سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

چهارشنبه 14 خرداد 1399
  • رحلت حضرت امام خميني -ره- رهبر كبير انقلاب و بنيان‌گذار جمهوري اسلامي ايران، 1368هـ ش
  • انتخاب حضرت آيت الله خامنه‌اي به رهبري، 1368 هـ ش
12 شوال 1441
    Wednesday 3 Jun 2020

      ورود به کارگاهها

      یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ . ای آن که نامش دوا و یادش شفا است

      چهارشنبه ۱۴ خرداد

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      بی چشم و رو
      ارسال شده توسط

      شعله(م جلیلی)

      در تاریخ : يکشنبه ۵ آبان ۱۳۹۸ ۰۳:۳۴
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۲۰ | نظرات : ۱۶

      در اتاق رو که باز کردم دو تا چشم به در دوخته شد روی تخت دراز کشیده بود و با نگاهش دنبالم میکرد که دارم بهش نزدیک میشم.کنارش نشستم. و دستاشو گرفتم هنوز گرم بود هرچند حرکت کردن براش سخت شده بود .
       
      بدون رد و بدل کردن حتی یک کلمه خیره به لبهام چشم دوخته بود منتظر جمله ای جدید بود منتظر بود حرفی بزنم فکر کنم صدای خواهرم رو شنیده بود.
       
      خواهرم وقتی حرف میزد بوی تعفن نفرت از دهانش بیرون میزد.
       
      میگفت هنوز جوانی دختر این مرد دیگه مرد بشو نیست بفهم داری حیف میشی.احمق واست هستن که برات بمیرن.حالا که فلج شده طلاق بگیر .بزارش اسایشگاه از تو بهتر ازش نگه داری میکنن.تو هم برو پی زندگیت یه شوهر خوب پیدا کن یکی که بتونه تامینت کنه.هنوز داشت چرت و پرت میگفت دلم میخواست لیوان چای رو تو صورتش بریزم.دست و پامو جمع کردم.و به مبل تکیه زدم.
       
      یاد روزهایی افتادم که شوهرم با دستای پرمحبتش واسه همین خواهر بی چشم و رو خرید میکرد.از انگشتر و گوشواره طلا بگیر تا لباس و شکلات و شیرینی.دلم میخواست داد بزنم کثافت بی چشم و رو بی صفت .
       
      اشک از گوشه چشمم چکید ولی غرورمو حفظ کردم دستمو به زانو گرفتم و ایستادم.
       
      گفتم پاشو برو بیرون.دهنش باز مونده بود.
      گفت :چرا؟
       
      از سوالش تعجب کردم .
      صدامو بالاتر بردم گفتم ؟برو گم شو بیرون
       
      اون روزی که جهیزیه تو شوهر من خرید نیشت تا بناگوش باز بود.شوهر من از همه مردای عالم بهتر بود.حالا بد شده.نهههه
       
      اون مردی که رو تخت خوابیده عشق من.زندگی من.مرد من.همه ی هستی منه.تو گوش کثیفت فرو کن و به همه ی اون احمقایی که دندون تیز کردن بگو.من پای مردم وایستادم مثل کوه .برو و خبرشو واسشون ببر و بگو مرد من با همین دست وپای بی حسش شرف داره بهشون بگو .
       
      بهش پشت کردم و صبر کردم تا دست و پاشو جمع کنه و بره در و محکم کوبید .تلنگری خوردم و همینجور ایستادم تا اروم بشم و خشمم و از صورتم پاک کنم.
       
      به خودم که اومدم دیدم هنوز منتظره.
       
      گفتم :جونم
       
      گفت:تو هنوز جوونی
       
      گفتم :خوب
       
      با صدای لرزون گفت:جوونیتو پای من نزار
       
      دستاشو محکم فشار دادم فکر کنم درد گرفت صورتش چروک شد.
       
      من که از درد کشیدنش ترسیده بودم صورتشو نوازش کردم و گفتم من با تو زنده ام میخوای بمیرم؟
       
      اشک تو چشمش جمع شد و سر خورد تو صورتش.اشکشو پاک کردم و بازم خیره بهش گفتم مگه میتونم بدونت بی وفا.تو که بی وفا نبودی عزیزم.
       
      با انگشتاش بازی میکردم هنوز قانع نشده بود.گفتم یادته شبهایی که تب میکردم و تا صبح رو سرم دعا میکردی ؟
       
      گفت :اره
       
      گفتم اون شبها قسم خوردم همیشه همینقدر عاشقت باشم.نه واسه محبت اون شبها واسه اینکه فهمیدم فقط یک نفر میتونه مثلت باشه اونم خودتی.چطوری میتونم ازین گوهر بگذرم چطور میتونی منو انقدر احمق فرض کنی.
       
      از دست من خلاصی نداری عزیزم.
       
      دستمو زیر شونه اش گذاشتم و نشوندمش و بغلش کردم قلبش داشت تند تند میتپید .خوشحال بود و من از خوشحالیش خوشحال بودم.
       
      گفتم چای یا قهوه؟
       
      گفت :سیب برام سیب بیار

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۴۷۸ در تاریخ يکشنبه ۵ آبان ۱۳۹۸ ۰۳:۳۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      م فریاد(محمدرضا زارع)
      يکشنبه ۵ آبان ۱۳۹۸ ۱۰:۱۴
      درود بر شما خندانک
      فضاسازی و انتقال حس عالی خندانک خندانک خندانک
      از نظر محتوا هم خیلی انسانی و ارزشمند بود در حد افسانه خندانک
      ظاهراً شما علاوه بر شعر در نثرنویسی هم قوی هستید تبریک میگم خندانک

      شعله(م جلیلی)
      شعله(م جلیلی)
      يکشنبه ۵ آبان ۱۳۹۸ ۱۶:۱۴
      درود بر استاد مهربانم
      سپاس گزارم از لطف و محبت شما
      ارسال پاسخ
      طاهره حسین زاده (کوهواره)
      پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸ ۰۱:۱۴
      سلام خندانک

      خیلی زیبابود خندانک خندانک

      مولوی می گوید : عشق آمدنی ست نه آموختنی

      ولی باید گفت عشق هم آمدنی ست هم آموختنی خندانک خندانک
      شعله(م جلیلی)
      شعله(م جلیلی)
      پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸ ۰۲:۳۷
      سلام مهربانو
      سپاس گزارم استاد بزرگوارم از محبت و لطفتان
      بله عشق هم اموختنی و هم امدنی است عشق را باید حس کرد فهمید باید زبان عشق را بلد بود
      ارسال پاسخ
      اعظم قارلقی
      دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۸ ۱۹:۴۲
      درود بر شما خندانک خندانک
      شعله(م جلیلی)
      شعله(م جلیلی)
      دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۸ ۱۹:۴۵
      درود مهربانو
      خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      علیرضاوالیزاده
      سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸ ۰۰:۴۸
      سلام‏ ‏...
      عالی‏ ‏بود‏ ‏...
      خودت‏ ‏نوشتی‏ ‏یا‏ ‏کسی‏ ‏دیگه‏?‏
      شعله(م جلیلی)
      شعله(م جلیلی)
      سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸ ۰۰:۵۲
      سلام
      اصولا اینجا فقط باید اثار خودمونو بزاریم
      بله اولین داستانکیه که نوشتم امیدوارم خوب از اب در اومده باشه
      ارسال پاسخ
      علیرضاوالیزاده
      علیرضاوالیزاده
      سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸ ۲۰:۰۷
      بسیار‏ ‏زیبا‏ ‏بود‏ ‏...
      نه‏ ‏من‏ ‏دیدم‏ ‏شعرو‏ ‏داستانهایی‏ ‏که‏ ‏به‏ ‏نام‏ ‏کسی‏ ‏دیگه‏ ‏ست‏ ‏ولی‏ ‏‏ ‏اینجا‏‏ ‏گذاشتن‏ ‏‏ ‏ ‏
      محمدحسین برزکار
      سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸ ۱۹:۵۳
      سلام ودرود بسیار عالی
      به امید دیدن داستانهای بیشتری ازشما براتون بهترینهارو آرزومندم
      شعله(م جلیلی)
      شعله(م جلیلی)
      سه شنبه ۷ آبان ۱۳۹۸ ۲۱:۰۲
      درود
      سپاس گزارم استاد گرامی از محبتتان
      ارسال پاسخ
      حمید پوربهزاد
      دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸ ۰۰:۳۷
      خندانک خندانک خندانک
      شعله(م جلیلی)
      شعله(م جلیلی)
      دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸ ۰۶:۰۶
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      رحمان رامفر(مهدیار)
      دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸ ۲۰:۵۹
      سلام بانو ارجمند
      قلمتان سبز خندانک خندانک خندانک
      شعله(م جلیلی)
      شعله(م جلیلی)
      دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸ ۲۲:۲۸
      درود شاعر گرامی
      سپاس گزارم
      ارسال پاسخ
      مسيحا الهیاری
      جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۸ ۲۰:۵۲
      وای عشق اگر زبان باز کند
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      آموزش و نقد کامل شعر یا اثر

      نظرات

      مشاعره

      گفتگوی کارگاهی

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0