سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

شنبه ۱۸ ارديبهشت

صفحه رسمی شاعر افروز ابراهیمی


افروز ابراهیمی

افروز ابراهیمی



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
جمعه ۲۰ فروردين ۱۳۵۵

برج تولد:

برج حمل

گروه

:
افراغ اندیشه

جنسیت

:
زن

تاریخ عضویت

:
دوشنبه ۲ فروردين ۱۴۰۰

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
ایران

علاقه مندی ها

:
عدالت_

امتیاز

:
۳۹
تا کنون 14 کاربر 45 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.

اشعار ارسال شده


(تجلیل از مردگان فراموش شده ) ...
ثبت شده با شماره ۹۸۵۲۹ در تاریخ ۳ روز پیش    نظرات: ۰

( خدایا شکوه ها دارم ز دست روزگار امشب) ...
ثبت شده با شماره ۹۸۳۷۳ در تاریخ ۷ روز پیش    نظرات: ۸

( آیا گنجشک ها هم برای انسان ها خواهند گریست...؟) ...
این شعر را ۱۰ شاعر ۲۳ بار خوانده اند.
طاهره حسین زاده (کوهواره) ، افروز ابراهیمی ، عباسعلی استکی(چشمه) ، اميرحسين علاميان(اعتراض) ، محمد رضا خوشرو ، مهدی محمدی ، مجتبی شهنی و ۲شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۹۸۰۷۷ در تاریخ جمعه ۳ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۲۲:۵۳    نظرات: ۰

( من به تکرار نفس های تو ایمان دارم) ...
ثبت شده با شماره ۹۸۰۳۲ در تاریخ ۲ هفته پیش    نظرات: ۰
( ساربان ) شعری از افروز ابراهیمی از دفتر به نام پدر نوع شعر غزل

( ماه درین قافله پنهان شده)  ...
این شعر را ۱۳ شاعر ۳۷ بار خوانده اند.
افروز ابراهیمی ، عباسعلی استکی(چشمه) ، حمید غرب ، طوبی آهنگران ، مهرداد عزیزیان بی تخلص ، محمد قنبرپور(مازیار) ، اميرحسين علاميان(اعتراض) و ۵شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۹۷۸۸۹ در تاریخ ۲ هفته پیش    نظرات: ۰

مجموع ۱۱ پست فعال در ۳ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر افروز ابراهیمی


آن شب احمد پابه پای من بیدار ماند و حسابی باهم صحبت کردیم .اذان صبح که تلاوت شد نماز خوانده و خوابیدیم.وقتی از خواب برخاستم بعدازظهر بود احمد گفت سلف خوابگاه تعطیل است و برویم رستوران هم غذا بخوریم وه
۲ هفته پیش    نظرات: ۱۰

حوالی غروب بود و باران هم تمام شده بود اما خیابان ها مملو از آب بود.هوا یکدفعه تاریک شد و باد شدید و خاک سرخ فضا را فرا گرفت هنوز رعد و برق می زد و تقریبا نفس کشیدن مشکل بود.بی هدف در پیاده رو راه می
۲ هفته پیش    نظرات: ۴

کافه پادنا مشرف به دریا  با پنجره های شیشه ای بزرگ  به سمت دریا بود.
گاهی مرغهای دریایی با شیشه برخورد نموده و گیج به آسمان پرواز می کردند.
غروب خورشید واقعا تماشایی بود و آن نسیم
۲ هفته پیش    نظرات: ۰

داستان کافه پادنا یک تراژدی عاشقانه است.شاید کمی غیر قابل باور باشد
اما من عاشق کافه پادنا هستم؛ و هر روز غروب به کافه رفته کنار پنجره
می نشینم و یک نسکافه ی تلخ به همراه کیک شکلاتی سفا
۲ هفته پیش    نظرات: ۰
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0