سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

چهارشنبه 9 خرداد 1403
    22 ذو القعدة 1445
      Wednesday 29 May 2024
        به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

        چهارشنبه ۹ خرداد

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        علی فرجی شاعر لرستانی
        ارسال شده توسط

        سعید فلاحی

        در تاریخ : پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۱ ۰۷:۴۴
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۷۳ | نظرات : ۳

        استاد "علی فرجی زلیوا" شاعر لرستانی، زاده‌ی سال ۱۳۵۳ خورشیدی، در روستای زلیوا از توابع نورآباد دلفان و ساکن خرم‌آباد است.
        ایشان دیپلم ادبیات و علوم انسانی دارند و حدود ۳۰ سال است که در زمینه‌ی شعر و ادبیات فعالیت می‌کند و عمده شعرهایش به زبان لکی و فارسی است.
        وی که از اعضای انجمن کانون شعر و ادب خرم‌آباد است، نخستین مجموعه شعرش را به نام "گیس چویر"  چاپ و منتشر کرده است.

        ▪نمونه‌ی شعر فارسی:
        (۱)
        بی‌تو درین بیابان خون بود و خار و پایم 
        دل غمگنانه می‌گفت  شرحی ز ماجرایم 
        می‌گفت دل دمادم یک‌دم امانم ای خار
        زحمت نکش به هجران یک عمر مبتلایم 
        چشمم به روشنی دید خوناب خار صحرا
        دل گفت جان لیلا با درد آشنایم  
        من بودم و مسیری چون فرش لاله‌گونی 
        از هر طرف نمکدان درگیر زخم‌هایم 
        در جست‌جوی راهی شاید رسم به مقصد 
        لولاک لی لیلی برخاست از صدایم 
        من می‌سرودم و شب مو را به شانه می‌داد
        مهتاب رقص می‌زد در فتح ناکجایم 
        -عریان- بماند و پایی زخمی ز خار هجران
        یک دل در اسارت از جرم کودتایم 
        در بند عشق رفتم یک روز عیادتم بس 
        شاید حصار کردی ای عشق، شانه‌هایم.
         

        (۲)
        شبی در پای دیواری نشستم 
        و در خود بغض خویش را می‌شکستنم 
        دوبیتی بر لبم فریاد سر داد
        تو را با هر چه هستی می‌پرستم.
        (۳)
        شبی دارم سراسر بی‌قراری
        و چشمی همچو ابری نو بهاری 
        سحر در این شبستان مرده انگار 
        امیدی بی‌رمق از گریه زاری.
        (۴)
        ترا باید ز چشمی زار پرسید 
        و از لب‌های یک تبدار پرسید 
        و یا از بی‌قراری‌های عاشق  
        خیال ترا ز هر بیمار پرسید.
         
        گردآوری و نگارش:
        #زانا_کوردستانی 

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۳۰۱۶ در تاریخ پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۱ ۰۷:۴۴ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        سید هادی محمدی
        پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۶:۵۹
        خندانک
        علی شاهی تخلص(محزون)
        پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۱ ۱۲:۲۹
        سلام همدرد من
        \"خیالت را\"
        شاد باشی
        مرتضي الياسي
        جمعه ۲۸ بهمن ۱۴۰۱ ۰۸:۴۵
        خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0