سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 4 تير 1400
    16 ذو القعدة 1442
      Friday 25 Jun 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        جمعه ۴ تير

        جهان بی عشق نیست

        شعری از

        مژگان بختیاری(پرتو)

        از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

        ارسال شده در تاریخ جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹ ۰۱:۴۸ شماره ثبت ۹۶۷۹۵
          بازدید : ۵۴   |    نظرات : ۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر مژگان بختیاری(پرتو)


        "جهان بی عشق نیست "


        من صبورِ عشق هستم ؛ حضرتِ ایوب نه !
        عاشقت هستم ولی در قلبِ تو محبوب نه !

        هی تحمل میکنم رفتارهای سرد را
        دوستم داری و میدانم ؛ ولی مرغوب نه !

        من نماز عشق خواندم نیتم وصل تو بود
        چشم ها دادم ولی چون حضرت یعقوب نه !

        هدیه ای دادی به چشمانم غمی بی انتها
        خیس از باران اشکم بی وفا ! مرطوب نه !

        صبر کردم تا که شاید عشق آرامت کند
        عشق از رو رفت و تو یک ذره هم مجذوب نه !

        هی مرا نادیده میگیری چه حال ناخوشی
        حس درون من همی میمیرد و سرکوب نه !

        عاشقان دیوانگانند و جهان بی عشق نیست
        عشق یعنی حس آرام دلم ؛ آشوب نه !

        #مژگان_بختیاری (پرتو)
        ____________________

        "اردیجهنم"



        با رفتنت هوای دل اُردیجهنم است
        هرجا درخت بوده زِ غم قامتش خم است

        چشم تو بود آنکه به من داد درس عشق
        با رفتنت خزان شدم و عمر من کم است

        بهتر نبود در شب من میشدی تو ماه ؟
        رفتی و حیف بی تو غذاهای ما سَم است

        بستم نگاه تا که نبینم تو نیستی ؛
        اما چه سود زندگیم غرق ماتم است !

        من را ، ببخش عاشق روی توام هنوز !
        این دل مدام در سر عشقت مصمم است !

        هر کس که دید حال مرا از تو دل برید ؛
        چشم تمام شهر از این غصه ها پر از نم است !

        #مژگان_بختیاری (پرتو)

        _____________________

        "اسیر"


        عمریست اسیر چشم و مژگان توأم
        من عاشق سرگشته و حیران توأم

        کم خرده به جسم و روح بیمارم گیر
        این یک دو سه روزه را که مهمان توام

        گفتی که گنهکاری اگر در ره عشق
        می شویمت از گنه که باران توأم

        گفتی که دهد اگر عذابت یادم
        در صبر بکوش چون ز یاران توأم

        گفتم که کنم صبر ، که تا برگردی
        هر چند کنون خسته و نالان توأم

        گفتم که خوشم که جسته ام تازه تو را
        از من نگسل که بند پیمان توأم

        در شیفتگی چو من نداری یاری
        لبریز می یِ امید و ایمان توأم
         
        #مژگان_بختیاری (پرتو)
        ___________________

        "نگارم"


        چشمانِ تو آرامشِ محض است ؛ نگارم
        حرفی بزن از زمزمه یِ چشمِ خمارم

        گیسوی من افشان شده در قعر نگاهت
        آرام بگیر در دل دیوانه و زارم ...

        هر چند که رویای من از عشق تو دور است
        تو در دل و جانی و شدی دلبر و یارم

        بی تو همه ی شهر زمستان و نفسگیر
         تو گرمی ی احساس من و صبر و قرارم

        تو ماهی و زیبایی و معشوق جهانی
        لبخند بزن ؛ ماه شبم ؛ دار و ندارم

        یک عمر دلم گیر و حواسم به تو بوده
        پلکی بزن ای جان دلم مهره ی مارم

        هربار شدم عاشق و دیوانه و مستت
        عمریست به لبخند و نگاه تو دچارم

        در هر نفسم یاد تو و عشق تو جاریست
        با عشق تو و یاد تو بر جاست قرارم

        ای آنکه حواسم به تو پرت است همیشه
        یکبار خدا را ، به نگه پاس بدارم !

        #مژگان_بختیاری (پرتو)
        ____________________________

        "غرق بیداری"

        میشود گاهی درونم عشق را جاری کنی؟
        چشمهایم را بگیری و دلم را غرق بیداری کنی؟

        میشود با گفته ات آرام تر سازی مرا؟
        چشم در چشم و نگاهم را خریداری کنی؟

        میشود یکبار در آغوش خود حلم کنی؟
        دستهایم را بگیری و مرا با بودنت یاری کنی؟

        میشود یکبار دیگر مات رویایی شوم ؟
        در دلت بنشانیم محکوم اجباری کنی؟

        میشود چشم مرا با دیدنت روشن کنی؟
        با نگاهت عشق را در قلبم حجاری کنی؟

        میشود با لحن خود نام مرا نجوا کنی ؟
        آتش قلب مرا مهمان یک آری کنی؟

        میشود بابوسه ای آرام و بی تابم کنی؟
        در غزل هایت مرا آهسته تر جاری کنی؟

        #مژگان_بختیاری (پرتو)
        _____________________________

        "چه نوشتی؟ "


        در معرکه ی بارش باران چه نوشتی ؟
        روی تن فرتوت خیابان چه نوشتی ؟

        من مست تر از باد و تو آرام تر از عشق ؛
        زیبایی و با ناوک مژگان چه نوشتی ؟

        در رقص بهار و شب نیلوفری عشق
        در جانی و جانانی و با جان چه نوشتی ؟

        با چشم سیاه و دل ویرانه ات ای یار
        در چشم همین بی سرو سامان چه نوشتی؟

        هرچند که چشمان تو یک برزخ سخت است
        در مستی و با چشم غزلخوان چه نوشتی ؟

        هی صبر نکن چشم مرا خواب بگیرد
        بیتابم و در پرتوی تابان چه نوشتی ؟

        صد بار نگفتم دل من صبر ندارد ؟
        با اشک من از خیسی باران چه نوشتی ؟

        هر بار تو را دیدم و رفته است قرارم
        یکبار بگو بر منِ سوزان چه نوشتی ؟

        #مژگان_بختیاری (پرتو)

        ___________________
        "رقص مرگ"


        در چشم هایم مرگ می رقصید
        دی بود و سرمایی که باید دید

        یک اضطراب تلخ با من بود
        چشمم شبیه ابر می بارید

        در چشم هایت یک غزل گم بود
        وقتی که می رفتی دلم لرزید

        ای کاش وقت رفتنت می شد
         وا کرد آغوش و تو را بوسید

        رفتی و این دیوانه وا مانده
         بین امید و حسرت و تردید

        من مرگ را باور نمی کردم
        وقتی تو رفتی خاطرم فهمید

        برگرد رویاهایت اینجایند
        ای آرزو کی از مَنَت دزدید ؟

        آن خاطرات خوب تو ای ماه
        می شد الهی که شود تجدید

        چگونه به چشمم بفهمانم ؟
        دیگر نگاهت را نخواهم دید !

        #مژگان_بختیاری (پرتو)
        ___________________________

        "ربنای عشق "


        در نمازم ربنای عشق هستی ای پدر
        ابتدا و انتهای عشق هستی ای پدر

        خنده ات بر جان و تن گرمی ببخشاید مدام
        آنکه می ماند به پای عشق هستی ای پدر

        می نهم برشانه ی مهر شما سر گاه گاه
         در نگاه من خدای عشق هستی ای پدر

        گرچه در ظاهر نباشد زیر پای توبهشت
        آن بهشت جانفزای عشق هستی ای پدر

        قهرمان روزگار سخت و طاقت سوزمن
        در حریم دل صدای عشق هستی ای پدر

        درنگاهت میزند هر لحظه موج ایمان و شوق
        تو مراد و مقتدای عشق هستی ای پدر

        دلنوازی و صبور ای پرتو مهر خدا
        از دل و جان آشنای عشق هستی ای پدر

        #مژگان_بختیاری (پرتو)
        ____________________________

        "آرام"

        آرامتر از هر چه دلارام سرشتی
        زیباتر از افسانه ای و حور بهشتی

        من در پی آرامش محض و تو چه آرام
        در بکر ترین جای دلم شعر نوشتی

        چشمان تو دریا و تنت سبز بهاران
        در مزرعه ی خشک دلم ، عشق، چه کِشتی

        با تو همه ی فاصله ها خوب ترینند
        از روزنه‌ی قلبم و از روح گذشتی

        بی تو هوس عشق دگر را نتوان داشت
        تو سرخ ترین  سیب درختان بهشتی

        #مژگان_بختیاری (پرتو)
        ۴
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۱:۳۳
        💐🌹🥀🌷🌺🌸🏵️🌻🌾🌼
        با اهداء سلام .

        فرا رسیدن بهار و نوروز سال 1400 شمسی خورشیدی را که متقارن شده با اعیاد پر برکت ماه شعبان و میلاد مسعود قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان علیه السلام را به شما و خانواده محترمتان تبریک و تهنیت عرض میکنم .
        وازخداوند تبارک و تعالی آرزوی صحت و سلامتی همراه با توفیق روزافزون برای شما مسئلت می نمایم .
        با تقدیم احترام استکی🌹🌱🥀🌿🌷☘️🌺🌾🌻 ‌
        مجتبی شهنی
        شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۱:۴۹
        این عید پر از عطر دل انگیز خداست

        سرشار ترین آینه‌ی خاطره هاست

        سال ۱۴۰۰ مبارک خندانک

        طوبی آهنگران
        شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۹ ۱۹:۵۱
        سلام بانو جانو
        عید باستانی و سال نو بر شما مبارک
        محمد باقر انصاری دزفولی
        يکشنبه ۱ فروردين ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳
        بداهه ای تقدیم شعر زیبای شما
        شاعرو استاد گرامی
        در شعرت بوی بهار است
        ظلوع عشق وشادی
        در شعرت آشکار است
        بوی عید نوروز
        در شعرت بر قرار است
        خواند سرود هایت
        برای ما افتخار است
        نوروز بر شما مبارک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        يکشنبه ۱ فروردين ۱۴۰۰ ۱۴:۲۴
        درود فراوان
        سال نو مبارک خندانک خندانک خندانک خندانک
        مسعود میناآباد  مسعود م
        دوشنبه ۲ فروردين ۱۴۰۰ ۲۲:۱۹
        سلام :


        درود بر شما

        آرزومندم دعاهایما ن قبول افتد
        و قدم بهار پیام آورپایان شور بختی ها یمان باشد
        واراده هایمان بر بی ارادگی وپلشتی مسئولان نالایق فایق آمده
        آینده ای روشن و امید بخش برای آیندگانمان به بار بنشیند

        گر چه خون گرید دلم ،
        چون لاله های واژگون
        سال بد تر پشت سالی بد ، سیاه و بد شگون

        باز امیدم به پایان شب است وصبحدم
        آفتاب از پشت این ابر سیااااااااااه آید برون

        روزهایتان همیشه بهاری و بهارتان پایدار . خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0