سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 1 آذر 1398
    26 ربيع الأول 1441
      Friday 22 Nov 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        جمعه ۱ آذر

        ما رو باش...

        شعری از

        سعید فلاحی

        از دفتر ترانه ها نوع شعر ترانه

        ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۷۸۳۷۰
          بازدید : ۱۰۵   |    نظرات : ۱۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه


        ما رو باش خيال مي كرديم
        هميشه يكي رو داریم
        يكي كه به وقتِ گريه 
        سر رو شونه هاش بذاريم
        ما رو باش خيال مي كرديم 
        يكي به فكر ما هست
        ميون اين همه وحشت؛‌
        بین اين مردمون پست
        من كه واسه ی چشمات 
        قرصِ ماهـو مي شكستم
        من رو بـاش چه بچگونه
        كي رو عاشق مي دونستم
        توي كوچه باغِ رویا
        واسه كي شبا نشستیم
        ما رو باش دل به كي بستيم؛
        كي رو عاشق می دونستيم
        ما رو باش خيال مي كرديم
        گلِ عشقي كه شکفتی
        راز شب هاي بغض رو
        به هیچ نامحرم نگفتي
        ندونستم ميری یه روزی
        تموم عشق تو پوچه
        حيفِ اون همه مدت
        كه نشستم سرِ كوچه
        ما رو باش خيال مي كرديم
        كه از تو جدا نميشم
        خالي از آرزو گشتم 
        وقتي رفتي تو از پيشم
        افسوس چه عاشقونه
        شعرِ چشماتو مي گفتم
        هنوزم خيس ميشه چشمام
        وقتي يادِ تو مي اُفتم
        من همون ترونه سازم 
        كه بغضِ شبو خوندم
        پای حضورِ‌ سبزت
        عمريه منتظر موندم
        تو لايقِ عشقم نبودي؛
        از محبتم نسوختي
        نگفتي اون همه عشقو 
        بی معرفت تو چند فروختي؟
        حالا مي فهمم چي ساختم
        يه كاخِ ويرونه از رويا
        حيفِ اون همه كاغذ
        الكي واست شد سیا
        منتظر واست مي موندم
        اگه مي گفتي عاشقم هستي
        درِ دروازه ي دل رو
        پيشِ روي همه بستي
        تازه فهميدم چه آسون
        چشمِ تو به من دروغ گفت
        چون با شنيدن عشقم
        گلِ چشمات بر آشفت
        هنوزم مياي تو خوابم
        توی شباي پر ستاره
        هنوزم ميگم خدايا
        كاشكي برگرده دوباره
        سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
        ۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        عباسعلی استکی(چشمه)
        ۲ هفته پیش
        غمگین و زیبا بود خندانک
        سعید فلاحی
        سعید فلاحی
        ۲ هفته پیش
        درودتان
        وقت بخیر
        خندانک
        ارسال پاسخ
        شعله(م جلیلی)
        ۲ هفته پیش
        درود شاعر گرامی
        ترانه ی زیبایی نگاشتید
        مانا باشید
        سعید فلاحی
        سعید فلاحی
        ۲ هفته پیش
        ممنون از شما

        لطف کردید
        خندانک
        ارسال پاسخ
        وحيد سخايي
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما شاعر و استاد ارجمند
        حلول ماه مبارک ربيع الاول بر شما مبارک باد
        اميدوارم که واژه واژه ي شعرهايتان پر از شکوفه هاي بهاري باشد .،
        دلتون شاد و زندگي بر وفق مراد
        🌹🌹💐💐🌹🌹💐💐🌹🌹
        سعید فلاحی
        سعید فلاحی
        ۲ هفته پیش
        درودتان

        ممنونم
        خندانک
        ارسال پاسخ
        عبدالامیر الهی(مسکین)
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما جناب فلاحی
        بسیار زیبا و دل نشین
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        سعید فلاحی
        سعید فلاحی
        ۲ هفته پیش
        عرض ادب
        سپاستان
        خندانک
        ارسال پاسخ
        اعظم قارلقی
        ۲ هفته پیش
        خیلی زیبااااا خندانک خندانک خندانک
        سعید فلاحی
        سعید فلاحی
        ۲ هفته پیش
        درود
        ممنون از شما
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مسعود میناآباد ( مسعود م )
        ۲ هفته پیش
        سلام
        صبح عالی به خیر و خوشی

        --------
        صورتگر نقاشم هر لحظه بتي سازم
        وانگه همه بت‌ها را در پيش تو بگدازم

        صد نقش برانگيزم با روح درآميزم
        چون نقش تو را بينم در آتشش اندازم

        تو ساقي خماري يا دشمن هشياري
        يا آنک کني ويران هر خانه که مي سازم

        جان ريخته شد بر تو آميخته شد با تو
        چون بوي تو دارد جان جان را هله بنوازم

        هر خون که ز من رويد با خاک تو مي گويد
        با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم

        در خانه آب و گل بي‌توست خراب اين دل
        يا خانه درآ جانا يا خانه بپردازم

        ------------------------------------------------.مولانا
        درود بر شما
        ................... خندانک
        سعید فلاحی
        سعید فلاحی
        ۲ هفته پیش
        درود بر شما

        ممنون
        خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0