سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 29 ارديبهشت 1400
    9 شوال 1442
      Wednesday 19 May 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        چهارشنبه ۲۹ ارديبهشت

        زندگی قبلی

        شعری از

        محمد نیما احمدی

        از دفتر شیدای شهر نوع شعر بحر طویل

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۹ ۲۲:۳۷ شماره ثبت ۹۲۱۹۴
          بازدید : ۹۶   |    نظرات : ۱

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر محمد نیما احمدی

        🦋✨
        𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓷𝓪𝓶𝓮 𝓸𝓯 𝓰𝓸𝓭
        [زندگی_قبلی]🌱
        .
        آدم ها اگر میتوانستند زندگی قبلی داشته باشند؛ آن وقت من مطمئن میشدم که تورا در زندگی قبلی ام دیده ام.
        آخر مگر میشود یک نگاه اینقدر آشنا؛یک صدا اینقدر نزدیک باشد ولی با صاحب آن تابه حال نزیسته باشی؟
        مگر میشود خط به خط لبخند کسی را از بر باشی و لبخندش را چند بار بیشتر ندیده باشی ؟
        مگر اصلا امکان دارد گرمای دستانش را به خاطر بیاوری ؛ درحالیکه هیچ وقت دستانش انگشتان تورا لمس نکرده باشد؟
        نه باور نمیکنم!
        .

        به گمانم ما در زندگی ؛پیش ازین باهم دمخور بوده ایم.شاید دو پیچکِ بهم پیچیده بودیم که روزی یکی از ما پژمرد و بعد آن یکی دوباره به دنیا آمد تا یار خود را پیدا کند ،شاید هم دو آهوی بیقرار بودیم که صیاد یکیمان را بیرحمانه شکار کرد و دیگری نیز به دنبال او دوباره متولد شد به شکلی دیگر؛بعد دو ماهی قرمز شدیم در قعر اقیانوس آرام که روزی یکی از ما به تور افتاد و آن یکی از دلتنگی آن قدر اشک ریخت که آب اقیانوس هم نا آرام شد.
        در نهایت به شکل انسان ظاهر شدیم و باز یکدیگر را نیافتیم، یا شاید هم یافتیم؛ اما در دنیای آدم ها؛به جرم دوست داشتن طردت میکنند، از وطن خویش
        و بی گمان وطن برای عاشقان یعنی مرز های آغوشی که دوستش میدارند
        ما را طرد کردند و ما بی شک پس از انسان بودن ؛تقدیر و شانس دیگری برای بهم رسیدن نداریم
        بیا ماهم دوباره برای وطن انقلاب کنیم
        عدالت این نیست؛عدالت بی گمان یعنی پیدایت کنم ؛پس از سالها گم کردنت و مومن شوم به دوست داشتن تو
        ای پیچک پژمرده ی من
        ای ماهی در تور گرفتار شده
        ای آهوی تیر خورده ی من ؛آخر روزی چشمان وحشی ات را می بوسم و تورا از دستان بی رحم صیادِ روزگار که نمیخواهد خوشحالی مان را ببیند رها میکنم؛
        آن روز میرسد
        اگرچه دیر
        اگرچه دور...
        .

        #محمد نیما احمدی

        #غروب_های_پاییزی
        #عصر_پاییزی
        .
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر
        ۲ شاعر این شعر را خوانده اند

        عباسعلی استکی(چشمه)

        ،

        محمد جواد مولوی

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹ ۰۹:۰۱
        درود مرد جوان
        کار خوبی نگرده اید بزرگوار
        مناسب بخش مطالب است
        چرا این مطلب را در هر دو بخش ارایه نمودی اید؟ خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0