سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 5 خرداد 1401
    26 شوال 1443
      Thursday 26 May 2022

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        «وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ * وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ»

        پنجشنبه ۵ خرداد

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        بیان عزیزی
        ارسال شده توسط

        سعید فلاحی

        در تاریخ : چهارشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۰ ۱۹:۳۵
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۶۳ | نظرات : ۴

        بانو "بیان عزیزی" شاعر و فعال حوزه‌ی زنان کردستانی در سال ۱۳۵۸ خورشیدی در بانه دیده به جهان گشود و اکنون ساکن سنندج است.
        او در سال ۱۳۹۵ دبیر جايزه ادبی هنری "كال چرا" از طرف مركز فرهنگی و هنری "كال چرا شين" سنندج بود.

        ▪︎نمونه شعر:
        (۱)
        [این مرز خوشی ندارد که به دستت بدهم] 
        این مرز خوشی ندارد که به دستت بدهم 
        ببخش، من یاد نگرفته‌ام 
        شال گردنی برایت ببافم از پاییز آمده باشد 
        یا خیابان و جمعه 
        جمعه و هوا و سردرد را 
        روی ملافه‌ها گلدوزی کنم 
        پای چپم را از جنگ پس بگیرم 
        لباس‌های آن سالت را بدوزم. 
        تنها می‌توانم انگشتانم را روشن کنم 
        روزها را سقط کنم  
        یا کفش‌هایم را فرار کنم 
        باید گریلایی این جغرافیای پر از خط را فتح کند 
        باید کسی این کوه‌ها را به خانه برساند 
        فاجعه را از اخبار سایت و رادیوها حذف کند 
        انفجار را از وسط خاورمیانه  
        و حجم و مرگ را از زمین‌.
        در ناتوانی اتاقم  
        خستگی‌ات را بنشین  
        در آن موسیقی غمگینی که می‌بارد
        من صبح‌ها دختری هستم  
        که فنجانی شیر و درخت دوری را برایت می‌آورد
        گاه و بی‌گاه انگشتانم را بشمار
        ببین آیا هنوز همان زن بی‌صورت هستم  
        یا زمین پر از مین است؟
        انفرادی زمستان است 
        نترس از زخم‌هایم 
        که در تاریکی گریه می‌کنند 
        ماه نیمه بود
        صدایم کردی و من سنگ شدم 
        ماه به هم ریخته بود
        صدایم کردی و درد شدم
        صبح‌ها به تو فکر می‌کنم 
        مثل یک زندانی به نان گرم 
        این روزها زخم می‌شوم  
        به تو فکر می‌کنم 
        مثل گریلای «هەڤاڵ» به جای گلوله 
        می‌شوم سرخ و نا سرخ و با آب می‌روم 
        پوستم در من کوبانی است. 

        گردآوری و نگارش:
        #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۱۸۴۶ در تاریخ چهارشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۰ ۱۹:۳۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        چهارشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۰ ۲۲:۱۶
        درود برشما

        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        منیژه قشقایی
        پنجشنبه ۳۰ دی ۱۴۰۰ ۰۰:۲۳
        خندانک خندانک خندانک
        درود برشما هم رویشان زیباست هم شعرشان
        سلامت باشندوشاعر به روشنا همیشه

        خندانک خندانک
        سیاوش آزاد
        شنبه ۲ بهمن ۱۴۰۰ ۲۲:۴۶
        سلام طیب الله
        مرتضی اربابی حکم آبادی
        دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰ ۲۲:۱۳
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0