صفحه رسمی شاعر اصغر محمودی( مور )
|
 اصغر محمودی( مور )
|
تاریخ تولد: | جمعه ۱ فروردين ۱۳۵۹ |
برج تولد: |  |
گروه: | افراغ اندیشه |
جنسیت: | مرد |
تاریخ عضویت: | جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸ | شغل: | بدون اطلاعات |
محل سکونت: | تهران |
علاقه مندی ها: | بدون اطلاعات |
امتیاز : | ۲۸۸ |
| تا کنون 66 کاربر 154 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند. |
|
|
|
اشعار ارسال شده
|
|
|
کاش می شد گردسوز خانه را فانوس دریا جا زنم ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۸۷۶۱ در تاریخ سه شنبه ۱۰ تير ۱۴۰۴ ۱۳:۳۷
نظرات: ۶
|
|
|
زین همه دل گرفتگی
غروب هم به خون نشست ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۷۸۱۲ در تاریخ شنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۱۹:۴۶
نظرات: ۳
ثبت شده با شماره ۱۳۷۶۹۲ در تاریخ دوشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۴ ۰۸:۱۸
نظرات: ۶
|
|
|
تو بباف هر دم کلاف خسته تنهایی ام
رج به رج
آجر به آجر
تا ثریا گم شود در پشت دیوار سکوت و خلوت ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۶۰۴۸ در تاریخ جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳ ۱۲:۲۹
نظرات: ۳
|
|
|
دیگه جونی به تنم نیست
یه کویر خشک و خالی ...
|
|
ثبت شده با شماره ۱۳۵۱۸۷ در تاریخ سه شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۳ ۲۲:۲۹
نظرات: ۳
| مجموع ۴۳ پست فعال در ۹ صفحه |
مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر اصغر محمودی( مور )
|
|
|
نمی شد فرمانروا را منتظر گذاشت . قنداق پیچ بچه را باز کردم . لخت و عریان روی میز عریض و طویل جلوی پادشاه گذاشتم . تعجب و حیرت از چشمان بیرون زده ی تک تکشان می بارید . فرمانروا بیشتر از همه . جلو آمد و
|
|
|
|
|
برای اولین بار بود که نگار چنین قدرت و انفجار درونی انرژی را تجربه می کرد . قدرتی که سنگ را به خاکستر تبدیل می کند با انسان ها و حیوانات چه می کند ؟ گوشه ایی مچاله شده بود و چشمانش دو دو می زد . از خو
|
|
شنبه ۶ تير ۱۴۰۵ ۰۲:۲۶
نظرات: ۲
|
|
|
دیواره ی غار تابلو بزرگی بود از حکاکی ها و نقاشی ها . انسان ها ، حیوانات ، نوشته ها و گاه نمادهایی با اشکال هندسی . بعضی گنگ و مبهم بعضی آشکار و نمایان. زشت و زیبا در کنار هم . سنگ ها حافظه ی تاریخ بش
|
|
|
|
|
آذرگون که می دانست نگار برای جواب سوال هایش آنجاست بی حاشیه و مستقیم رفت سراغ جایی که داستان شروع شده بود : چهل و چند سال پیش زنی به اسم آذر پا به روستا گذاشت . روستا در نزدیکی دریاچه بود .
|
|
|
|
|
صبح روز بعد نگار زودتر از همیشه بیدار شد . لباس پوشید و موهای بلند پر کلاغی اش را شانه زد . دستمال گردن بست تا خالکوبی گردنش هم دیده نشود . تو سر نگار سوال های زیادی بود : یعنی اون از همه چی خبر داره
|
|
| مجموع ۱۳ پست فعال در ۳ صفحه |