سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

سه شنبه ۱۵ آذر

پست های وبلاگ

شعرناب
خواب و بیدار
ارسال شده توسط

راشد نصرت سراوان

در تاریخ : يکشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۱ ۱۸:۵۰
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۷۸ | نظرات : ۶

مردی بود بسیار ثروتمند،که در سرزمینی بسیار بزرگ زندگی می کرد.هر روز فقرای بسیاری، برای کمک آن شخص ثروتمند؛به نزدش حاضر میشدند.و شخص ثروتمند به آنها کمک می کرد و فقرا نیز تشکر می کردند.شخص ثروتمند پس از بارها تفکر،خواست چاره ای بیندیشد تا کم کم کل افراد فقیر را از ضعیف ترین به غنی ترین ثروتمند کند.چاره ای به ذهنش آمد و با خودش گفت: فلان کنم.روز بعد شد .فقرا به نزدش آمدند و شخص ثروتمند پول ها را به یک اندازه برایشان آورد و اما پولها حجمشان بیشتر شده بود اما ارزش آنها مانند روز قبل بود.فقرا تعجب کردند.خلاصه هر کس به سمت خانه اش روان شد.شخص ثروتمند غلام های خودش را برای تعقیب فقرا به صورت پنهانی هر روز می‌فرستاد و میگفت آنچه دیده اند گزارش کنند.روز بعد شد و باز همین منوال و این بار شخص ثروتمند پول های خردتری نسبت به روز قبل به فقرا داد.فقرا تعجب کردند و گفتند شاید گدایی میکند و یا میخواهد دیگر کمک نکند یا میگوید دارد پولهایش دارند تمام میشوند و اینگونه ابراز میکند.شخص ثروتمند دوباره آنها را با کمک به سمت خانه های خودشان فرستاد و غلامان در حال تعقیب همیشگی.یکی از غلامان گزارش آورد که کیسه ی پول فلان فقیر پاره شده است.شخص ثروتمند فهمید که او از همه محتاج تر است.به همین ترتیب تمامی فقرا را از ضعیف ترین به غنی ترین یکی پس از دیگری شناخت.چندی گذشت،پادشاه شد.برای حکومت خود،بر اساس سنجشهای خود فقیرترین را نزدیک ترین فرد به خود قرار داد و دیگران را نیز به همین ترتیب در حکومت خود قرار داد.همه چیز تغییر کرد ،جامعه ای ثروتمند شکل گرفت .استعداد هیچ کس پایمال نشد و روز به روز بر دانش و ثروت آن جامعه افزوده شد.شخص ثروتمند خوب میدانست که شالوده ی بنا،مردم هستند و شالوده ی بنا در هر سطحی باید محکم تر از بقیه ی جاها باشد...

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۲۵۶۱ در تاریخ يکشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۱ ۱۸:۵۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقدها و نظرات
حسین احسانی فر(منتظر لنگرودی)
دوشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۱ ۱۱:۲۴
سلام و عرض ادب برادر اندیشمندم خندانک
زیبا بود. خندانک
اما
فقر و غنا، مفهومی نسبی ست و ممکن است از روستایی به روستای دیگر، از شهری به شهر دیگر یا از کشوری به کشور دیگر تفاوت های کمّی و کیفی داشته باشد.
فقر و غنا چیزی نیست جز قدرت برخورداری.
میزان این قدرت است که نسبت های فقر و غنا را مشخص می کند.
اما به لحاظ اقتصادی، چنین سیاستی را انبساطی می نامند. سیاست انبساطی منجر به رونق و البته تورم می شود.
تورم هم بر هم زننده آن نسبت هاست.
راشد نصرت سراوان
راشد نصرت سراوان
دوشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۱ ۱۲:۴۵
سلام دوست عزیزم. متشکرم از سخنان ارزشمندتان.حق با شماست.از این داستان خواستم بگم : لباس کهنه رو هر چقدر پول داخلش بریزی ،روزی پاره خواهد شد و همه چیز از دست خواهد رفت.تنها کمک کردن ظاهری برای رشد جامعه کافی نیست.لباس حتی نو باشد ،روزی به زوال ، شرایط بد و کهنگی می انجامد.اینها همه ظاهر هستند اما به اصل موضوع کمکی نخواهند کرد.
پس در نتیجه،باید تفهیم ظاهر و باطن باید یکی شود.باید ذهن ثروت ساز ،باید تفکر پویای رشد و ترقی در نهاد و فکر های جامعه شکل گیرد.ظاهر تنها لباس و کمک مالی نیست،بلکه ظاهر واقعی که فراتر از آن است که کهنه شود،برگرفته از باطن است.ثروتمند ساختن هم،تنها کمک مالی نیست.بلکه گسترش اندیشه ها و برنامه ریزی های درست و تفکرات درست در راستای رسیدن به یک جامعه ی غنی است.غنی نه فقط در ثروت،بلکه در تمامی زمینه ها.غنی بودن از نظر من سطح خاصی ندارد،چون هر روز رو به رشد است.پس در نتیجه بالاترین سطح غنی بودن در تمامی زمینه ها،مد نظر بنده خواهد بود.پس ثروت واقعی یعنی ثروتی که از کهنگی به نو گراید و از نو به زوال نینجامد.به قول گفتنی جلوی زوال گرفته شود.ممنون از اینکه به بنده ی حقیر گوش فرا دادید.متشکرم...
ارسال پاسخ
عارف افشاری  (جاوید الف)
يکشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۱ ۱۹:۱۸
با درود صرفا ترتیب از فقیر به غنی برای ساخت یک دستگاه حکومتی منطقی نیست منکر کمک به فقرا نیستم و حتما باید کمک شود ولی وقتی بحث حکومت پیش باشد ترتیب باید از شخص عاقل باشد تا تصمیمات صحیح بگیرد
راشد نصرت سراوان
يکشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۱ ۲۰:۵۳
سلام خدمت دوست عزیزم آقای عارف افشاری.شما درست می‌فرمایید دوست عزیزم اما همان طور که از داستان معلوم است نیت اصلی ریشه کن کردن فقر و تعادل اجتماعی در جامعه بوده است.وقتی سطح اجتماعی در یک سطح قرار بگیرد و تمامی امکانات برای هر شخص به صورت متعادل قرار بگیرد،تا تمامی استعدادها شکوفا شود ،پس از تعادل بهترینها دیده خواهد شد.درست است که زمان خواهد برد اما برترین نتیجه را خواهد ساخت.پس از گذشت مدتها ،آنچه شما مد نظر دارید آنطور خواهد شد.این داستان که گفتم در اصل محتوای آن توجه فوق العاده به مردم است .مردمی که هر جایی بدون آنها نمیتوان برنامه ریزی درست انجام داد.در نتیجه باید توجه شود.هیچ مشکلی بدون دردسر های اولیه حل نخواهد شد،پس باید به گونه ای برنامه ریزی شود که بتوان با کمترین مشکلات،مشکل را حل کرد.خب بر این اساس بنده در داستان خواستم بگم،ریشه ی اصلی تمامی مشکلات و عدم پیشرفت واقعی،عدم تعادل سطح اجتماعی و فقر است.وقتی که همه چیز به تعادل برسه،همه جایی برای رشد خواهند داشت.البته باید بگم،به مرور دوباره همه چیز تغییر خواهد کرد و دوباره باید تعادل ساخته شود.با تشکر از اینکه به بنده ی حقیر گوش فرا دادید...
عارف افشاری  (جاوید الف)
عارف افشاری (جاوید الف)
يکشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۱ ۲۲:۱۴
قبول دارم بزرگوار پاینده باشید خندانک
ارسال پاسخ
راشد نصرت سراوان
راشد نصرت سراوان
يکشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۱ ۲۲:۵۶
ممنونم دوست عزیزم.الهی موفق ،پیروز و پاینده باشید...
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

مشاعره

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0