سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 11 مرداد 1400
  • شهادت آيت الله شيخ فضل الله نوري، 1288 هـ ش
24 ذو الحجة 1442
  • روز مباهله پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، 10 هـ ق
Monday 2 Aug 2021

    بیشترین مخاطب

    کانال تلگرام شعرناب

    چنانچه دروغ می گوئید لطفا آن را زیبا بگوئید.! شاید وجدان حقیقت دلش به رحم آید.احمدی زاده(ملحق)

    دوشنبه ۱۱ مرداد

    دیوانه

    شعری از

    کامکار پیشوا

    از دفتر اولی نوع شعر غزل

    ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۰۰۶۵۵
      بازدید : ۳۹۴   |    نظرات : ۲۶

    رنگ شــعــر
    رنگ زمینه
    دفاتر شعر کامکار پیشوا

    این مـنـم  دیـوانه ای بـی بند و بار
                    حـرف هـایـش شوخی و بی  اعتبار
    مـن که با  هرکس  بگویی  دوستم
                    دشـمـنـانـم خـارج  از حـدِّ شـمـار
    پیـش هر کـس از تو نامی می برم
                    پـاسـخـم را می دهـد با سنـگـسار
    الغَـرَض قـانـون مرا مجـرم نخواند
                    با چـه حُـکمـی می بَریـدم زیرِ بار؟
    تا به حکم ِ خویش جولان می دهید
                   نیـسـت امـّیـدی بـه درمـان الـفرار
    وه کـه من آزادم از فـرهنگ و شرع
                   ای که در بندی تو را با من چه کار؟
           سـوزِ حـافـظ سـیـنـه ام را می دَرَد
           بلکه او عرش است و من گرد و غبار
    ۵
    اشتراک گذاری این شعر

    نقدها و نظرات
    عباسعلی استکی(چشمه)
    ۲ هفته پیش
    درود بزرگوار
    بسیار زیبا و دلنشین بود
    مزین به نقد استاد نصراللهی عزیز خندانک
    امید کیانی (امید)
    ۲ هفته پیش
    سلام و عرض ادب
    و
    با سپاس فراوان از نقد استادانه‌ی آقای نصراللهی گرانقدر و شعر زیبای شاعر گرامی آقای کامکار پیشوا.

    امّا
    نکات ذیل قابل بیان است:



    الغَرَض قانون مرا مجرم نخواند
                    با چه حُکمی می بَریدم زیرِ بار؟


    طبق اصل "قانونی بودن جرم و مجازات" هر جرمی باید مستند قانونی داشته باشد تا بتوان بر اساس آن حکم صادر نمود. مراد شاعر از به کارگیری کلمه "قانون"، ممکن است این باشد.
    این نظر آنجا تقویت می‌شود که اگر به جای آن از کلمه "قاضی" استفاده شود دو مصراع با هم تطابق ندارند؛ که معنیش می‌شود:

    [ الغرض قاضی مرا مجرم نمی‌داند و حکم ِ به مجازات صادر ننموده است؛ پس ای دستگاه قضایی و به معنی اخص ای قاضی چرا حکم مجازات صادر کرده‌ای؟] چون تا حکم صادر نشود نوبت به اجرا نمی‌رسد.
    به دیگر سخن، قاضی حکم به مجازات صادر نکرده تا نوبت به مجازات برسد، صرف از نظر از اینکه حکم مطابق قانون باشد یا نباشد. در نتیجه جایگزینی واژه "قاضی" به جای واژه‌ی "قانون" مصرع دوم را عبث و بیهوده می‌نمایاند.

    موید این نظر مصرع "تا به حکم خویش جولان می‌دهید" است؛ چرا که نشان می‌دهد حکم صادر شده است.
    پس کلمه قانون شایسته‌تر به نظر می‌رسد.

    چون قانون شاعر را مجرم نمی‌داند و عمل انجام شده؛ اساساً جرم نیست و اگر هم جرم باشد برای دیوانه و امثال آن از علل ِ رافع مسئولیت کیفری به شمار می‌آید. و در نهایت اینکه عمل انجام شده قانوناً قابل مجازات نیست و چرا ای دستگاه قضایی مخالف نصّ ِ قانون حکم به مجازات صادر کرده‌ای؟



    امّا بیت ِ


    "این منم  دیوانه‌ای بی بند و بار
                    حرف هایش شوخی و بی‌اعتبار"


    در مصرع اول، اگر از واژه‌ی "بی بند و بار" استفاده شود؛ بالاخره باید دیوانه‌ را به بیمارستان روانی برد و نوعی فاعلیت برای وی قابل تصور است. چون در واژه‌ی ِ "بی بند و باری"، نوعی قصد و اراده به ذهن خطور می‌کند؛ پس بهتر است گفته شود: "این منم دیوانه‌‌ای بی شور و شر" یا اینکه با قوافی خود شعر گفته شود: "این منم دیوانه‌‌ای بی ننگ و عار"...که قابل مجازات نیستم و فاعل معنوی را باید مجازات کرد.

    _____________

    با احترام
    امید کیانی
    هجدهم تیرماه ۱۴۰۰
    صادق کیانی (صادق)
    صادق کیانی (صادق)
    ۲ هفته پیش
    خندانک خندانک خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    کامکار پیشوا
    کامکار پیشوا
    ۹ روز پیش
    سلام
    تشکر از نظر ریز بینانه شما

    ارسال پاسخ
    بهنود کیمیائی
    ۲ هفته پیش
    درودها
    شاعر
    گرامی
    عالی
    بود




    ⚘⚘🌹⚘⚘🌹⚘⚘🌹⚘⚘🌹
    کامکار پیشوا
    کامکار پیشوا
    ۹ روز پیش
    تشکر
    ارسال پاسخ
    محمد علی رضاپور
    ۲ هفته پیش
    دوستان تان خارج از حد شمار باد خندانک
    محمد علی رضاپور
    ۲ هفته پیش
    سروشی تقدیم تان:
    من و دریا، دو یار حیرانیم/
    مجریِ عاشقانه ی جانیم/
    چون به هم می رسیم، می خوانیم:/
    "ع... ش...."//
    (محمدعلی رضاپور)
    کامکار پیشوا
    کامکار پیشوا
    ۹ روز پیش
    عین شین قاف
    والقول ذی الفکر......

    مانند

    ع س ق
    والقرآن ذی الذکر


    خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
    تشکر
    ارسال پاسخ
    مهرداد عزیزیان  بی تخلص
    ۲ هفته پیش
    درود بر شما ،غزل زیبا و طنازانه ایست🌺👏
    دونکته
    کنجکاوم بدانم چرا به جای " دشمنانم خارج از حدّ ِ شمار" " دشمنانم خارج از حد ،بی شمار"
    و به جای " با چه حکمی میبریدم زیرِ بار؟" " با چه حکمی میبریدم پای دار؟ " را استفاده نکرده اید؟
    البته در مورد دومی گفتم شاید منظورتان از زیرِ بار همان اشاره به مصرع اول باشد که از بی بند و بار استفاده کرده اید.
    به هر حال زیبا بود،👏👏👏
    کامکار پیشوا
    کامکار پیشوا
    ۹ روز پیش
    سلام
    در مورد اول:
    صرفا زبان شخصی خودم را به کار گرفته ام. به تصحیح شما ارج می نهم .
    در مورد دوم:
    خودتان جواب دادید. خندانک
    اما جواب بنده:
    نظر به این داشتم که هر کس هر حکمی بخواهد صادر می کند و یک حکم متفق وجود ندارد. بیت بعد، ناظر براین نظر است.

    تشکر
    ارسال پاسخ
    پریسا صمدی
    ۲ هفته پیش
    باسلام غزلی زیبا و دلنشین بود
    درود بر شما

    🌹🌹🌹🌹
    کامکار پیشوا
    کامکار پیشوا
    ۹ روز پیش
    تشکر
    ارسال پاسخ
    مریم کاسیانی
    ۲ هفته پیش
    درود بر شما شاعر ارجمند خندانک خندانک
    کامکار پیشوا
    کامکار پیشوا
    ۹ روز پیش
    درود و تشکر
    ارسال پاسخ
    عليرضا حكيم
    ۲ هفته پیش
    خندانک خندانک خندانک
    کامکار پیشوا
    کامکار پیشوا
    ۹ روز پیش
    ممنون
    ارسال پاسخ
    صادق کیانی (صادق)
    ۲ هفته پیش
    سلام و درود بی کران خندانک
    ۲ هفته پیش
    وزن سروده فاعلاتن فاعلاتن فاعلات.. البته همه تقریبا دیگه ماشاالله استاد شده اند و بیشتر ریز نمیشوم. چون بعد از چندماه که برگشته ام، امیدوارانه دیدم که نوآموزان دیروز خودشان منتقد شده و دستی در کار دارند این خیلی خوب است.

    شعر بیشتر فاعلِ یا مجرمِ مادی را نشان میدهد که بایستی برایِ فعل انجام نداده، بازخواست شود در این بین فاعلِ معنوی یعنی آمِر اصلی که ذهنش کاراست و دستور داده و مجرم بخت برگشته ی مادی یا بی قصد را چون گوی به هرجا بُرده یا میبرد، خودش رهاست و قِسر در رفته است.
    آنجا که گفته حرفهایش شوخی و بی اعتبار
    از منظر قانونی بخاطر اینکه محجور، مجنون و الی آخر قصد و نیتی ندارند و اصلا مسلوب الارادگیشان به حدیست که متوجه ی عملشان نیستند فلذا در مکافات نیز بایستی بِرَهَند. الغرض قانون مرا مجرم نخوانْد ... اضافه ی هجایی دارد با چاشنیِ اختیارات شاعری که مثل یک یَدَک، امداد آفریده و از پریشیدگی جلوگیری نموده است

    نخست اینکه الغرض قانون مرا مجرم نخواند... آیا قانون است که مجرم میخواند؟ قانون یک توریق و تحریر و متون و نص است که گاه به استفساریه ای، گاه به حکم شرعی، گاه به رویه ای، گاه به عرفی و آیینی اگر خلأ باشد به استشار و کمک اینان تنها مرجعیست و نمیخواند. بلکه اینجا هم برای جلوگیری از پریشیدگی وزن و هجا و واک بایست پایِ قاضی را به میان آورد. و واگویه نمود که:

    الغرض، قاضی مرا مجرم نخوانْد ... تا هم مصرع از پریشیدگی و اضافه ی هجایی بجَهَد و هم واقعیتِ اصدارِ قرار و رأی و حکم را به مخاطب شناسانْد چرا که قاضیست که با چکشش و پوشش نقشی اساسی در این ورطه را بازی میکند هرچند مدعی و مدعی علیه هر دو از ذیحق یا غیرذیحق بودنشان قبلا آگاهند و این قاضی بدبخت بایستی رأیی صادر نماید که پیشتر طرفین اصلش را میدانند و هِرهِر به ریشش میخندند.


    وه که من آزادم از فرهنگ و شرع... اینجا به کنایتی و ضرب المثل و بیتی از سعدی و حافظ و شعر معروف خوش بحال دیوانه که همیشه خندانه. بی تکلف و تعهدی موجودی را میخواهد فریاد بزند که در بندِ سر زلفِ نگاری گیر افتاده است و هر صبح باید در مکافاتی از پیش تعیین شده سنگِ حجیمِ آلام را از پایین کوه بغلتاند و سنگ بیفتد و دوباره روز از نو روزی از نو، یعنی مجازاتِ مضاعف.


    با چه حکمی میبریدَم زیر بار
    چنانچه دوستمان گفتند آوردنِ دار بسیار پسندیده تر میبود تا بار، چون در تناسب واژگان یا همان مراعات نظیر، بین حکم و قانون و سنگسار و غیره، دار متناسبتر است تا بار. البته همه مستحضر هستند که از سال ۱۳۹۲ ه ش و با تأسی از قانون فرانسه علی الخصوص آیین دادرسی کیفری، قانونگذار ما قانون آیین دادرسی کیفری را مشابه قانون صدرالاشاره درآورده و بسیاری از مجازاتهای سابق، ثانویه و حکومتی ( نه شرعی) تبدیل به زندان زدایی و کار و بار در انجمنهای فرهنگی و شهرداری و درختکاری و محیط زیست گردیدند که شاید شاعر در این مصرع خواسته که به این موضوع اشاره نماید.... زیرِ بار /

    مصرع پایانی سروده تویِ ذوق میزند.
    شاید اگر:

    او زِ والا بوده امّا من چو خار ...
    می آمد دلنشین تر بود، هرچند کلا بیت پایانی را میتوان سلاخی نمود. و. تغییر داد و طور دیگر و مخاطب ناگریزیِ دیگری به تحریر درآورد. البته کُلیت سروده از شعر معروف حافظ و هکذا یکی. از اشعار سعدی میچرخد که اگر راوی کمی دقت مینمود و نکات دوستان را در حد وسع، رفع ایراد نماید... یک شاهکار خلق میگردد.
    شعری که از عدالتخواهی و بیگناهی و شرع و قانون و آیین و عشق شروع میگردد و با همین واژگان البته با مسندِ پر فروغ حافظ به پایان میرسد.


    موفق باشی، عیسی نصراللهی
    مریم کاسیانی
    مریم کاسیانی
    ۲ هفته پیش
    سلام ،خوش برگشتید خندانک خندانک
    ارسال پاسخ
    عباسعلی استکی(چشمه)
    درود استاد عزیز
    به شعر ناب خوش برگشتید
    موفق باشید خندانک
    ارسال پاسخ
    امید کیانی (امید)
    امید کیانی (امید)
    ۲ هفته پیش
    سلام و عرض ادب
    و
    با سپاس فراوان از نقد استادانه‌ی آقای نصراللهی گرانقدر و شعر زیبای شاعر گرامی آقای کامکار پیشوا.

    امّا
    نکات ذیل قابل بیان است:



    الغَرَض قانون مرا مجرم نخواند
                    با چه حُکمی می بَریدم زیرِ بار؟


    طبق اصل "قانونی بودن جرم و مجازات" هر جرمی باید مستند قانونی داشته باشد تا بتوان بر اساس آن حکم صادر نمود. مراد شاعر از به کارگیری کلمه "قانون"، ممکن است این باشد.
    این نظر آنجا تقویت می‌شود که اگر به جای آن از کلمه "قاضی" استفاده شود دو مصراع با هم تطابق ندارند؛ که معنیش می‌شود:

    [ الغرض قاضی مرا مجرم نمی‌داند و حکم ِ به مجازات صادر ننموده است؛ پس ای دستگاه قضایی و به معنی اخص ای قاضی چرا حکم مجازات صادر کرده‌ای؟] چون تا حکم صادر نشود نوبت به اجرا نمی‌رسد.
    به دیگر سخن، قاضی حکم به مجازات صادر نکرده تا نوبت به مجازات برسد، صرف از نظر از اینکه حکم مطابق قانون باشد یا نباشد. در نتیجه جایگزینی واژه "قاضی" به جای واژه‌ی "قانون" مصرع دوم را عبث و بیهوده می‌نمایاند.

    موید این نظر مصرع "تا به حکم خویش جولان می‌دهید" است؛ چرا که نشان می‌دهد حکم صادر شده است.
    پس کلمه قانون شایسته‌تر به نظر می‌رسد.

    چون قانون شاعر را مجرم نمی‌داند و عمل انجام شده؛ اساساً جرم نیست و اگر هم جرم باشد برای دیوانه و امثال آن از علل ِ رافع مسئولیت کیفری به شمار می‌آید. و در نهایت اینکه عمل انجام شده قانوناً قابل مجازات نیست و چرا ای دستگاه قضایی مخالف نصّ ِ قانون حکم به مجازات صادر کرده‌ای؟



    امّا بیت ِ


    "این منم  دیوانه‌ای بی بند و بار
                    حرف هایش شوخی و بی‌اعتبار"


    در مصرع اول، اگر از واژه‌ی "بی بند و بار" استفاده شود؛ بالاخره باید دیوانه‌ را به بیمارستان روانی برد و نوعی فاعلیت برای وی قابل تصور است. چون در واژه‌ی ِ "بی بند و باری"، نوعی قصد و اراده به ذهن خطور می‌کند؛ پس بهتر است گفته شود: "این منم دیوانه‌‌ای بی شور و شر" یا اینکه با قوافی خود شعر گفته شود: "این منم دیوانه‌‌ای بی ننگ و عار"...که قابل مجازات نیستم و فاعل معنوی را باید مجازات کرد.

    ___________________

    با احترام
    امید کیانی
    هجدهم تیرماه ۱۴۰۰
    ارسال پاسخ
    مهرداد عزیزیان  بی تخلص
    درود بر شما جناب نصرالهی.
    صحبت من در مورد نقد این شعر نیست
    گاها دوستانی هستند پنجره ی نقدشان بسته است
    عزیزانی چون شما دیگر برای محکم کاری نظرات را هم میبندید ،ولی هر کجا نیاز ببینید دست به نقد اشعار دیگران میبرید،که البته دستتان درد نکند ،بنده همیشه و همیشه از نقد استقبال میکنم.
    منتها بزرگوار لااقل نظرات را بگذارید باز باشد شاید کسی خواست بیاید از شما تعریف بکند !!
    در کلیت بنده در مورد شعری که زحمت کشیدید و ارسال کردید نظر نمیدهم چون ظاهرا علاقه ای به دانستنش ندارید.
    منتها چون منتقدین امروز سایت را نو آموزان دیروز خطاب کرده بودید بسیار کنجکاو ِ خواندن شعرتان بودم که رفتم و خواندم!!
    ارسال پاسخ
    ۲ هفته پیش
    سلام آقای مهرداد عزیزیان، خوبی؟

    حدود شش هفت ساله عضو دو سایت شعر ناب و نو و غیره بوده و هستم تقریبا بنابه سلایق شخصی که هیچ قصدی در آن نیست، بخش نظراتم را مانند خیلی از این خلق خدا بسته ام. گناه کرده ام؟

    نوآموزان که گفتم با افتخار و احساس غرور این را گفتم و بسیار خوشحالم که پیشرفت کرده اند آنهایی که من را میشناسند میدانند که دغدغه ای جز شعر ادبیات ندارم و هرگز پای به حواشی نگذاشته ام مگر اینکه گَزیده شوم.

    بنظر شما که انسان فرهیخته ای هستی، آیا صحیح است که سری به پروفایل و اشعارم بزنی و بیایی اینجا در پُستی غیرمرتبط من را مورد نکوهش قرار دهی؟ انصاف با خودت


    موفق باشی، من همه را دوست دارم
    مهرداد عزیزیان  بی تخلص
    سلام مجدد خدمت جناب نصرالهی عزیز
    نه درست نیست،ولی چاره ای نداشتم.
    حقیقتش را بگویم،رفتم شعرتان را خواندم و ناخرسند شدم دیدم پنجره ها را کامل بسته اید و از بالای قلعه ما را میبینید!😁
    گفتم بیایم گلگی کنم
    بعد شما گفتید دلایل شخصی دارم
    حالا هم من میگویم به دلایل شخصی شما احترام میگذارم🙏
    🌺🌺🌺
    کامکار پیشوا
    کامکار پیشوا
    ۹ روز پیش
    سلام
    با قسمت اول و آخر حرف شما مخصوصا سلاخی بیت آخر کاملا موافقم.

    تشکر از نگاه نکته سنج شما
    ارسال پاسخ
    تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


    (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
    ارسال پیام خصوصی

    آخرین نقدهای شاعران سایت

    نظرات

    مشاعره

    کاربران اشتراک دار

    محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

    حمایت از شعرناب

    شعرناب

    با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

    کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
    استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
    0