جمعه ۱۵ فروردين
بی جام رخت شعری از حسن لطفی
از دفتر عشق پاییز نوع شعر غزل
ارسال شده در تاریخ ۶ روز پیش شماره ثبت ۱۳۶۷۴۹
بازدید : ۳۱ | نظرات : ۷
|
|
خواهم که بیایی و بپرسم تو کجایی
کی در ز در خا نه دردم بگشا یی؟
من بانو جهان در کف خود دارم و شادم
بی روی تو بگرفته مرا رنگ گدایی
روزی که بیایی زخموشی بدر آیم
آنگه برسم یک نفسی را به نوایی
یک دست طبیبانه بزن بر سرو دستم
شاید برسد درد گرانم به دوایی
من مست تر از مست شوم چون تو شرابی
بی جام رخت مانده ام و داغ جدایی
حسن لطفی ۲۷ مرداد۱۴۰۲
|
نقدها و نظرات
|
سلام ودرود زیبایی واژه های سر سبز بانو عجــــــــــــــــــــــــــــم عزیز سپاسگذارم بــــــــــــــــــهار برایتان پر از سلامتی ودل خوشی | |
|
سلام بزرگوار زیر سایه شما استاد آمدم خوش حالم از حضور زیبایتـ بهارت خرم | |
|
سلام بانو متقابلا شما شاعر بانو هم به همراه دیگر عزیزان سال نکویی داشته باشی | |
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.
درود برشما جناب لطفی عزیز
بسیارزیبا ودلنشین بود
سال نو برشما مبارک وشادباش