سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

شنبه 16 فروردين 1404
    7 شوال 1446
      Saturday 5 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        زنان به خوبی مردان می توانند اسرار را حفظ كنند، ولی به یكدیگر می گویند تا در حفظ آن شریك باشند. داستایوسکی

        شنبه ۱۶ فروردين

        خلوت تنهایی ...

        شعری از

        منوچهر مجاهدنیا

        از دفتر اشعار آزاد نوع شعر نیمائی

        ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲ ۲۱:۲۹ شماره ثبت ۲۴۷۲۳
          بازدید : ۶۹۵   |    نظرات : ۱۲۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر منوچهر مجاهدنیا

        به صدف بانوی عظیمی که مثل دختر خودم دوست اش دارم و دلتنگی های اش را درک می کنم .

         

        با  درود به دوستان خوب شاعر .

         

        بنده خیلی کم موزون می سرایم . وقت صرف بازخوانی نمی کنم که این هم یکی از عیوب بنده است .

        خوشحال می شوم نظر بگذارید و تصحیح ام کنید .

        مطمعنأ تصحیح می کنم سروده ام را و ثبت می کنم در دفتر شعرم .

        پوزش از این که دلتنگی ام را خواندید . سپاس ...

         

         

        ای گُل آشنایی ام

         

        سروده های یک غزل

         

        محرم رازِ من تویی

         

        مثل ترانه های خستگی

         

        نشسته ای به شعر من  !

         

        چگونه باورت کنم

         

        که خصم جان شدی مرا

         

        در این سکوتِ بس عبوس

         

        زخمی دست تو شدم !

         

        غزال وحشی ام شدی

         

        بیامدی عزیز جان

         

        نشسته ای به خلوتِ

         

        تنهایی و غریبِ من !

         

        دگر نفس نمانده است

         

        ای آیت نشانه ها

         

        دیر آمدی در خوابِ من

         

        بگوچرا ؟

         

        بگو چرا ؟

         

        تو مونسِ تنهایی ام

         

        که بر حریم تلخِ این

         

        بی وزنی و قافیه ها

         

        چه خوش قدم زدی شبی

         

        چو عابرِ گُم گشته راه

         

        به سوت و کُورِ خانه ام

         

        هم چون نسیم آمدی

         

        عزیز من ...

         

        عزیزِ جان ...!

         

        .

        .

        .

         

        ۰
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1