سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 26 شهريور 1400
    10 صفر 1443
      Friday 17 Sep 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        جمعه ۲۶ شهريور

        باده ناب...

        شعری از

        شیوا شاکری پور(ساغر)

        از دفتر سرود جان نوع شعر مثنوی

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۹ شهريور ۱۳۹۳ ۱۱:۴۰ شماره ثبت ۲۹۵۲۴
          بازدید : ۴۸۸   |    نظرات : ۳۶

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر شیوا شاکری پور(ساغر)

        من ز خودم مرده شدم ، تا زتوآکنده شدم
        نیست شدم از دل و جان ، گوهرتابنده شدم
        در طلب باده ناب ،حال دل از دست بشد
        زد دو سبو از پی هم ،تا که کمی مست بشد
        جز تو صدائی نشنید،گوش من از هر دو جهان
        لب چو فرو بست زهم آن من پر گفت و بیان
        همهمه خاموش بشد،جز تو فراموش بشد
        جمله همه جان و دلم،بهر تو چون گوش بشد
        از نو چو زائیده شدم ،از پس آن مرگ عزیز
        همچو یکی طفل شدم،روشن و زیبا و تمیز
        راه منم ،قصه منم ،کام فرو بسته منم
        این نه منم یا که منم از من و ما خسته منم
        عاشق دیدار توام،مست و پریشان توام
        دل چو ربودی زمن از جمله خویشان توام
        طره بالای تورا ،می کشم اندر برخود
        فرش کنم بر قدمت کاسه چشم تر خود
        قسمت من از تو فقط،کعبه ای اندر دل و جان
        خود تو طواف میکنی،قلب مرا ناب و نهان
        تا که زدم باده عشق ،طالب جامی دگرم
        مست تو گشتم صنما ،راهی قصر سحرم
        زنده شدم از نفست تا که زدی کن فایکون
        رستم از این بند و دگر می نشدم خار و زبون
        بسکه تو پاکی و لطیف غیب شدی از نظرم
        گه تو شدی خنده و گه اشک دو چشمان ترمز
        من ز تو خاموش ترم،با تو هم آغوش ترم
        یافتمت در دل خود از همه باهوش ترم
        پنجره را باز کنم سوی تو پرواز کنم
        قصه غمنامه خود من زسر آغاز کنم
        در طلب چشمه نور تشنه یک قطره می ام
        بریده ام از دگر و درون تهی گشته نی ام
        باده بده مست شوم،عاشق پا بست شوم
        چرخ زنم،رقص کنان تا که ز نو هست شوم
        ذره تابنده منم نور من از ذات تو است
        صفحه شطرنج دلم،بس همگی مات تو است...پائیز1387
        ۱۳
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        آخرین نقدهای شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0