سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 9 آبان 1399
    14 ربيع الأول 1442
      Friday 30 Oct 2020
        شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.پروفسور حسابی

        جمعه ۹ آبان

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        ننه علی
        ارسال شده توسط

        سامره حاجیان(مهربانی)

        در تاریخ : پنجشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۱۶:۵۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۶۷ | نظرات : ۴

        وقتی که صبح سحر میشد مامان بزرگم بعداز نماز صبح و دعا برای تک به تک نوه هاش سجاده گلچین شده اشو جمع میکردو لب طاقچه کنار قاب عکس  دایی علی میذاشت .آخه نمازصبح مامانبزرگم طبق عقایدش باید با تمام اصول و آرامش صبح ختم به دعا بشه دعاهایی که ذکراش سلامتیِ تمام آدما بود ،وقتی چای و دم میکرد چای با گل محمدی عطر خوشی میداد به تمام اتاق بوی گلاب و عطر گل چای ،و لقمه نون پنیر و با دستای حنا زده اش کنار لباش میبرد و هر لقمه رو پنج دقیقه زمان میداد تا با دندونای آسیب دیدهش لقمه رو نرم و قابل هضم کنه ،مامانبزرگ پامیشد و  تمام حیاط و آبکشی میکرد ،گلدونای حوضچه آبی رو تک به تک با عشق و علاقه خاص خودش آب میداد،هربار که حیاط مامانبزرگ و نگاه میکردم غرق در بوی نم میشدم چنان دلنشین میشد که دلم میخاست ساعتها محو تماشای حیاط بشم حیاطی که مثل تابلوی نقاشی شده بود .مامانبزرگ هیچ وقت از تکرار کارای روزمره اش خسته نمیشد همیشه شوقشو داشت ،از اتاق کنار حیاط که قبلا  خیاط خونه پدربزرگم بود و پنجره اش ختم میشد به کوچه اصلی بیرون و نگاه میکرد چشاشو میدوخت به کوچه و با تسبیحش که یادگار زیارت مشهدش بود ذکر ......و زمزمه میکرد،مامانبزرگ من هیچ وقت شهادت دایی علی و باور نکرد سختش بود باور نبودِ دردونه پسرش ،همیشه میگفت علی ازهمین کوچه رفته ازهمین کوچه هم برمیگرده،ای کاش دایی علی از این کوچه بیاد و چشای مامان بزرگو شاد ببینیم ،از مامان بزرگ وقتی درمورد دایی میپرسم مکث  میکنه و دستاشو گره میده به هم با عشق و علاقه خاص مادرانه از علاقه دایی علی به جپهه میگه میگفت لباسشو خودم شستم چفیه رو دور سرش پیچوند و دستمو بوسید و از همه ما حلالیت و دعای خیر گرفت مامان بزرگ چشاش خیس میشه وقتی از دایی علی حرف میزنه .

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۹۹۳۷ در تاریخ پنجشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۱۶:۵۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        علیرضا خوشرو
        جمعه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۳:۰۵
        سلام...
        درود بر شما
        بسیار زیبا...
        ........
        🌹
        سامره حاجیان(مهربانی)
        سامره حاجیان(مهربانی)
        جمعه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۳:۱۲
        سلام مچکرم از اینکه وقت گذاشتید خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        زینب بویری (خزان)
        شنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۰:۵۵
        درودمهربونم خندانک
        داستان بسیارزیباوارزشمندیست خندانک
        خدابه همه ی پدرمادرهاصبربده خندانک
        سامره حاجیان(مهربانی)
        سامره حاجیان(مهربانی)
        شنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۹ ۰۱:۰۷
        سلام عزیزم ...مهربانوی احساس ...مچکرم ازاینکه وقت گذاشتین برای داستانم ...تن مامان و بابای عزیزت سلامت باشه خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و تحلیل شعر شاعران

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0