سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

دوشنبه 30 فروردين 1400
    8 رمضان 1442
      Monday 19 Apr 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        دوشنبه ۳۰ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        شهر بارگزارے شده
        ارسال شده توسط

        ابراهیم نصیری(رفیع بیرجندی)

        در تاریخ : يکشنبه ۲ آبان ۱۳۹۵ ۰۵:۲۱
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۴۶ | نظرات : ۳

        زین هنرِ مردم شهر، انسان بودن کامل است
        حیف میان دو نفر، پول و زری، حاعل است
        حیف که خانه ارزش و خانه دل بی ارزش است
        پارک ها دارند به دل، حتم جایِ گردش است
        دل بِبُرد آنی که در جیب تحفه و زری بِداشت
        عاشقی در دفترِ عشق خودش چنین نگاشت:
        مردمان شهر من، از یک به یک صد گناه دیده ام
        از گناهان مریضی که به خود ارید ،هزار رنجیده ام
        مرد بود و هوس و تخت و دوسه بوس و یه لرز
        زن بود و دو سه مثقال هوس و گرمی تن،عشوه و لعل
        عشق بود و دل مرد در پی دلدارِ کسی
        دل من!عشق تو خوابست به دل بول هوسی
        ........
        کاغذ را باد برده بود
        باد همه حرف ها را شنیده بود
        کودکی تازه سواد یاد گرفته بود
        شعر را می خواند
        چه آرام و کشیده
        شهر را سکوت فرا گرفته بود
        صدای ناله ی هیچ انسانی از اتاق های ارزان به گوش نمی رسید
        کودک می خواند
        عشق می گریست
        و معلم به داشتن چنین دانش آموزی افتخار می کرد
        همه شعر را به خود گرفته بودند!
        تخت ها لرزیدند
        لباس ها به تن شدند
        و عشق درهای ارزان را بست
        و ناپاکان چشم بر تن ها بستند
        .......
        همـه دل ها زیر و رویــی گشتند
        همه دنبال یه ذره آبرویی گشتند
        عشق آمد شهر از نو بارگزاری شد ولیک
        آن جوان بنوشت چه فایده،
        مردمان از لرزش تنها چه عشقی می کنند
        من که راز عشق دانستم،چه دیدم از نگار
        کـــودکان نو گر ایند، عشق باید کرد شکار
        گزیده کتابِ میش بند،در دست خواب الوی شهر(رفیع بیرجندے)

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۷۵۰۶ در تاریخ يکشنبه ۲ آبان ۱۳۹۵ ۰۵:۲۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        آلاله سرخ(سیده لاله رحیم زاده)
        يکشنبه ۲ آبان ۱۳۹۵ ۰۶:۱۲
        خندانک خندانک خندانک
        وحید کاظمی
        يکشنبه ۲ آبان ۱۳۹۵ ۱۵:۱۷
        خندانک خندانک خندانک
        مهناز نصیرپور (بانوی فصلها)
        چهارشنبه ۵ آبان ۱۳۹۵ ۰۷:۵۵
        خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0