سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 27 مهر 1400
    14 ربيع الأول 1443
      Tuesday 19 Oct 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        سه شنبه ۲۷ مهر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        حروف زايد در افعال
        ارسال شده توسط

        احمدی زاده(ملحق)

        در تاریخ : شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۴ ۰۴:۰۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۳۷ | نظرات : ۱


        حروف زايد در افعال
        الف- حروف زايدكه دراول فعل در مى آيد، پنج است:
        1- ب 2- ن 3- م 4- مى 5- همى.
        مانند: بگويد و بگوى، نگفت  و نگوید، مرو و مريزاد، مى خواست، همى خواهد.
        1- ب : این حرف را "ب " زينت نوشته اند و به نظر مى رسدكه در اصل این "ب "، "ب " تأكيد فعل بوده است و به تدريج، حال ِ "ب " زايد را يافته است. اين "ب " مكسور است و در قديم "بی " نوشته مى شده و امروز " به " مى نويسند ولى با افعال، متصل نوشته مى شود و جدا نوشتن آن روا نيست.
        2- ن: این  حرف را "ن " نفى گويند و در اصل "نى" بوده و بعداً " نه " شده و امروز با فعل متصل نويسند مگر جايى كه دو فعل منفی  به يكديگر عطف شده باشند چون: نه رفت و نه آمد.
        اين "ن " دراصل مكسور بوده و امروزه مفتوح، تلفظ مى شود و در اول افعال افاده ی معنی نفى می كند.
        هرگاه در یک فعل بین " ب " زينت و "ن " نفى، جمع شود " ب " را بر " ن " مقدم مى دارند
        غم مخور اى دوست كاين جهان                             آنچه تومى بينى آنچنان بنماند 
        همچنین است كه گاه "ن " نفى با "مى " و "همی " جمع شودكه بايد " ن "  را مقدم داشت: نمى رفت، نه همى ديد. مگر در ضرورت شعرى كه گاهى "ن " نفى بعد از "  مى " و " همى "  آمده است چون: مى نرفت، همى نديد.
        و تركيب "ن " نفى با "همى " و تقدیم "مى " بر "ن " مزبور، مختص ِ قديم بوده و امروز جز در شعر معمول نيست.
        3- "م " نهى: " م " نهى در اصل " مه " به فتح اول بوده است ولى در زبان دَرى بيشتر اوقات با فعل متصل نوشته شده و " ه " آن مى افتاده است:
        مكن، مكنيد، مكناد، مبادا.
        حرف نهى منحصر است به دو صيغه  امر حاضر و صيغه هاى دعاكه حالت نفى به آن ها مى دهد و آوردن " ن " نفى به جاى "م " نهى  غلط است.
        در زمان سابق گاهی بين "م " نهى و فعل فاصله واقع مى شده است، فخر گرگانی گويد:
         بدوگفت اى بدانديش بنفرين                      مه توبادى و مه ويس و مه رامین
         وگاهى نيز فعل دعا را هم حذ ف می كرده اند، چنانكه سنايى گويد:
        با چنین  ظلم در ولايت تو                         مه تو و مه سپاه و رايت تو
        4 و 5- " می "  و "همى " علامت استمرارند ، چه در ماضى، جه در مضارع، چون: مى رفت و همی رفت، می كوبد، همی گويد. می كوى، همی گوی.
        گاه در  قديم بين اين دو حرف و فعل، " ب " زينت در مى آمده است، مانند: مى برفت ، همی برفت. مى برود ، همى برود.
        و گاه " ن " نفی ، مانند: مى ندانم ، همی ندانم. و به ندرت "ب " زينت بر سر " مى "  در مى آمده است، مانند: بمى گفت، بمى رفت،
        گاه بین "مى " و " همى " و بین فعل، یک  يا چندكلمه فاصله مى شده، مانند:
        بمير اى دوست پيش ازمرگ اگر مى زندگی خواهی
        كه ادريس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
        و گاه "  همى " بعد از فعل آمده است ولى اين صورت، مختص است به شعر و در نثر، بايد همواره پيش از فعل درآيد:
        بوى جوى موليان آيد همى                             بوی يار مهربان آيد همى

        ب- حروف زايدكه بهآخر فعل ملحق مى شود، سه است:
        1- " ن " مجهول :  2- " الف " دعا     3 - " الف" زايد.
        1- " ی "  مجهول: يايى است كه دراصل، مانند کسره تلفظ می شده است این حرف ، در وجوه مختلف ِ افعال به آخر ِ فعل  ملحق می شود ، چون حالت ِ شرط و جزا ، تمنّی ، ترّجی و به جای  " می " و " همی " نیز در آمده و معنی استمرار به فعل می دهد .

        حالت شرطیه:
        اكر دردم يكى بودى چه  بودى                     اگر غم اندكى بودى چه بودى
        حالت تمنّى:
        كاشكى قيمت انفاس بدانندى خلق
        تا دمى چندكه مانده است غنيمت شمرند
        حالت استمرارى:
        به شير آنكسى راكه بودى نياز                 بدان خواسته دست كردى فراز 
        گاه  با وجود بودن "مى " و "همى "، "ی " استمراری به فعل، ملحق مى شود:
        از اينگونه هر ماه چندین جوان             از ايشان همى يافتندى روان 
        2- الف دعا: الفى است كه گاهى در ميان فعل مضارع درآمده، آن را به صيغه دعا برگرداند، چون: كناد و دهاد. و گاه به آخر فعل مضارع درآيد، مانند: کُنَدا و شَوَدا.
        3- الف زايد: الفى است كه در فعل "گفتن " به صيغه سوم شخص مفرد ماضى، الحاق شود و بيشتر در وقتى كه اين صيغه در مورد پاسخ و برابر پرسش ادا شود، "الف " الحاق گردد :
        گفتن که خطا  کردی و تدبیر نه این بود 
        گفتا چه توان كرد كه تقدير چنين بود
         
        منبع ؟؟؟

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۶۲۸۸ در تاریخ شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۴ ۰۴:۰۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0