سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 23 آبان 1398
    18 ربيع الأول 1441
      Thursday 14 Nov 2019
        مردم زماني به دانايي شما اهميت مي دهند كه بدانند به آنها اهميت مي دهيد. جان ماکسول

        پنجشنبه ۲۳ آبان

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        بیایید برای هم باشیم
        ارسال شده توسط

        عبدالله خسروی (پسر زاگرس)

        در تاریخ : چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷ ۰۵:۰۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۴۲ | نظرات : ۲

        با خودم گفتم .. بسه دیگه .. اینقدر تلخ ننویس و ناامید نباش .. خدا بزرگه .. همه چیز درست میشه .. اما ته دلم یه چیز تلنگر زد : به همین خیال باش .. با خودت روراست باش .. چند وقته همین حرف ها رو با خودت تکرار میکنی و دیگران هم بارها و بارها بهت گفتند اما هیچ چیزی عوض نشده .. شاید خیلی ها فکر کنند حتما من همیشه یه جای راحتی لم میدم و با قلمم از دردام مینویسم .. نه هموطن .. کسی که جای راحتی لم بده و خیال راحتی داشته باشه شاید اصلا به فکر نوشتن نیفته و اگه هم بنویسه از عشق و آرزوها و خیال بنویسه .. نوشته ها از اعماق قلب یک نویسنده بیرون میاند و روی صفحه کاغذ با جوهر قلم روان میشوند .. یک نویسنده نمیتونه دردی رو که روحش میکنه نادیده بگیره .. حال درد جامعه و مردمش و گاه هم دردهای خودش .. صادقانه بگم من هم خیلی دوست دارم الفبای شادی و نشاط به همه هدیه بدم .. خیلی دوست دارم زندی اینقدر شاد و قشنگ بگذره که همیشه طنز بنویسم اما وقتی ساعت دو نیمه شب نمیشه به دروغ نوشت هشت صبح .. میدونین بدترین مصیبت دنیا که اینه دست ها و اطرافت همزمان با هم خالی بشوند .. آنوقت هر جا رو که نگاه میکنی بیابان می بینی و هر کی رو می بینی باهات غریبه رفتار میکنه .. وقتی مشکل داری تو همه رو می بینی و به یاد خیلی ها می افتی اما افسوس کسی تو رو نمی بینه .. یعنی نمیخوان تو را ببینند چون براشون ضرر داری .. وقتی از غم و درد مینویسی خیلی ها بی خیال لایک می کنند و میگن قشنگ نوشتی اما شاید تو خیالشون بهت بگویند افسرده .. مردم اصلا تقصیری ندارند چون خودشان هزار گرفتاری دارند و اینقدر رنج و درد می کشند دوست ندارند شریک درد دیگران شوند اما همین اشتباه ماست .. اگه با هم نباشیم مجبوریم علیه هم باشیم .. روزهای سخت برای همه پیش میاد .. اگه بالانشینان از من و تو ساده میگذرند ماها نباید از هم بی خیال بگذریم .. همه از بهار لذت میبرند اما فقط تعداد کمی نگران زمستان و برف های سنگینش نیستند .. بیایید تو زمستان زندگی برف های همدیگه رو پارو کنیم .. آفتاب مهربانی که بتابد برف ها آب میشود و بهار بر زندگی ها بوسه میزند .. بیایید تو کوچه پس کوچه های زندگی دنبال انسانیت و عشق بگردیم ..
        از دفتر : درددل
        نوشته : عبدالله خسروی (پسرزاگرس)

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۸۸۵۷ در تاریخ چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷ ۰۵:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        مهناز اکبری یگانه
        چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷ ۰۶:۱۷
        خندانک خندانک خندانک
        رضا حمیدی راد(احسان)
        يکشنبه ۴ شهريور ۱۳۹۷ ۰۶:۴۷
        بنویس داداش از هر چی که آزارت می ده بنویس
        رسالت ما همینه درد مردم درد ماست
        رسالت قلم ما اینه اما یه چیزی رو همیشه مد نظر داشته باش
        در این مملکت با این نوع حکومت
        داد اگر داد من و ناله اگر ناله ی تو
        انچه البته به جایی نرسد فریاد است

        تو بنویس فقط مراقب باش طوری بنویسی که به کسی بر نخوره و شبانه با گونی ببرند و نفهمی کجایی
        بنویس از اختلاس گران ولی بگو ترامپ بوده که دزدیده برده
        بنویس از بی عدالتی ولی بگو پوتین تو کشورش انجام می ده
        بنویس از فقر و فحشا و بگو مقصر الیزابت ملکه انگلستان باعثش هست
        بنویس عزیزم فقط
        مراقب باش به تریج قبای کسی تو این مملکت بر نخوره
        ما هیچی نداریم نه پول و ثروت نه آسایش و آرامش
        نه آزادی
        حتی آزادی اندیشه که در خفا فکر کنیم هم نداریم
        آمآ
        امنیت داریم
        اونم فقط داخل چهار دیواری خودمان
        اگه تو پارک روسری دختری کنار بره طوری می زننش که اسم ۱۲۴ هزار پیغمبر رو مثل بلبل می گه
        اگه مردی بخواد دست فروشی کنه که خرج خانوادشو بده
        طوری می کشند که بمیره ادنم جلوی چشم فرزندش
        بنویس اما رعایت کن
        بگو از حضرتی که در کلاس درسش فرمود
        خداوند حیوانی آفریده بنام زن که مرد ازش استفاده کنه و چون مرد نترسه از این حیوان اون رو به شکل انسان خلق کرده
        بنویس
        از چیزی نترس
        آخرش سیاه چال است و شکنجه
        از اون دختر کاریکاتوریست که کم نیستیم به تصویر از نماینده مجلس
        نمایده دولت نه ملت کشید چندین ساله در زندان گیسوهایش به زنگ دندانش شده و دندانش با مشت خرد شده
        عجب دل پری داره شاعر خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        تازه ترین نقدها

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0