سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 27 مهر 1400
    14 ربيع الأول 1443
      Tuesday 19 Oct 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        سه شنبه ۲۷ مهر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        سحرپریم
        ارسال شده توسط

        سحر غزانی

        در تاریخ : چهارشنبه ۱۶ تير ۱۴۰۰ ۰۴:۲۳
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۱۱ | نظرات : ۱۳

        میدونی دکتر
        اون خیلی عجیبه
        نمیدونم اصلا کیه یعنی میدونما
        فقط هروقت که قصدِ شناختنش رو داشتم
        هویت اصلیِ خودمو فراموش کردم
        اون سالهاست با منه
        داره اینجا زندگی میکنه(اشاره کرد به سرش)
         مدام سرزنشم میکنه
        حرفای کوبنده میزنه
        وقتی زمین میخورم جای اینکه دستِ منو بگیره
        گاهی وقتا دوتا میزنه تو سرم تا بد تر پهن زمین شم
        دکتر من عمری خونه ی اون بودم
        این رسمِ رفتار با صابخونست؟
        میگما دکتر اصلا شاید تو تمام این سالها من مهمونشم
        و اونم چون ازم خسته شده داره این رفتارا رو میکنه
        تا من زود تر برم
        تا من زودتر از خودم برم...

        /رمانِ من دیوانه نبودم/

        و اما سرزنشگر درونی...
        کسی که بخشی از وجود ماست و به قولِ دکتر قربانی هیچوقت از بین نمیره و فقط ضعیف میشه من و دکتر اسمشو گذاشتیم "سحر پریم"

        اول اینکه وقتی برای این سرزنشگر درونی اسمی بزاریم بهش بیشتر آگاهیم
        مخصوصا به این موضوع که اون شخصی که داره این حرفا رو به ما میزنه کسیه غیر ازما که از ماست

        و این بخش از رمانم باعث شد که کمی راجع به این قضیه که زندگی منو به دو بخشِ قبل از شناختِ سحرپریم و بعدش تقسیم کرد باهاتون به اشتراک بزارم

        من رفتم توی چندتا سایت و چندتا مقاله خوندم راستش هیچکدوم راهکاری براش ارائه نداده بودن یعنی راهکاری آنچنانی که واقعا فرد بهش عمل کنه ونتیجشو ببینه

        اما من چندتا کار واسه ی تسلط کاملم بهش انجام دادم گفتم به شماهم بگم که بدونید

        اول اینکه اگه اوضاعتون مثل اون زمانِ  من خیلی خیته حتما برید پیش یه روانکاوِ خوب چون که خیلییی روی آیندتون تاثیر منفی میذاره و این سقف ذهنی باعث میشه که به بیشترِ هدفاتون نرسید و فقط درجا بزنید

        مثلا یکی از خوبیهای شناختِ این سحرپریم که اقای قربانی منو باهاش آشنا کرد این بود که من تازه به خودم توجه کردم انگار اونی که قبلا زندگی میکرد من نبودم!
        هیچوقت واسه دلِ خودم هیچکاری نکرده بودم
        فقط دوست داشتم کاری کنم بقیه خوشحال و راضی باشن چون اگه غیر این انجام میدادم سحرپریم با اون صدای بدقوارش😖 شروع میکرد غرغر کردن و سرزنش کردن

        و اما من چه کردم!؟

        سحرپریمو از درونم کشوندم بیرونو گذاشتمش جلو چشمم
        یعنی چی!
        یعنی اینکه سحر پریمو بردم در قالبِ یه عروسک که در تصویر مشاهده میکنید و چون خیلی کوچولو هم بود همیشه همراهم بود

        و هر بار که میخواست حرفِ منفی بزنه دستمو میذاشتم جلو دهنش و با خونسردی به کارم ادامه میدادم(مظلوم سحرپریم)

        اینم بگما اون اوایل خیلی سخت بود که برخلافِ میلش عمل کنم ولی میدونید
        همین که بهش آگاه شدم باعث شد که کم کم روش کم شه و  صداش خفیف شه هیچوقت صداش قطع نمیشه

        هر کی هم گفت که قطع میشه بدونید که دروغ گفته
        اون بخشی از وجودِ ماست مثلِ یکی از اعضای بدن

        مثلا تو نمیتونی چشمتو در بیاری بندازی دور که چیزای بد نبینه 😬
        بلکه باید خودت کنترلش کنی تا نگاهش بره سمتِ دیدنِ چیزای خوب!

        بنویسید!

        هرچی تو ذهنتونه بنویسید تا جلو چشمتون باشه اینم خیلی زیاد کمک میکنه.

        پس اون لعنتیِ غرغرو رو از درونتون بیارید جلو چشمتون و هربار که حرف زد دستتونو بزارید جلو دهنش
        راهکار ساده ایه اما خیلییی کاربردیه حداقل واسه من که خیلی جواب داد

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۱۴۱۸ در تاریخ چهارشنبه ۱۶ تير ۱۴۰۰ ۰۴:۲۳ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        طاهره حسین زاده (کوهواره)
        چهارشنبه ۱۶ تير ۱۴۰۰ ۱۸:۱۰
        سلام آبجی سحرم خندانک

        آفرین قشنگ بود و هوشمندانه خندانک خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        پنجشنبه ۱۷ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۴۵
        ممنون از وقتی که گذاشتین وخوندین عزیز دلم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سجاد جم
        سجاد جم
        پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۰۱:۴۷
        خندانک
        ارسال پاسخ
        سجاد جم
        چهارشنبه ۱۶ تير ۱۴۰۰ ۱۶:۴۹
        👏👏👏👏👏
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        پنجشنبه ۱۷ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۴۵
        خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        چهارشنبه ۱۶ تير ۱۴۰۰ ۱۸:۳۳
        درود برشما
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        پنجشنبه ۱۷ تير ۱۴۰۰ ۲۱:۴۶
        درود متقابل خندانک
        ارسال پاسخ
        سجاد جم
        سجاد جم
        پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۰۱:۴۷
        خندانک
        ارسال پاسخ
        پریسا کلهر
        جمعه ۱۸ تير ۱۴۰۰ ۰۱:۲۳
        سلام و درود بیکران سحر بانو
        اول از همه باید بگم که زیباست
        قلمتان نویسا🌹🌹🌹

        و باز هم وجه اشتراکی بین ما من هم یه همچین پدیده یا...!
        نمیدانم چه اسمی یا لقبی به اون بدم درست هست یا به گفته شما همان سرزنشگر درونی...
        من هم یک سرزنشگر درونی دارم
        که اکثر اوقات با هم در بحث و جدال هستیم
        گاه اونقدر حسش میکنم و با هم صحبت میکنیم(البته جنگ😂😂)که هردو به این نتیجه میرسیم که :
        _پری اگرکسی توی این حال تورو ببینه بی شک میگه که تو دیونه شدی...!
        البته جالب اینجاست گاهی که من روبه راه نیستم با من همدردی میکنه و البته باید بگم که بین همدردی هاش سرزنش ها و ملامت های خودشو جای نمیگذاره یا گمانم بشه گفت که "با پنبه سر میبرد"😂😕😂😕
        سحربانو قصد جسارت نیست اما آیا شما هم چنین چیز هایی با سرزنشگر درونی خود تجربه کردید؟!

        به نظر شما من جدا یک دیوانه هستم؟!😂😂
        اما بی انصافی نباشد
        دیوانگی هم عالمی دارد
        شاید خیلی ها به دیوانگان بخندند و یا...
        اما دیوانگان هم دلیلی برای دیوانگی دارند
        گاه حتی به حال دیوانگان هم باید قبته خورد
        به خصوص
        آن دسته ای که ز مهر لیلی مجنون شده اند
        یا حتی همانان که از هجر شیرین کوه میکنند و مردمان با چشم سر آنها را دیوانه میخوانند
        اگر اسم دیوانگی بر اینان میگذارند
        بگذارند که حرمت میبخشند و تبرک میکنند واژه دیوانه را...
        عذر میخوام اگر که پر حرفی کردم
        و اما مطلبی که مدت هاست باید بگویم این هست که:
        سحرجان کاش هرچه زودتر مفتخرمان کنی به خوانش رمان ""من دیوانه نیستم""
        و همچنین رمان"چای کهکشان"
        دو اثر زیبای شما به صورت کامل گه بی صبرانه منتظر آن هستم
        نه من...بلکه افراد زیاد دیگری هم هستند که انتظار ارائه رمان هایتان را می کشند...😍😊
        مانا باشید🌹🌹🌹🌹
        سحر غزانی
        سحر غزانی
        جمعه ۱۸ تير ۱۴۰۰ ۱۳:۰۶
        سلام پریسا جانم
        عزیزدلم
        بلهههه من بد تر از اینا رو باهاش تجربه کردم😂
        اما بلاخره ضعیف شد😍😍

        اون همیشه با ماست و بلاخره ضعیف میشه اما متاسفانه از بین نمیره
        و همیشه هست
        در واقع همون نفس اماره و لوامه ست که روانشناسا همچین اسمایی رو روش میزارن

        و در اخر مرسی که اینقد با دقت میخونی و همراهی میکنی مهربونم
        امیدوارم روزی کتابی بنویسم که لایق این همه لطف شما باشه

        برات دنیایی بی پریسا پریم آرزو مندم

        موفق باشی نازنینم خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        سجاد جم
        سجاد جم
        پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۰۱:۴۷
        خندانک
        ارسال پاسخ
        دانیال فریادی
        شنبه ۲۶ تير ۱۴۰۰ ۰۰:۰۰
        سلام


        زیبا بود

        جوری که دوست داشتی ادامه شو دنبال کنمم








        مانا باشیدو شاد


        خندانک خندانک خندانک خندانک




        خندانک خندانک
        سجاد جم
        سجاد جم
        پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ ۰۱:۴۷
        خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0