سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

سه شنبه ۲۵ مرداد

صفحه رسمی شاعر عسل باروتکوبیان


عسل باروتکوبیان

عسل باروتکوبیان



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
يکشنبه ۳ دی ۱۳۸۵

برج تولد:

برج جدی

جنسیت

:
زن

تاریخ عضویت

:
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
Qazvin

علاقه مندی ها

:
📷🎧🥋✍🏻

امتیاز

:
۲۸
تا کنون 15 کاربر 28 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.


درباره من

:
هر آنچه از دل آمد، بر روی صفحه آمد! #شاعر‌کوچولو

لیست دفاتر شعر


۱


اشعار ارسال شده

خدا شعری از عسل باروتکوبیان از دفتر شعرناب نوع شعر دوبیتی

من ندارم گله از تو، که خدایی و جهانی نگویم زِ تو.... ...
ثبت شده با شماره ۱۱۰۷۶۳ در تاریخ پنجشنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۱ ۱۷:۴۰    نظرات: ۸
منِ بی تو! شعری از عسل باروتکوبیان از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

من همانم که دلم سخت برایت تنگ است من همانم که این برَ و بیابان منگ است ...
ثبت شده با شماره ۱۰۸۷۰۹ در تاریخ شنبه ۶ فروردين ۱۴۰۱ ۱۸:۴۴    نظرات: ۴

گفتم که در نگاهت، لیلی خود نبینم گفتی ببخش یارا، در عشق ناتوانم  ...
ثبت شده با شماره ۱۰۸۵۶۳ در تاریخ يکشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۰ ۲۱:۳۰    نظرات: ۶

بمان و دردِ من اندک دوا کن سپس راهَت زِ راه من سوا کن بگفتم عاشقت گشتم چه آرام بگفتی گر شوی عاشق ...
این شعر را ۱۶ شاعر ۵۵ بار خوانده اند.
خدیجه وفایی راد ( غریبه) ، مهرداد عزیزیان بی تخلص ، فاطمه بهرامی ، مسیح علیپور ، فاطمه گودرزی ، علیرضا مرادی( مراد ) ، سیاوش آزاد و ۸شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۱۰۳۶۸۰ در تاریخ يکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰ ۰۱:۰۶    نظرات: ۲۳

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر عسل باروتکوبیان


(تونل اعتقاد)
 
با لبانی خشک و تشنه، پاهای بی‌حس، جانِ بی‌حس و کوبشِ قلبی کند، راهِ مستقیم را پیش گرفته بودم و با راه رفتن تقلا می‌کردم تا زودتر طول این تونلِ بدیُمن را ب
جمعه ۲۱ آبان ۱۴۰۰ ۲۰:۴۹    نظرات: ۰

صبح یک روز پاییزی بود! باز مثل همیشه از خواب بیدار شدم و صبحانه خوردم. برای رفتن به مدرسه آماده شدم. صورت مادرم را بوسیدم و از خانه خارج شدم.
امروز قرار است پدرم بیاید. کلی ذوق
و شوق دارم، ح
شنبه ۸ آبان ۱۴۰۰ ۰۰:۲۶    نظرات: ۰

یک قدم جلو آمد و یک قدم عقب رفتم. 
تیرکمان را در دستش گرفته بود و مدام فشارش می‌داد.
- لعنت بهت! لعنت به دوستیمون، لعنت به اعتمادی که بهت داشتم!
دستِ چپش را بر سرش گرفت و نگاه
چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۰ ۱۴:۵۳    نظرات: ۰

صدای خنده ها و جیغ هایشان هر لحظه بلند و بلندتر میشد و دیگر کسی اعتراض نمی‌کرد! چون همه به این کارهایشان عادت کرده بودند.
مانلی گیره سری که سلین بشدت آن را دوست داشت برداشته بود و نمی‌د
دوشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۰ ۰۴:۰۵    نظرات: ۲

-مامان... مامان کجایی؟
هراسان به دور خود چرخید، نام مادرش را صدا زد و بلند گفت: مامان؟ تروخدا جوابمو بده! کجا رفتی؟
نوری روبه‌روی چشمانش درخشید که چشمانش را اذیت کرد و توان دید را از آن
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۰ ۲۲:۴۶    نظرات: ۰
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0