سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

شنبه ۲۰ تير

صفحه رسمی شاعر اصغر محمودی( مور )


اصغر محمودی( مور )

اصغر محمودی( مور )



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
جمعه ۱ فروردين ۱۳۵۹

برج تولد:

برج حوت

گروه

:
افراغ اندیشه

جنسیت

:
مرد

تاریخ عضویت

:
جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
تهران

علاقه مندی ها

:
بدون اطلاعات

امتیاز

:
۲۸۸
تا کنون 66 کاربر 154 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.

لیست دفاتر شعر


۱


اشعار ارسال شده

ماه شعری از اصغر محمودی( مور ) از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

کاش می شد گردسوز خانه را فانوس دریا جا زنم ...
ثبت شده با شماره ۱۳۸۷۶۱ در تاریخ سه شنبه ۱۰ تير ۱۴۰۴ ۱۳:۳۷    نظرات: ۶
دلتنگ شعری از اصغر محمودی( مور ) از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

زین همه دل گرفتگی غروب هم به خون نشست ...
ثبت شده با شماره ۱۳۷۸۱۲ در تاریخ شنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۱۹:۴۶    نظرات: ۳
خیال شعری از اصغر محمودی( مور ) از دفتر شعرناب نوع شعر ترانه

من هنوز غرق خیالم  ...
این شعر را ۹ شاعر ۱۷ بار خوانده اند.
محمد باقر انصاری دزفولی ، اصغر محمودی( مور ) ، عباسعلی استکی(چشمه) ، مسعود گرامی ، شاهزاده خانوم ، سید مرتضی سیدی ، سید فتح اله هاشمی و ۱شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۱۳۷۶۹۲ در تاریخ دوشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۰۸:۱۸    نظرات: ۶
تو بباف شعری از اصغر محمودی( مور ) از دفتر شعرناب نوع شعر نیمائی

تو بباف هر دم کلاف خسته تنهایی ام رج به رج آجر به آجر تا ثریا گم شود در پشت دیوار سکوت و خلوت  ...
ثبت شده با شماره ۱۳۶۰۴۸ در تاریخ جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳ ۱۲:۲۹    نظرات: ۳
قاب خالی شعری از اصغر محمودی( مور ) از دفتر شعرناب نوع شعر ترانه

دیگه جونی به تنم نیست یه کویر خشک و خالی ...
ثبت شده با شماره ۱۳۵۱۸۷ در تاریخ سه شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۳ ۲۲:۲۹    نظرات: ۳

مجموع ۴۳ پست فعال در ۹ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر اصغر محمودی( مور )


نمی شد فرمانروا را منتظر گذاشت . قنداق پیچ بچه را باز کردم . لخت و عریان روی میز عریض و طویل جلوی پادشاه گذاشتم . تعجب و حیرت از چشمان بیرون زده ی تک تکشان می بارید . فرمانروا بیشتر از همه . جلو آمد و
۹ روز پیش    نظرات: ۳

برای اولین بار بود که نگار چنین قدرت و انفجار درونی انرژی را تجربه می کرد . قدرتی که سنگ را به خاکستر تبدیل می کند با انسان ها و حیوانات چه می کند ؟ گوشه ایی مچاله شده بود و چشمانش دو دو می زد . از خو
شنبه ۶ تير ۱۴۰۵ ۰۲:۲۶    نظرات: ۲

دیواره ی غار تابلو بزرگی بود از حکاکی ها و نقاشی ها . انسان ها ، حیوانات ، نوشته ها و گاه نمادهایی با اشکال هندسی . بعضی گنگ و مبهم بعضی آشکار و نمایان. زشت و زیبا در کنار هم . سنگ ها حافظه ی تاریخ بش
۲ هفته پیش    نظرات: ۳

آذرگون که می دانست نگار برای جواب سوال هایش آنجاست بی حاشیه و مستقیم رفت سراغ جایی که داستان شروع شده بود : 
چهل و چند سال پیش زنی به اسم آذر پا به روستا گذاشت . روستا در نزدیکی دریاچه بود .
۲ هفته پیش    نظرات: ۳

صبح روز بعد نگار زودتر از همیشه بیدار شد . لباس پوشید و موهای بلند پر کلاغی اش را شانه زد . دستمال گردن بست تا خالکوبی گردنش هم دیده نشود . تو سر نگار سوال های زیادی بود : یعنی اون از همه چی خبر داره
۲ هفته پیش    نظرات: ۴
مجموع ۱۳ پست فعال در ۳ صفحه
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
1