شما
    ارسال پاسخ
    مجتبی شهنی
    دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹ ۱۷:۵۰
    خندانک خندانک خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۹ ۱۸:۱۵
    باسلام و عرض ادب بزرگوار
    سپاس
    ارسال پاسخ
    قربانعلی فتحی  (تختی)
    سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹ ۰۹:۴۲
    درود برشما جناب بیدقی
    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۹ ۱۰:۳۹
    باسلام و عرض ادب بزرگوار
    سپاس
    ارسال پاسخ
    سعید صادقی (بیدل)
    چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹ ۰۶:۴۷
    بسیار زیبا خندانک خندانک
    درودها بزرگوار خندانک
    بهمن بیدقی
    بهمن بیدقی
    چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۰:۰۷
    باسلام و عرض ادب بزرگوار
    سپاسگزارم از نظر لطفتان
    ارسال پاسخ
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



    ارسال پیام خصوصی

    نقد و آموزش

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0