سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 25 مهر 1400
    12 ربيع الأول 1443
    • ميلاد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله به روايت اهل سنت - آغاز هفتة وحدت
    Sunday 17 Oct 2021

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      يکشنبه ۲۵ مهر

      عاشقانهء باد

      شعری از

      مسعود خلیق اخلاقی

      از دفتر عاشقانه باد( در قالب شعر پنج مصراع مینائی) نوع شعر منظومه

      ارسال شده در تاریخ شنبه ۲۱ شهريور ۱۳۹۴ ۰۱:۱۷ شماره ثبت ۴۰۴۹۷
        بازدید : ۹۵۸   |    نظرات : ۴۸

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

      دستِ باد است دستانِ گيسوان و چشمانّ تار به تارشان مرا

      مي خوانند نگاهم به جشنِ حسادت و حسرت

      باد غريبه اي است كه شرط عبور نمي داند

      مي تند خيال ريسمان دار

      مشق پيچك به آسمان  تار به تار
       
      *******
      مشق پيچك است دستانم به آسمان

      آسمان پيچَكَم به برنمي گيري

      دستِ دل برده جدا از من

      نا آشنائي آشنايِ يار
      آشنا غم به دل دارد و بيمار
       
      ****
      به بغل گرفته شكوفه ياس

      گوشه اي براي دلداده

      عطر عاشقي محبس تنهائي

      كام تلخ از حضور باد

      آسمان خدا خدا بيداد
       
      *****
      خاك بيمار است

      ياد مي برد گرمي محبت را

      خورشيدِ من تن نوازِ باد

      به خاك نشسته مي لرزم آتش نيست

      عاشقيست عاشقي عجب درديست
      *****
      بادِ رهگذر گذارو درگذر

      كاروانت خانه نمي شود براي يار دل بايد

      نوازشت دلِ او مي برد خون مي كند جگرم

      چه دلبري مي كند از او طناز من در این صبا

      به باد مي فروشد تمام  مرا وا عجبا
       
      *****
      كدام غار و كوه و مادرپاك دليلِ رسول شد به زوال عشق

      كدام آيه آيتِ شمشير به قلبِ عاشق شد

      كدام آيه ها سوره كرده اي به قلع عشق

      بادِ رهگذر تو كه همدمي نمي شوي

      نگاهِ نگارِ مرا محرمي نمي شوي

      *****
      از آسمان عشق آدم بر زمين آمد

      عاشقان  به رسمِ امانت نوح  به آب داد

      بادِ رهگذر از عاشقي چه ميداني

      جفا مي كني آخر و رها دستش

      شعله مي كشد قلب عاشقم از آن بختش
       
      *****
      از پنجره نگاه مي كردم

      نگاهم به آسمان چه  خسته بود

      چشمِ كم سو شده از يك انتظار

      يك ماه انتظارِ آسمان شكست

      مهتابي  به جهانِ دلم نشست
      *****
      از پنجره نگاه می کردم و نجوای غم به لب
      بی خیال پنجره روبروی خیره به چشمانم
      گشاده  یک لحظه نقاب پنجره شد بی انتظار من

      دو چشمِ مست  بجای نقاب به قاب نشست
      نفس حبس و صدا به حنجره ام شكست
       
      *****
      تاب چشمم نمي تابد اين تاب را

      دل رضا نمي شود به وصلِ يار و باد

      درد مي كشم دردي كه بي داروست


      به اندازه زردم  خدا طلائيَم نكن

      به جرمِ دلدادگي  ببر م تلافيَم نكن
       
      *****
      پنجره بازو آسمان و قرص ماه
      مهتاب و نگاه ، واي گو به جاي زبان
      هيجانِ دُهُل زنانِ سرزمين قلب

      چشمانِ مستي فروشِ مستِ ماه
      مست چشمانم از مستيشان به حسرت و آه
       
      *****

      قفسي سينه برايِ دل

      دل آرزويش شكافِ بر سينه

      نگاهي كمانه آن سويِ پنجره


      دل به سينه نيست كجاست پيش او

      دل بُرده غريبه آشنايِ روبرو
       
      *****
      خشکِ زنگ است لولای پنجره چشمانم
      باز است همیشه و بسته نمی شود
      سالهاست كه زيرِ باران است

      سالهاست كه نقشِ چشمِ مست درونِ پنجره به پا مانده
      بسته نمي شود تا عمري كه هنوز  به جا مانده
       
      *****
      ماه را دور مي زنند چشمانم
      نصف النهارو استوايش را
      به سرزمينِ چشم و آتش كه ميرسند

      مي ربايند شراره هايش را
      كجايند شراره ها كه برده؟ شعله ي آتش را
       
      *****
      سينه آتش از فراق و دردِ دل
      يار به  آتش زنه آتشی به برش زده
      ميهمان يار است نازُكم ناله دارد او

      نگار برده دل را ميهمان نوازي نمي كند
      تمنا و خواهشش را چاره سازي نمي كند
      *****
      پرنده ي قفس شاهدانه مي خواهد يك دانه هم نمي دهد
      گونه اش زرد، بوسه ميخواهد دريغ از نفسي
      آسمان تيره ، سفره ي آه و نفس، چشم غم دارد

      داغ ميسوزد سينه حنجره ناله مي كشد  به زجر
      آسمان كي ميروي به طلوع فجر
       
      *****
      پيچ خورده پيچكي به قامتِ سرو
      برگ برگش نشانه هاي درد به آسمان بگو
      باد برده عزيزاني يار ميبرد اينك

      عاشقانه ها ربوده اين رهگذر از برم
      رختِ سياه تنِ عاشقم ميكند برم
       
      *****
      هوا به سر دارد نگارِ من هوایش نمی شوم
      به گوشِ او ترانه ی گذر بمانِ من گُم است
      چگونه پیچ پیچش شود پیچکِ من
       
      یار نمی گیرد دگر آغوش من به بر
      باد، گیسوانِ مرا هم به دست خودببر
       
      *****
      باد گیسوانِ مرا هم به تاب داد
      خیالم اما هنوز به قایقی روی برکه بود
      ماهِ آسمانم و به مهتابیِ تنم

      سرخ بودم از رویایِ قایق وماه وآب
      ماهی که به نگاهم نشسته بود و به دل خواب خواب

      *****
      دستِ باد نه دستِ نوازش که زجر بودو زجر
      زبانِ بادنه محبت و خواهش که جبر بود و جبر
      وایِ از نگاهِ وارونه من به رخ آتشین یار

      سرخ بودم از شرمِ نگاه اگر که بیند یار
      زرد میشدم اما از درون و آرزویم دار
       
      *****
      صبح از من ترانه می خواهد
      اوبه انتظارِ یک عاشقانه از سحر
      سروده ام برای صبح چند بیت شعر شرم

      شرم از انکارِ خط خطِ ترانه های او
      شرم از تردید نگاهم به دیرینه عاشقانه های او
       
      *****
      آه کشم ، یا سر کشم به جاه
      آه آنگاه ،که نگیرم دوباره سویِ او
      جاه ،گاهِ گشودن بال ونفس نفسم به دیدارش

      یا با تو مردن و یا زندگی باید
      به رسم دولت عشق پایندگی باید
       
      *****
      خوش به حالِ پائیز است حالِ ما
      باز آیا بهارمان خواهد شد
      باز آیا تن به آغوش من خواهد داد

      گیسو گرفته بود باد ازاو و یار دل نداده بود
      نگاهم به فریب باد چه اندازه ساده بود
       
      *****
      زنگِ خاطره دوباره باز می خورد
      زردِ خورشیدیِ من و آبیِ آسمانیِ او
      سبز شد رویِ سبزه جویِ زمین

      راحتِ آسمان به هم زده بود
      سرنوشتی که رویشِ عشق رقم زده بود
       
      *****
      مستِ نگاهم پر از نگاهِ نور
      یک ستاره اخترِ عشق و آتش بود
      بااو  به نیمه شب گرمِ گفتگو

      یک ستاره هم چشمانِ اوفقط میدید
      از آسمانِ نگاهم آن گوشواره را می چید
       
      *****
      دوباره بازطرح حافظی باید
      گل افشاندن ومی در ساغر اندازی
      شکافِ لشکر غم به دستِ عشاقان

      بازگوئیِ قصه ی بود و نبود
      دو پرنده ی عاشق به زیرِ چرخِ کبود
       
       
      *****
      من نبودم تو نبودی ولی او بود
      به زیرِ گنبدِ کبود و بودو نبود های آن
      نگاه آفرین بود و آشناگرِ نگاه به عشق

      من آمدم توآمدی او بود و هست
      آفریده چشمانِ دو عاشق به هم مستانه بست
       
      *****
      من هستم و د و بلورِ غزلخوانِ مستی بخش
      چه ناب آفریده او چنین مستی گر
      دم کرده فضا از شمیمِ شرابِ آن دو بلور

      خیس از شبنمی که نشسته مرا ،  بباری چه میشود!!!
      ابر و باران کن آن شراب  وجود ، نباری نمیشود
       
      ****
      رودِ جاریَم به سرزمینِ عشق
      طغیان میکنم به خاک و فاصله می شویم
      پیوندم آرزوست ، جاریِ تو را

      عشق ، رنگِ تو بر  آسمانِ دلم زده
      نقاش نقشِ تو به هر قطره ام قلم زده
       
       
      *****
      چشم می دوزم به چشمانِ بهار
      با تمنا باز ما را یاد کن
      بادِ پائیزی مرا یادم زدود

      آن لطافت هایِ نرمینِ نگار
      آن سرایش هایِ عشق و انتظار
       
      *****
      بهارفقط یک نفس بدم یک دم
      خسته نفس ما را کمی بهاری کن
      باد  کودکش به بازی می نشاند و می رود

      پای به دشت می شود نسیم کودکِ باد
      یاد به یاد می شود و لحظه شیرینِ فردا می شود به یاد
       
      *****
      می دمد چشم نگاهی بهاری را
      به سردِ فرو رفته ی نگاهِ یار
      هدیه از  فصلِ آغاز همراهِ نفسم  به سویِ او

      رقصِ کمان به مجلس آورده آن نهفته را
      خواهشِ بهاریَم بیدار کرده عشقِ خفته را
       
      *****
      قطره هایِ شبنم به گوشه ی چشمش
      گونه نازشان نخریده ، می لغزند
      گویشِ لبخند ، لبانِ خنده گو
       
      پیچیده مویِ یار شانه می خواهد
      لبش به غنچه شدن بهانه می خواهد
       
      *****
      پیچَکَم پیچ می خورد نیایش را
      گاهَ آسمانی و زیبایش
      گرمِ عشق دوباره می تابد

      گره از ابروی نگار باز
      دلبری می کند دو دیده ی طناز
       
      *****
      جامِ خورشید گرفته به دست، دشت می نوشد
      کودکِ باد باد بادکی دارد
      شکفته غنچه ی گلِ بوسه

      پیچکی پیچ خورده به مویِ یار
      پیچکی تابیده به بلورِ نگار
       
      *****
      دستم به دست یارو پایم دوان به پای او
      شکسته حصار زبان را عاشقانه ها
      چراگاهِ چشمانِ حاضران دو غزل خوانِ مست

      گشایشِ گیسوانِ گره خورده ی یار درگذر
      آسمان را سپاس به رهائی از  بادِ رهگذر
       
      *****
      خوابم و یا بیدارم به دیار عاشقان نمیدانم
      به این جهان یا به عقبایم نمی دانم
      دانسته ام مستیست   نه هشیاری

      مستِ عشقم و عاشقی در کنار یار
      نه بیدار خواهم اگرخوابم ونه از مستانگی هشیار
      مسعود خلیق اخلاقی
      مهر ماه 1392
      در قالب شعر ابداعی پنج مصراع مینائی
      ۷
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0