سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 10 آبان 1399
  • شهادت آيت الله قاضي طباطبايي اولين شهيد محراب به دست منافقان، 1358 هـ ش
15 ربيع الأول 1442
    Saturday 31 Oct 2020
      شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

      شنبه ۱۰ آبان

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      تجربه چیه؟ (2)
      ارسال شده توسط

      حسین راستگو

      در تاریخ : حدود ۱ ماه پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۹۱ | نظرات : ۱۰

      در مورد کوالیا صحبت کردیم. گفتیم که به رنگا و صداها و ... کوالیا میگن. 
      حالا می خوایم در مورد یک وجه دیگر از تجربه صحبت کنیم. وجه اول شخص مفرد و تجربه ی اول شخص مفرد بودن.
       
      بیاید به این فکر کنیم که "من" یعنی چی؟
      از خودتون بپرسید: آیا من یعنی بدن من؟ اگر ادراکی بودم بدون بدن چطور؟ میشه تصورش کرد نه؟ پس تصورش کن. ببین اون موقع چیزی از تو باقی می مونه یا نه.
      ایا من یعنی  ارتباط من با دیگران؟ اگر دیگرانی نبودن چطور؟ میشه تصورش کرد نه؟ پس تصورش کن ببین هنوز از تو چیزی باقی می مونه یا نه؟
      آیا من یعنی تجربه اول شخص؟ آیا میشه  بدون اول شخص، من تجربه ای داشته باشم؟
      آیا من یعنی ...
       
      من از قول خودم پاسخ می دم و شما هم برای خودتون پاسخ بدید:
       
      آیا من یعنی بدن من؟ => من می تونم تصور کنم که ادراک داشته باشم بدون بدن. کمی تخیل لازم داره ولی خوب میشه تصورش کرد به نظرم. و وقتی تصورش میکنم می بینم بدن یک تجسد برای هوشیاری منه نه یه شرط لازم.
      ایا من یعنی  ارتباط من با دیگران؟=> خیلی از موضوعات ذهنی مثل زبان و محبت و پرورش عاطفی نیاز به وجود آدمای دیگه داره. ولی اگر من توی یه جزیره ی دور افتاده به دنیا می اومدم و هیچ کسی رو نمیدیدم باز هم منی وجود داشت. هر چند اون موقع اون من توانایی زبانی نداشت ولی باز تجربه میکرد. به همین دلیل به نظرم این موضوع هم هر چند خیلی میتونه به من اسیب بزنه ولی ریشه ی اصلی نیست.
      آیا من یعنی تجربه اول شخص؟ => تجربه اول شخص یعنی ناظری بر هوشیاری. مثلن یه گربه هوشیاری داره یعنی بیهوش نیست ولی اول شخص نداره. درنتیجه هر چند اطلاعات بینایی و شنوایی و ... همگی در مغزش میرن و پردازش میشن و باعث عکس العمل میشن ولی این حیوان هیچ "شاهد" درونی نداره. به عبارت دیگه حتی اگه کوالیا داشته باشه باز شاهدی برای درک کردن کوالیا وجود نداره. ولی در انسان ها چطور؟ خوب در انسان اول شخص وجود داره واگه اول شخص از بین بره دیگه "شاهد درونی" نداریم و در نتیجه هر چند فرد به ظاهر هوشیاره ولی به لحاظ ادراک چیزی درک نمیکنه. به همین دلیل هم کشتن یک حیوان واقعن چیزی بدی نیست. البته کشتن حیوان برای خود حیوان ایجاد تجربه نمی کنه ولی برای کسی که میکشه ایجاد تجربه ی بدی میکنه. خوب پس اگر اول شخص وجود نداشته باشه دیگه تجربه ای وجود نداره.
       
      تا حالا دو وجه از تجربه رو بررسی اجمالی کردیم. اگر هر کدوم از این دو وجه (کوالیا و تجربه اول شخص) وجود نداشته باشه تجربه کردن حاصل نمیشه.
       
      حالا می خوام توجهتون رو به یه موضوعی جلب کنم: اگه ما با فکر کردن تونستیم این دو جنبه از تجربه رو پیدا کنیم، آیا امکانش نیست بعدها هم جنبه های دیگری پیدا بشه؟ مثلن همین کوالیا رو کسی بهش توجه نمی کنه. یعنی آدما به دنبال تجربه کردن از کنارش به راحتی عبور میکنن. بعضی آدما متولد میشن و میمیرن بدون این که به این وجه تجربه حتی آگاهی داشته باشن. به همین صورت اول شخص مفرد بودن.
      بنابراین در تجربه کردن هر چند کوالیا و اول شخص مفرد بودن پیش فرض هستن اما به هیچ وجه ثابت نشده که اینها تمام تجربه باشن. این یعنی تمام کاری که انجام دادیم در دو مقاله نه تنها ما رو برای تجربه کردن قوی تر نمی کنه بلکه ما رو در دو وجه از تجربه فرو میبره که و توجهمون نسبت به دیگر وجوه تجربه بسته میشه. خوب پس چطور میشه نگاه کرد که چیزی حذف نشه؟ چطور میشه زندگی کرد که بتونیم تجربه کنیم زندگی چیه؟ این موضوع نوشتار بعدی خواهد بود.

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۰۳۷۱ در تاریخ حدود ۱ ماه پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      سینا خواجه زاده
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما
      "بعدها هم جنبه های دیگری پیدا بشه؟ "
      از این عبارت می تونم نتیجه بگیرم شاید بعدها راهی برای صحبت کردن با "حیوانات" پیدا بشه؟
      اگه بتونیم بعدها با حیوانات صحبت کنیم، به نظرتون حیوانات این عبارت پایین رو تأیید خواهند کرد؟
      "حیوان هیچ "شاهد" درونی نداره"
      یا از شنیدن این قضیه خوشحال میشه؟:
      "به همین دلیل هم کشتن یک حیوان واقعن چیزی بدی نیست."
      ما به همه ی موجودات زنده به جز انسان میگیم "حیوان"
      شاید مثل همون جماعتی که به همه ی مردم غیر از خودشون میگن "عجم"
      یا جماعت دیگه ای که به همه ی باورهای غیر از خودشون میگن "کافر"
      و این لیستِ خودی و غیرخودی انتها ندارد...
      برای اینکه مطمئن بشم که من تنها نیستم که درباره ی حیوانات دیدگاهم شبیه دیدگاه شما نیست، به جمعیت کشور هند(منهای مسلمانانش) فکر می کنم.
      با دو پاراگراف آخر موافقم.
      سپاس از متن ها و
      سپاس از توجهتون
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      محمد حسین نیک طبع
      محمد حسین نیک طبع
      حدود ۱ ماه پیش
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      حسین راستگو
      حسین راستگو
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و عرض ادب
      در مورد حقوق حیوانات در نوشته ی بعدی یا یکی بعد از آن مطالبی عرض خواهم کرد. در حال حاضر اینطور بگم که خودشناس بودن یکی از سطوح پایین خودآگاهیه. این سطح برای داشتن تجربه ی اول شخص کافی نیست. البته بحث در این زمینه بسیاره و من به جای خودش دوست دارم چیستی خودآگاهی رو هم بشکافیم، ازمایشاتی که برای تشخیص سطحش انجام میشه رو خلاصه مطرح کنیم و آشنایی بیشتری باهاش پیدا کنیم.

      راستی: من برای بحث خودم حقانیتی قائل نیستم. واقعن ممکنه تمام حرفای من انقدر از مرحله پرت باشن که حتی اشتباه هم نشه بهشون گفت...
      ممنون که خوندی و ممنون که هستی و نظر میدی
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      سینا خواجه زاده
      سینا خواجه زاده
      حدود ۱ ماه پیش
      عرض ارادت محضرتان جناب راستگو
      به گمانم تحقیقات علمی نیز میگویند بعضی جانوران "خود شناس" اند. از طرفی گمان نمیکنم این گزاره، حقانیت بقیه ی بحثتون بویژه قسمتِ پایانی که همان دو پاراگراف آخر باشه رو زیر سوال ببره.
      بله حتماً موضوع بسیار جذابی ست و سپاس از اینکه مطرح این موضوع رو نمودید و ادامه میدید.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      حسین راستگو
      حسین راستگو
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و عرض ادب

      جنبه های دیگری که پیدا میشن نمی تونن جنبه هایی که تا حالا درک کردیم رو نفی کنن. مثلن جنبه ی تجربه ی اول شخص و کوالیا دو جنبه از همین چیزی که هست، هستن. یا به عبارت دیگه دو دیدگاه نسبت به یک پدیده.
      برای این که با حیوانات صحبت کنیم نیازه که اونا اول بتونن از وجود خودشون آگاه باشن. این شرط لازمه. این رو با روش های مختلفی ازمایش کردن و نتیجه شده که خیر حیوانات دارای درک اول شخصی از خودشون نیستن. البته یه سری حالت های خودآگاهی دارن، مثلن یه سگ بوی خودش رو از بوی دیگران تشخیص میده ولی این فرسنگ ها فاصله داره با اون سطحی از انتزاع که باعث میشه یه آدم درک کنه که "من، منم".
      ولی در ظاهر چون حیوانات توانایی رفتارهای بسیار پیچیده ای رو دارن خیلی از مردم فکر می کنن که حیوانات مثل خودشون هستن و خودآگاه هستن. مثلن تاکتیک های شکار یه یوزپلنگ یا رفتارهای عاطفی یک سگ ممکنه باعث بشه فردی متقاعد بشه که این حیوان به اندازه من درک داره. این یه اشتباه ذهنی عاطفیه که افراد زیادی مرتکب میشن. ولی اگه همه ی دنیا هم یک صدا بگه یه سگ خودآگاهی داره ، باز به لحاظ علمی چیزی عوض نمیشه.
      این که مثلن بخوایم بگیم چون تعداد زیادی از مردم یه حرف اشتباه رو می زنن پس شاید حرفه درسته هم مشخصن بی پایه است. اگه مسلمون باشی تو قرآنت نوشته که "اکثر الناس لا یعقلون" .
      اما چیزهایی که گفتم هیچ ربطی به نفی وظیفه ی انسانها نسب به حیوانات نداره. اگر من یک سگ رو آزار بدم، خودم دچار صدمه روانی میشم. به همین دلیل هم کسانی که عاقل باشن هیچ وقت به دنبال خشونت از هر نوعش نیستن. چون خشونت کننده، خودش به شکل یک عقب افتاده ی عاطفی در میاد. چه اون خشونت نسبت به یه انسان باشه، چه نسبت به یه حیوان باشه چه حتی نسبت به یه مجسمه باشه.
      ممنونم که می خونی و حرف می زنی با من. یه دنیا می ارزه.
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      محمد حسین نیک طبع
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما
      این دو وجه که فرمودید دریچه ای به گستردگی بیشتر افکار انسان باز می کنه.
      بله، من هم موافقم که اگر این دو را پذیرفته باشیم، یعنی بسیاری از وجوه دیگر امکان وجود دارند.
      ممکن است یکی از آن چیزها خواب باشد. زندگی دو چهره دارد، یکی وقتی خوشحال هستی و یکی وقتی غمگینی. پس اینکه چگونه زندگی را تجربه کنی به خودت بستگی دارد که مثلا بگویی بهشت برین همین زمین است یا آنکه جهنمیست برای تعالی به آخرت. مثلا شاید در خواب چیزی دیده باشی که در بیداری بعدا تجربه اش کنی. این اتفاق برای اکثریت آدم ها قابل درک هست و روان شناس ها و دکتران مغز و اعصاب دلایلی علمی بر رد کردن آن ها آورده اند که ما فقط تصور می کنیم این لحظه را در گذشته دیده ایم. اما اگر یک نفر بگوید من تجربه ای داشته ام که چند لحظه جلوتر را هم دیده ام و مثلا قبل از ورود کسی به درب خیره شده باشند و وقایع را عینا ترجمه کند، آن وقت ممکن است دو دسته تفکر ایجاد شود. یکی اینکه علم درست می گوید و یکی اینکه عرفان درست می گوید.
      یکجایی خواندم که دکترهایی هم هستند که معتقدند دیوانگان ممکن است واقعا (مثلا در اثر زجر بسیار، شبیه آنچه مرتاضان دنبال می کنند) چشمانشان دریچه ای به ورای دنیای ما باز شده باشد. یا لاقل بعضی از بیماران روحی (اسکیزوفرنی، شیزوفرنی و ...) بسیار متقاعد کننده و هوشیارانه توصیفاتی داشته اند که برخی از آن ها با هم تطابق داشته است. در واقع برخی از این دستۀ دوم می توانند فکر کنند و تحلیل کنند ، پس مطلقا دیوانه نیستند و خودشان سعی در کتمان و درمان خودشان دارند، گویی که به آن ها توسط اکثریت عاقلان، تلقین شده است که بیمارند.
      منظور من از این گفته ها این است که ممکن هم هست بیرون از تحلیل های ما بسیاری چیزها را ندیده گرفته ایم یا غریضه و نفرت اکتسابی ما از برخی موارد به موضع گیری منتهی شده باشد. لااقل ممکن است در مورد من اینچنین باشد. پس من همواره در این سردرگمی خواهم ماند که حقیقت چه چیزیست.
      اما در مورد حیوانات عاطفه و ذات وجود دارد. اگر سرچ کنید می بینید که مثلا گربه های بدذات داریم، گربه های حسود داریم، گربه های بد جنس، مهربان، عاشق پیشه و حتی زیرک و حیله گر داریم.
      برای امتحان اگر در اطرافت کسی سگ ژرمن شپرد یا هاسکی نگه می دارد با آن سگ دوست شو، به او غذا بده، چند وقتی مهربانی کن و بعد یک هو و بی دلیل یک روز به او فحش بده و بد اخلاقی کن. تعجب می کنی اگر ببینی غذایش را با بی میلی می خورد یا اصلا آن وعده را نمی خورد و در خودش فرو می رود. می گویند اگر به چشم حیوانات خیره شوی در واقع عواطف خودت را می بینی، اما در چشم هایش بد بینانه نگاه کن. شاید تجربه ای داشته باشی که برای بقیه باورپذیر نیست و حتی مسخره ات کنند. اما تو قطعا هوشیارانه، آگاهانه و بد بینانه این کار را کرده ای.
      خندانک خندانک خندانک
      محمد حسین نیک طبع
      محمد حسین نیک طبع
      حدود ۱ ماه پیش
      درود بر شما
      من هم از مصاحبت با شما لذت می برم
      در کل منظور من این بود که کشتن حیوانات چون عواطف دارند ناشایست و غیر قابل قبول و شنیع است مگر در صورت اجبار. (که خوب الآن در صورت اجبار هستیم دیگه)
      عرفان هم که داستان دارد.
      در مقالۀ بعدیتان باز هم سرتان را درد می آورد.
      ضمنا داستان چشمۀ آب حیات هم که به من معرفی کردی خیلی قشنگ بود.
      داستان رویایی و زیبا که در اون قلۀ قاف و عمر حضرت خضر و آب حیات جاودانی و ... گفته شده بود.
      خندانک خندانک خندانک
      حسین راستگو
      حسین راستگو
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام و عرض ادب
      ممنونم که خواندید بزرگوار و بسیار بسیار ممنونم که نظر می گذارید و بنده را از مصاحب با خودتان بهره مند می کنید.
      دانش هیچ وقت ادعای قطعیت ندارد. بلکه دانش ساخته ای است بر بنای منطق و تجربه. واژه ی عرفان به معنی شناخت می باشد. معمولن به شناختی نسبت داده می شود که فرد بر اساس احساسات خود پیدا می کند. همچنین به شناختی که بر اساس شهود انجام می شود. عرفان ادعای حقیقت دارد. چیزی که جالب است این است که ما یک علم و دانش بیشتر نداریم. ولی هزاران عرفان داریم که هر کدام مدعی حقیقت است. علم راهی است که یک فرد با تفکر می رود و عرفان راهی است که اصلا معلوم نیست به جایی به جز توهم ختم شود.
      ولی آیا این حرف یعنی عرفان محکوم است؟ باز هم خیر. زیرا ما در دنیای عدم قطعیت زندگی می کنیم. هیچ چیز قطعی نیست. (حتی خود عدم قطعیت هم قطعی نیست:)
      در مورد حیوانات: من رابطه ی بسیار نزدیکی با حیوانات دارم. زمانی تعدادی جوجه اردک بزرگ کردم و آنها من را به عنوان مادرشان می شناختند و دنبالم راه می آمدند. پر از عواطف. همچنین با زندگی مرغ و خروس های زیادی آشنا هستم. و چندین سگ را هم از تولگی بزرگ کردم و به عنوان دوست و نگهبان داشته ام. مساله این نیست که حیوانات عواطف ندارند. این که بسیار ساده است و سالهاست که ثابت شده حیوانات عواطف دارند، از عواطف انسان ها تاثیر می پذیرند و با انسان ها رابطه ی عمیقی برقرار می کنند. موضوع این است که آیا حیوانات خودآگاهی دارند یا خیر. که آن هم ثابت شده که ندارند. اگر داشتند الان فقط انسان ها نبودند که کره ی زمین را پرفته بودند حیوانات دیگر هم بودند. خودآگاهی نیاز به سطوح بالایی از انتزاع ذهنی دارد. این سطوح در حیوانات موجود نیست و به لحاظ تئوری امکان ندارد حیوانات خودآگاهی کامل داشته باشند. به همین صورت آزمایشاتی که انجام می شود هم همین موضوع را نشان می دهد.
      ممنونم که می خوانید و هستید
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      حدود ۱ ماه پیش
      سلام استاد راستگو
      درود برشما خندانک خندانک خندانک خندانک
      حسین راستگو
      حسین راستگو
      حدود ۱ ماه پیش
      درود و عرض ادب
      ممنونم که می خوانید بزرگوار
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0