سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

سه شنبه 4 ارديبهشت 1403
    15 شوال 1445
      Tuesday 23 Apr 2024
        به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

        سه شنبه ۴ ارديبهشت

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        داستان من، فصل سوم ۳
        ارسال شده توسط

        مهرداد عزیزیان

        در تاریخ : پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۳:۱۴
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۵۸ | نظرات : ۴۹

        داستان من 
        فصل سوم 
        .
         
        _ به دخترتم می‌رسیم ، بذار فعلا پرونده‌ی پدرتُ ببندیم
        ادامه بده
        بابام محصول ِ ازدواجِ دوم مادرش با ازدواج چهارم ِ پدرش بود!
        بابابزرگم ظاهرا تاجر بوده،به هر شهری برا تجارت میرفته واسه اینکه نخواد پول ِ مسافرخونه بده ازدواج میکرده!!
        البته من تو اینکه چی تجارت می‌کرده شک دارم.میگن تاجر پارچه بوده ولی به گمونم سوای از تجارت قصد گرفتن جای چنگیز‌خانو داشته.اینو از ثروت عظیمی که تو هفتاد سال زندگی بابرکتش جمع کرده میگم آقا!
        چهار تا ازدواج موفق،سه تا ازدواج ناموفق( البته مثه اینکه یکیش علتش مرگ زنش بوده) ،شونزده تا بچه ( که یکیشون بابای منه) با یه چند ده تایی نوه نتیجه.بیچاره جوون مرگ شد نتونست لذت ثروتشو ببره طفلی!
        مامان بزرگم همیشه خوبشو میگفت :
        _ مرد خوبی بود ننه،هیچ وقت دست رو ماها بلند نکرد.هر وقت میومد خرجی ِ دوسه ماهو یجا میداد‌ . به کسبه محل سپرده بود وقتی نیست چوب خط ِ مارو باز بذارن مبادا قوت ِ خونه لنگ بشه.وقتی می‌رسید اول حساب کاسبا رو صاف میکرد بعد میومد خونه.
        منم می‌گفتم،عجب! چه مرد بزرگواری واقعا!
        بابام وقتایی باباش نبوده میشه کمک حال مامانشو بزرگتر ِ  دوتا عمه‌هام.
        وقتی بابابزرگم می‌میره بابام تو چهارده سالگی خونواده دار میشه.یعنی چجوری بگم همه بار خونه میفته به گردنش.
        درسو ول میکنه میره پیش اوس اکبر ِ گچکار مشغول شاگردی میشه.اینجور که می‌گفت ،اوس‌اکبر مرد ِ عصبانیِ همیشه ناراحتی بوده که بخاطر کمردرد ِ دائمیش،با رنج و مشقت کار میکرده وُ این رو خلق وُ خوش حسابی اثر گذاشته بوده.
        تعریف میکرد البته نه واسه من
        _ اگه گچی که براش می‌ساختم کُشته می‌شد یا شل می‌شد اوستا از بالای داربست استامبولیو پرت می‌کرد پایین وُ مهم نبود رو سر من میفته یا نه.بعد شروع می‌کرد فحشای رکیک دادن.بمن وُ ننم. من هنوز بچه بودم با اینکه رو صورتم یکی بود یکی نبود یه چیزایی سبز شده بود.انقد می‌ترسیدم تمام سعیمو می‌کردم بی صدا گریه کنم ولی اشکام رو صورت گچیم رد می‌نداخت.اوس اکبر تا می‌دید گریه می‌کنم " الدنگ ِ بچه‌ننه" اَم به همه لقبایی که تا قبلش بهم داده بود اضافه می‌کرد.
        بابام تا هجده سالگی دیپلم ِ فحش شناسیو از اوس اکبر می‌گیره و میره سربازی.می‌گفت: حقوق اجباری رو خرج ِ خونه می‌کردم،اون موقع‌ها سهمیه‌ی سیگارم داشتیم ،اونم به بقال محل می‌فروختم جاش پنیر خیکی میگرفتم برا خونه.ننم آرایشگری یاد گرفته بود،صورت زنای محلوُ بند می‌نداخت سرخاب مال می‌کرد.آجیا ولی هنوز می‌رفتن مدرسه.
        بعد دوره‌ی سربازی سعی میکنه تو ارتش استخدام بشه که ظاهرا به خاطر قد کوتاهش قبولش نمی‌کنن.برای همین تو یه کارخونه‌ی بیسکوییت سازی استخدام میشه و سی سال ِ تموم اونجا کار می‌کنه تا بازنشست بشه.
        خیلی آروم بود،اونقدر که میتونست چند ساعت تو تاریکی و سکوت تو ماشینش بشینه و یه پاکت سیگار که بوی همه چی می‌داد الا توتونوُ بکشه.
        خدابیامرز مامانم تعریف می‌کرد: بابات تابستونا تو محل آب انجیر می‌فروخت و شب عیدا ماهی‌گلی.منم مشتریش بودم. از همون موقع هم دلم براش می‌سوخت الانم دلم براش میسوزه!
        منم می.گفتم: آره جون ِ عمش.آدمی که تو چهارده پونزده سالگی روپای خودش کار می‌کرده سی سال عمرشو تو یه کارخونه‌ی فکسنی تلف نمی‌کنه.مگه نمیگه باباش تاجر پارچه بوده،پس کو؟ یه طاقشو برا پسرش به ارث می‌گذاشت لااقل دلمون خوش باشه.
        مامانم لبشو گاز می‌گرفت و می‌گفت: دست از سر این مرد بردار.من چه می‌دونم؟ خودش میگه وقتی باباش می‌میره مامانش یه چند باری دستشونو می‌گیره میبره شهر بابابزرگت،میرن پیش برادر بابا بزرگت وُ آه وُ ناله میکنن ولی ظاهرا نتیجه ای نداشته.
        نمی‌دونم باید یقه ی کیو می‌گرفتم.بابام یا بابابزرگم؟
        _ تمومه؟
        نه هنوز یکم دیگه مونده
        _ زیر سیگاری میخوای؟
        قربون ِ محبتتون آقا
         
        برای بیست سال بزرگترین منتقدِ پدرم بودم.بیرحمانه ترین حمله ها.هه! شلیک تیر به بدن مُرده!
        آسون ترین راهِ فرار از مشکلات زندگی اینه که بندازیشون گردنِ یکی دیگه.
        می‌دونستم همه فک میکنن یه آدمِ عوضیِ بی قیدم که تو سی وهفت سالگی هنوز سرِ سفره ی باباش نشسته وُ بعد خوردن به سفره لگد می‌زنه،پس دیگه چه فرقی داشت صورتِ رابطه ی پدر پسری با سیلی سرخ بمونه یا نه؟! به درکُ گذاشتن واسه این موقع!
        با پیش قسطی که اونم از بابام گرفته بودم یه موتور خریدم وُ پیکِ یه پیتزا فروشی زنجیره ای شدم.موقع قسطِ موتور که می‌رسید بدخلقیام شروع می‌شد آقا.
        فک کنم اگه هواپیمام قسطی می‌خریدم بابام حاضر بود واسه ندیدنِ ریختِ توهمو طلبکارِ من تمامِ قسطاشو از حقوقِ بخور نمیرِ بازنشستگیش بده!
        به هر حال بچه درست کرده حالا باید مسئولیتشم قبول کنه! اون موقعی که خاله خانباجیای فامیل اون وُ مامانمو دوره می‌کردن و می‌گفتن " دیگه وقتشه مادر" باید فکرِ اینجاشم می‌کرد!
        ظاهرا برا نسلِ قبلِ ما همیشه وقتش بود!
        صفحه دومِ شناسنامه‌های قدیمیا مثه لیستِ خوب و بدِ مبصرِ دبستان ما پرِ اسم بود.فک کنم بابام خیلی خوشحال بود براش فقط سه بار " دیگه وقتشه مادر" شده بود،چون با این مستمری که بیشتر مثه فحش بود تا حقوق نمی‌شد تاوانِ بیشترشو داد!
        کار تو پیک محاسنِ خودشو داشت ،مخصوصا بعدِ اون کارِ کوفتی که سه سال درگیرش بودم.ساعت کاریش کم بود،از همه مهمتر احتیاج نبود صبح ساعت کوک کنی.حقوقشم در حد بنزین موتوروُ یه پاکت سیگار وُ یه خورده مزه خریدن کفاف میداد.وقتیم سفارش نبود تو آشپز خونه می‌چرخیدم سر به سرِ رفقا میذاشتم.
        خیلی بزرگ بود.می‌دونین هرچی جایی که توش کار میکنین بزرگتر باشه چی توش راحت تر میشه؟
        _ نه
        فحش دادن به صاحبش!
        مرفهن دیگه.مام می‌شیم برده.کاری به جز فحش دادن از دستت بر میاد؟ البته نه رو در رو،بالاخره سر ماه لنگ همون چندرغاز* بودم.
        همیشه باور داشتم پولدارا پولُ از یه نسل به نسلِ دیگه انتقال میدن و فقیرا بدبختی رو از یه نسل به نسل دیگه.
        برام مثه روز روشن بود اون پولداره چون باباش داشته،من ندارم چون آقام یه بی‌عرضه‌ی بی‌دست و پا بود مثه من که واسه آقای اون کار می‌کرده.
        می‌دونین من سوادِ درست حسابی ندارم وگر نه قشنگ‌تر می‌گفتم که بشینه به جونتون.بابامم سواد درس درمونی نداشت.
        _ ادامه بدین
        یادمه شبا می‌رفت تو آشپزخونه یه چای کهنه دم برا خودش می‌ریخت،سه چار تا قند از تو قندون بر می‌داشت همونجوری سرِ پا تو تاریکی چاییشو هورت میکشید و من صدای خورد شدن قندارو می‌شنیدم وُ زیر لب بد وبیراه می‌گفتم.
        اون موقع مامانم هنوز زنده بود.می‌گفت حمید خیلی بی چشم و رویی.
        می‌گفتم آدمی که خودشو لایقِ خوردنِ یه چای تازه دم رو مبل نمی‌دونه،معلومه چه بلایی سر زن و بچش میاره!
        می‌گم دقت کردین هر چقد درجه ی ناکامی تو زندگی بالاتر باشه قندِ بیشتری با چایی می‌خورین؟
        _ نه،دقت نکردم. ولی شما دقت کردی با وجودی که چاییتو گرم می‌خوری با یه دونه قند ، بازم گند زدی به زندگیت؟
        پایان فصل سه



         
        * بدلیل عامیانه بودن دیالوگ‌ها بجای شندرغاز از چندرغاز استفاده کرده‌ام

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۳۳۳۵ در تاریخ پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۳:۱۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        شاهزاده خانوم
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۰:۳۴
        درود جناب عزیزیان استاد بزرگوار خندانک
        جالب و تلخ بود.. خندانک خندانک
        یه سوال.. پنیر خیکی چیه؟🤔
        اونجایی که نوشته بودید اگه گچی براش درست می‌کرد کشته می‌شد یا شل.. اوستا استامبلیو پرت می‌کرد.. فک کنم قدیمااا همه همینطوری بودند خندانک یکی از اقوام تعریف می‌کرد باباش بنا بود وقتی گچی که درست می‌کرد خوب نمی‌شد یه آجر نثارش می‌کرد 😂
        خداااایا توبه.. خندانک خدایا می‌دونم که من الان در قدیم ِجدید آینده هستم.. ولی بهتر از قدیم ِ قدیم.. خندانک الحمدالله خندانک

        منتظر ادامه ماجرا هستیم.. خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۲:۰۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۵:۴۶
        درود بانوی گرامی
        متشکرم از حضورتون🙏
        پنیر خیکی قبل تر تقریبا پنیر عمده‌ی مردم بود ، امروز جاهای کمی هست و ارزون هم نیست بر خلاف قدیم
        ارسال پاسخ
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۲:۱۳
        خندانک
        درود برشما جناب عزیزیان خندانک
        بسیارعالی خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۵:۴۷
        درود بانو عجم گرامی
        محبت دارید 🙏
        متشکرم از زحمات شما در این صفحه🌺🙏
        ارسال پاسخ
        سید هادی محمدی
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۴:۱۱
        درود بر شما جناب عزیزیان

        قلمتان نویسا خندانک
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۵:۴۸
        درود جناب محمدی گرامی
        خوش آمدید 🙏
        ارسال پاسخ
        محمد رضا خوشرو (مریخ)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۹:۱۱
        درود جناب عزیزیان موفق باشید .
        خندانک
        مریم کاسیانی
        مریم کاسیانی
        جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۴:۵۰
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۷:۴۵
        درود جناب خوشروی گرامی
        خوش آمدید 🙏
        ارسال پاسخ
        نیلوفر تیر
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۹:۰۰
        درود بزرگوار خندانک من بخش های قبلی داستان رو نخوندم اما این بخش داستان رو که خوندم توصیف شخصیت ها، نحوه داستان گویی و تغییر شخصیت ها و قصه داستان برام جذاب بود و راغب بودم به خوندن ادامه ی داستان. این ایجاد کشش جذب مخاطب بسیار مهم است در داستان گویی
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۲:۰۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۵:۴۳
        درود بانو تیر گرامی
        به مهر خواندید🙏
        فصل ۱ و ۲ در لیست اشعار موجوده و در صورت تمایل میتونید بخونید🙏
        ارسال پاسخ
        نیلوفر تیر
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۹:۰۲
        همچنین حس دلسوزی به شخصیت پدر داستان داشتم و به پسر حس بدی پیدا کردم یعنی داستان در من برانگیختگی احساس ایجاد کرد
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۲:۰۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        نیلوفر تیر
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۹:۰۳
        بسیار عالی و ماندگار باشید خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۲:۰۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        جواد کاظمی نیک
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۰:۳۷
        درودبرشما استاد عزیزم جناب عزیزیان عزیز بسیار جالب و خواندنی وغمگین بود منتظر فصل چهارش هستم🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵🌺🌺🌺🌺
        🌼🌼🌼
        🏵🏵
        💐💐💐🌹🌹🌹🌹🌹🌹💐💐
        ❤️❤️❤️❤️🪷🪷🪷🪷🪷
        🌹🌹🌹🌹🌹💐💐💐
        🪻🪻🪻🌼🌼🌼🌸
        🌺🌺🌺🌺🌺🌷
        🍀☘️🌱🌹💐
        🌿🌿🌿🍁
        🪴🪴🪴
        🏵🏵
        💟
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۲:۰۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۵:۴۶
        درود جناب کاطمی نیک گرامی
        به مهر خواندید 🙏
        ارسال پاسخ
        رحیم فخوری
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۲:۰۲
        درودها استاد جان جناب عزیزان گرامی
        عالی پیش میرید ماشالله خندانک جذاب و هنرمندانه است نگارشتان خندانک خندانک
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۲:۰۸
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۵:۴۷
        درود جناب فخوری گرامی
        به مهر می‌خوانید 🙏
        ارسال پاسخ
        عارف افشاری  (جاوید الف)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۳:۲۴
        خندانک خندانک خندانک
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۵:۴۷
        درود جناب افشاری گرامی
        خوش امدید 🙏
        ارسال پاسخ
        جواد کاظمی نیک
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۳:۲۷
        🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻
        💙💙💙💙💙💙💙💙
        🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵
        💐💐💐💐💐💐
        🌼🌼🌼🌼
        💟💟💟
        ❤️❤️
        ❤️🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻
        💙💙💙💙💙💙💙💙
        🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵
        💐💐💐💐💐💐
        🌼🌼🌼🌼
        💟💟💟
        ❤️❤️
        ❤️🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻
        💙💙💙💙💙💙💙💙
        🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵
        💐💐💐💐💐💐
        🌼🌼🌼🌼
        💟💟💟
        ❤️❤️
        ❤️
        آذر مهتدی
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۵:۱۴
        درود جناب عزیزیان گرامی
        بسیار داستان خود رارزیبا پیش میبرید
        قلمتان زرنگار
        خندانک خندانک خندانک
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۵:۴۸
        درود بانو مهتدی گرامی
        محبت دارید 🙏
        ارسال پاسخ
        محمد اکرمی (خسرو)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۵:۱۸
        درود جناب عزیزیان
        قلم شیوا و روانی دارید و داستانتون جذاب هست و آدم باااش راحت همراه میشه
        خندانک خندانک خندانک
        منتظر ادامه هستیم
        خندانک خندانک خندانک
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۵:۴۸
        درود جناب اکرمی گرامی
        به مهر می‌خوانید 🙏
        ارسال پاسخ
        نرگس زند (آرامش)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۶:۰۱
        درود بر جناب عزیزیان خندانک
        الان فرصت ندارم سر فرصت دوباره میام میخونم داستان زیباتون رو خندانک
        مریم کاسیانی
        مریم کاسیانی
        جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۴:۵۰
        خندانک
        ارسال پاسخ
        نرگس زند (آرامش)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۷:۲۶
        درودی دوباره ..حالم از اون اوس اکبر هاااا به هم میخوره خندانک پدر بزرگ که دیگه جای خود داره خندانک
        داستان جالبی بود ..منتظر ادامش هستیم خندانک
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۷:۴۶
        درود بانو زند گرامی
        به مهر خواندید 🙏
        ارسال پاسخ
        محمد جواد عطاالهی
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۹:۲۹
        سلام جناب عزیزیان
        این فصل هم جالب و خواندنی بود، فضا و تعلیق فصل دو رو شخصا بیشتر دوست داشتم او جو تنش و درگیری شخصیت ها خیلی جذاب بود، احساس می کنم یکم زیادی به گذشته رفتید، اما باز هم جالب بود و منتظر فصل های بعدی هستم
        قلمتان مانا💐
        مریم کاسیانی
        مریم کاسیانی
        جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۴:۵۰
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۷:۴۵
        درود جناب عطاالهی گرامی
        به مهر خواندید، برمی‌گردیم به حال🙏
        ارسال پاسخ
        علیرضا شفیعی
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۲۲:۳۸
        درود بر جناب استاد عزیزیان گرامی خندانک
        بسیار جذاب بود طوری که یک نفس تا آخر خوندم خندانک خندانک خندانک
        پاینده باشید خندانک خندانک خندانک خندانک
        مریم کاسیانی
        مریم کاسیانی
        جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۴:۵۰
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۷:۴۴
        درود جناب شفیعی گرامی
        خرسندم🙏
        ارسال پاسخ
        یدالله عوضپور    آصف
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۲۳:۲۱
        عزیزت می شمارم تاهمیشه
        بادرود به همسرای سرمد
        خندانک خندانک خندانک
        مریم کاسیانی
        مریم کاسیانی
        جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۴:۵۰
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۷:۴۴
        درود استاد گرامی
        محبت دارید 🙏
        ارسال پاسخ
        ابوالحسن انصاری (الف رها)
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۲۳:۲۶
        درودگرامی
        زیبا و جالب

        🌷🌷🌷🌷🌷🌷
        مریم کاسیانی
        مریم کاسیانی
        جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۴:۴۹
        خندانک
        ارسال پاسخ
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۷:۴۳
        درود جناب انصاری گرامی
        متشکرم🙏
        ارسال پاسخ
        جواد کاظمی نیک
        پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۲۳:۴۱
        🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻
        💙💙💙💙💙💙💙💙
        🩵🩵🩵🩵🩵🩵🩵
        💐💐💐💐💐💐
        🌼🌼🌼🌼
        💟💟💟
        ❤️❤️
        ❤️
        مریم کاسیانی
        جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۱۴:۴۹
        درود بر شما استاد ادیب و ارجمند خندانک
        جذاب و همراه کننده خندانک
        مهرداد عزیزیان
        مهرداد عزیزیان
        دوشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۲ ۰۷:۴۳
        درود بانو کاسیانی گرامی
        سپاس فراوان 🙏
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0