سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 10 مرداد 1400
    23 ذو الحجة 1442
      Sunday 1 Aug 2021
      • روز جهاني شير مادر

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      چنانچه دروغ می گوئید لطفا آن را زیبا بگوئید.! شاید وجدان حقیقت دلش به رحم آید.احمدی زاده(ملحق)

      يکشنبه ۱۰ مرداد

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      شعر عاشقانه
      ارسال شده توسط

      فرشاد اقبالی

      در تاریخ : ۱۰ روز پیش
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۴۸ | نظرات : ۰

      شعر عاشقانه قدیمی‌ترین روش شعر گفتن و صمیمانه‌ترین نحوه ابزار عشق و علاقه است که از دیرباز مورد توجه شاعران و نویسندگان قرار گرفته است. شعر به خودی خود ذاتی عاشقانه دارد و وقتی به موضوع عشق می‌پردازد لطیف‌ترین جنبه‌های احساسی دو جهان را در هم می‌آمیزد. این پیچیده‌ترین و عمیق‌ترین احساسات انسانی به حدی منحصر به فرد و خاص است که تاکنون کسی نتوانسته تعریفی دقیق از آن ارائه دهد. اما تقریبا تمامی انسان‌ها می‌توانند ادعا کنند که این حس را تجربه کرده‌اند.
      به همین دلیل است که همه ما فیلم‌ها و ترانه‌ها و کتاب‌ها و ادبیات عاشقانه را دوست داریم و جملات احساسی فیلم‌ها و شعر‌ها را به خاطر می‌سپاریم و استفاده می‌کنیم. در این مطلب همراه ما باشید تا با گزیده‌ای از شعر‌های عاشقانه دو شاعر و نویسنده معروف ایرانی که درباره عشق شعر‌های زیبا و به یادماندنی سروده اند آشنا شوید. 
       
       
      فریدون مشیری
       
      شنیدم مصرعی شیوا، که شیرین بود مضمونش
      منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش‌
       
      ز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانی
      که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش
      به مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیین
      همه شادی است فرمانش، همه یاری است قانونش
       
      غم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخت افکند
      که غم‌های دگر را کرد از این خانه بیرونش
       
       
       رهی معیری
       
      ساقی بده پیمانه‌ای ز آن می‌که بی خویشم کند
      بر حسن شور انگیز تو عاشق‌تر از پیشم کند
      زان می‌که در شب‌های غم بارد فروغ صبحدم
       غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
      نور سحرگاهی دهد فیضی که می‌خواهی دهد
      با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
       سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
      وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
      بستاند‌ای سرو سهی سودای هستی از رهی
      یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۱۴۷۲ در تاریخ ۱۰ روز پیش در سایت شعر ناب ثبت گردید

      آخرین نقدهای شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0