سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دوشنبه ۱۸ خرداد

پست های وبلاگ

شعرناب
سفر نوستالژیک
ارسال شده توسط

سمیرا_خوشرو

در تاریخ : يکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ ۰۳:۳۸
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۱۰ | نظرات : ۴

سفر نوستالژیک
(قسمت دوم)
🌿🍂🍀🍁🍀🍂🌿

ـ ای جانم کفشدوزکه... داره رو پام قدم میزنه... انگاری اومده پیاده روی، شایدم دنبال غذا میگرده واسه بچهاش، دستمو میذارمم تو مسیرش که بیاد رو دستم ...، آهان، اومد، وای خدای من چه خوشگله...چه خالای ریز و براقی داره، دست وپای ظریف و کوچولو، قربون خالقت برم که اینقدِ هنرمنده... کفشدوزک مهربون خوشحال شدم که دیدمت، بازم پیشم بیا، حتما بچهات منتظرتن... پرواز کن، برو بسلامت...
بهتره راه بیوفتم، میخوام برم یه سری به خونه ی قدیمیمون بزنم، باید از باغ مرحوم محمد حسین بگذرم ، یادش بخیر با خواهرم چندباری براش چایی چیدیم، صدام میکرد خانوم کوچیک ، خدا رحمتش کنه، آدم خوبی بود، به چای میگفت طلای سبز، عاشقانه به باغش می رسید...
حالا باید ازبین کلی سرخس رد بشم، این سرخس ها رو چند وقت دیگه می بُرّن، می برن برای پیله شدن کرم ابریشم استفاده میکنن. وقتی بچه بودم یه وقتایی با پدرم میومدم اینجا...
سرخسهارو میذاشتیم رو کرما تا بیان توو شاخ و برگش پیله بشن،...
برداشتنشون راحتتر میشه، هم اینکه تمیز در میان، سفیدو خوشگل.
یادش بخیر... الان به ندرت کرم ابریشم پرورش میدن، آخه زحمتش خیلی زیاده ولی بازار خوبی نداره. 
صدای گوسفندا میاد... برم بالاتر ببینم چه خبرِ؟...
اوه یه عالمه گوسفند... چوپونشونم زیر درخت گردو نشسته آتیش روشن کرده،چای هم گذاشته... به به چای آتیشی... اسمش محمد چوپونه،  قدیما پدرم ازش گوسفند میخرید، برا نذری یا عروسی، واسه همین میشناسمش، مرد زحمتکشیه، خدا حفظش کنه برا خونوادش. چنتا هم بزغاله وسط گوسفندا دارن شیطونی میکنن، تا گرسنه میشن میرن مامانشونو پیدا میکنن وروجکا.
خب ، حالا رسیدم به سراشیبی، باید برم پایین تا برسم به خیابون. اینجارو باید دوید... وااای مار! چقدِ خوشگله،سیاه و براق، حتما تازه لباسشو عوض کرده بعد خواب زمستونی، لباس خنک پوشیده!
صبر می کنم ردبشه بعد برم. رطوبت اینجا زیاده، مارهاشم تقریبا هیچکدوم سمی نیستن، حیوونکی از من ترسید و سریع رفت، نمیدونه که منم ازش ترسیدم!...
رسیدم به خیابون، چقد شلوغه، روز تعطیله و همه میرن سمت ییلاقات و دشتهای لاله وحشی و... طبیعت زیبای اردیبهشتی
واقعا راست گفتنا اردیبعشق...
اردیبهشت اوج جوونیه زمینه،
تموم طبیعت خودنمایی میکنه، خب عاشقن دیگه ، مثل آدما، آدما وقتی عاشق میشن همش دوسدارن دیده بشن و تو چشم معشوقشون زیباترین و بهترین باشن...
حالا باید از یه راه باریک بازم برم پایین، دو طرفش پُرِ درخته، که شاخه هاشون از بالا همدیگرو بغل کردن ،سایبون زدن واسه رهگذرا، بقول دااش مشتیا: دمشون گرم، چه بامرام...
پایان قسمت دوم
#سمیرا_خوشرو_شبنم

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۹۷۳۱ در تاریخ يکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ ۰۳:۳۸ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
م فریاد(محمدرضا زارع)
يکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ ۱۲:۱۲
درودی دیگر خندانک
واقعا روون و یکدست نوشتید خندانک خندانک خندانک
و هنرمندانه مخاطب رو با خودتون همراه میکنید در طول این سفر نوستالژیک، بخصوص اینجا در محفل شاعرها که کودک درونشون فعاله خندانک
آفرین بر شما استاد خندانک
منتظر قسمت سومش هستم خندانک
سمیرا_خوشرو
سمیرا_خوشرو
يکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ ۱۶:۴۷
درودتان استاد فریاد گرامی
سپاسگزارم از حضور پرمهر و دلگرم کننده شما بزرگوار
خوشحالم که سیاه مشفهای این کمترین رو میخونید
برقرار باشید
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
ارسال پاسخ
دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۸ ۰۶:۲۶
سلام سمیرا خانم

نویسنده خیلی خوبی هستید جدا از اینکه شاعر توانایی هستید. خندانک
سمیرا_خوشرو
سمیرا_خوشرو
چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ ۱۹:۰۳
درودتان بزرگوار
سپاسگزارم از لطف شما
برقرار باشید
🌹🌹🌹🌹
🌸🌸🌸🌸
🙏🙏🙏🙏
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

شاهزاده خانوم

در مبل فرو رفتی ااا در مبل لرزیدی ااا در مبل عرق کردی ااا پنهانی بر گوشه ی تقویم نوشتم ااا نهنگی که در ساحل تقلا می کند ااا برای دیدن هیچ کس نیامده است
طاهره حسین زاده (کوهواره)

تنگ نظرهای طمع پیشه باز بر سر مردم آوار می شوند جنگ و جدالِ بیخودی در ره است موجب خسارت بسیار می شوند ااا سلاملار اولسون استاد فخوری گرانقدر زنده باشید دور از گزند اغیار مردم آزار در سایه سار امن الهی سلامت و سرافراز بمانید
رحیم فخوری

رنگ رخسار زنان سپیدتراز کفن مرگ چشمهای ترسازشیشه پنجره دنبال راه گریز می گردد بچه نیز این آتش بازی را دوست ندارنددیوارها بدنبال عصای زیر بغل آدم بزرگها دهانشان می جنبد نه برای خوردن ذ کر ودعا تنها پناه ادمهای بی دفاعبله امشب تبریزیان لحظه های پر اضطراب شب را به حرام چشمان بیدارشان می کنند ودرنفرین بازیگران سریال جنگ نفت
طاهره حسین زاده (کوهواره)

دوباره جنگ دوباره حضور بمب اتم ااا دوباره آینه های شکسته ی مردم ااا پدافند تبریز و صداهای انفجار
محمد حسنی

در آن هنگام که گدایی می میرد هیچ ستاره ی دنباله داری نیست ولی در مرگ شاهزاده گان تمامی آسمانها نور افشانی می کنند
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0