غمی نشسته بر دلـم مـرا رهــا نمی کند
مرادراوج بی کسی کسی صدانمی کند
دلم گرفته از قفس سراغ خلوت تو را
دگر پرنـده قـفس خــدا خــدا نمی کند
دراضطراب سایه هانشسته ام چه دیدنی
سکوت سخت سایه ها مرا رهــا نمی کند
و از حکایت سحر نگفته ام شنیدنی ست
دگـر ستـاره سحر بــه شب وفــا نمی کند
نشـسته ام کنـار در بـه انتـظــار قـاصـدک
وقاصدک به وعده اش دگر وفـا نمی کند
تویی کـنار پنـجــره و یک عبـور نـاگـهـان
مــرا عبـور سایه ات ز غــم جدا نمی کند
بیـا کـه وقت رفتنت بگـویم از غریبی ام
به خلـوت شـبـانه ام کسی صـدا نمی کند
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند
کسی نگـاه تـازه ای بـه این سـرا نمی کـند
غــزل کلام شاعـری بـریـده از ترانــه هــا
و از شنیدن غــزل کسی صـفـا نمی کـنـد
تو آشنای حادثه و مـن سکوت بی کسی
یکی برای دیدنـم خــدا خــدا نـمی کند
مسـافـرم بـه مقـصد نـوازش نـگـاه تــو
مسافــری کـه یـادی از ترانه ها نمی کند
جسارتا تضمین مشخص نشده است؟
غمی نشسته بر دلم مرا رها نمیکند
نگاه کن که با دلم چه کارها نمیکند..
ببین کنار لحظه ها تن شکسته مرا
بیا که بی تو غم مرا زخود جدا نمی کند
تمام خلوت مرا شکسته حجم خستگی
چگونه دستهای تو مرا دعا نمیکند..
قسم به خلوت دل وترانه های خسته ام
کسی در خیال را،به جز تو وا نمیکند....
...........................................
نایت اسکین
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 23:3 توسط مرغ عاشق | نظرات