سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 5 آذر 1399
  • روز بسيج مستضعفين، تشكيل بسيج مستضعفين به فرمان حضرت امام خميني -ره-، 1358 هـ ش
10 ربيع الثاني 1442
  • وفات حضرت معصومه سلام الله عليها، 201 هـ ق
Wednesday 25 Nov 2020
    شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

    چهارشنبه ۵ آذر

    زندگی قبلی

    شعری از

    محمد نیما احمدی

    از دفتر شیدای شهر نوع شعر بحر طویل

    ارسال شده در تاریخ ۱۳ روز پیش شماره ثبت ۹۲۱۹۴
      بازدید : ۱۰   |    نظرات : ۱

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر محمد نیما احمدی

    🦋✨
    𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓷𝓪𝓶𝓮 𝓸𝓯 𝓰𝓸𝓭
    [زندگی_قبلی]🌱
    .
    آدم ها اگر میتوانستند زندگی قبلی داشته باشند؛ آن وقت من مطمئن میشدم که تورا در زندگی قبلی ام دیده ام.
    آخر مگر میشود یک نگاه اینقدر آشنا؛یک صدا اینقدر نزدیک باشد ولی با صاحب آن تابه حال نزیسته باشی؟
    مگر میشود خط به خط لبخند کسی را از بر باشی و لبخندش را چند بار بیشتر ندیده باشی ؟
    مگر اصلا امکان دارد گرمای دستانش را به خاطر بیاوری ؛ درحالیکه هیچ وقت دستانش انگشتان تورا لمس نکرده باشد؟
    نه باور نمیکنم!
    .

    به گمانم ما در زندگی ؛پیش ازین باهم دمخور بوده ایم.شاید دو پیچکِ بهم پیچیده بودیم که روزی یکی از ما پژمرد و بعد آن یکی دوباره به دنیا آمد تا یار خود را پیدا کند ،شاید هم دو آهوی بیقرار بودیم که صیاد یکیمان را بیرحمانه شکار کرد و دیگری نیز به دنبال او دوباره متولد شد به شکلی دیگر؛بعد دو ماهی قرمز شدیم در قعر اقیانوس آرام که روزی یکی از ما به تور افتاد و آن یکی از دلتنگی آن قدر اشک ریخت که آب اقیانوس هم نا آرام شد.
    در نهایت به شکل انسان ظاهر شدیم و باز یکدیگر را نیافتیم، یا شاید هم یافتیم؛ اما در دنیای آدم ها؛به جرم دوست داشتن طردت میکنند، از وطن خویش
    و بی گمان وطن برای عاشقان یعنی مرز های آغوشی که دوستش میدارند
    ما را طرد کردند و ما بی شک پس از انسان بودن ؛تقدیر و شانس دیگری برای بهم رسیدن نداریم
    بیا ماهم دوباره برای وطن انقلاب کنیم
    عدالت این نیست؛عدالت بی گمان یعنی پیدایت کنم ؛پس از سالها گم کردنت و مومن شوم به دوست داشتن تو
    ای پیچک پژمرده ی من
    ای ماهی در تور گرفتار شده
    ای آهوی تیر خورده ی من ؛آخر روزی چشمان وحشی ات را می بوسم و تورا از دستان بی رحم صیادِ روزگار که نمیخواهد خوشحالی مان را ببیند رها میکنم؛
    آن روز میرسد
    اگرچه دیر
    اگرچه دور...
    .

    #محمد نیما احمدی

    #غروب_های_پاییزی
    #عصر_پاییزی
    .
    ۱
    اشتراک گذاری این شعر
    ۱ شاعر این شعر را خوانده اند

    عباسعلی استکی(چشمه)

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    ۱۲ روز پیش
    درود مرد جوان
    کار خوبی نگرده اید بزرگوار
    مناسب بخش مطالب است
    چرا این مطلب را در هر دو بخش ارایه نمودی اید؟ خندانک خندانک
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    ارسال پیام خصوصی

    نقد و تحلیل شعر شاعران

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0