سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

يکشنبه ۲۱ تير

پست های وبلاگ

شعرناب
استپان زوریان
ارسال شده توسط

سعید فلاحی

در تاریخ : پنجشنبه ۲۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۶:۰۰
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۳۲ | نظرات : ۴

استپان زوریان
استپان بقایی آراکلیان متخلص به «استپان زوریان» داستان‌نویس بزرگ ارمنی سوم سپتامبر سال ۱۸۸۹ در شهر قره‌ کلیسا ـ‌ گیروواکان امروزی ـ به‌دنیا آمد. در سال ۱۹۰۶ به تفلیس مهاجرت کرد و به قلم‌زنی در نشریه‌های ارمنی زبان این شهر پرداخت. 
نخستین داستان کوتاه او در سال ۱۹۰۹ به چاپ رسید و به‌طور جدی وارد دنیای ادبیات شد. سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۰ به ارمنستان بازگشت و فعالیت‌های گسترده اجتماعی ـ ادبی‌اش را شروع کرد.
استپان زوریان، سال‌های زیادی رییس انجمن نویسندگان ارمنستان و سردبیر نشریه‌های گوناگون ادبی ـ علمی بود و انستیتوهای فرهنگی بسیاری را اداره کرد. آثار استپان زوریان به زبان‌های بسیاری از ملل جهان ترجمه شده و خود او نیز بسیاری از آثار نویسندگان بزرگ جهان را از زبان روسی به زبان ارمنی برگردانده است. 
او که از پرکارترین نویسندگان معاصر ارمنستان به شمار می‌رود، ۱۴ اکتبر سال ۱۹۶۷ بدرود حیات گفت. 
مجموعه داستان‌های کوتاه و داستان‌های بلند و رمان‌های این نویسنده نامدار ارمنی در سال ۱۹۶۰ میلادی در ۱۰ جلد انتشار یافته است. کتاب «باغ سیب، باران و چند داستان دیگر» را« احمد نوری زاده» به فارسی برگردانده است.
در کتاب باغ سیب می‌خوانیم:
در روستای اوران باغ سیبی وجود دارد که متعلق به پیرمردی سرزنده به نام بابا مارتین است. بابا مارتین که سال گذشته همسر خود را از دست داده دو دختر به نامهای نوین و آنگین دارد...
بابا مارتین، پیرمرد مهربان یک سال پس از مرگ همسرش، با چهره‌ای شکسته اما روحیه‌ای قوی، همچنان با کمک «ساهاک » به امور باغ رسیدگی می‌کند. شامه قوی داماد دکاندار او که گرایش لئیمانه‌ای به مال‌اندوزی دارد و استعدادی خاص برای انجام کارهای غیراخلاقی، متوجه تصاحب باغ سیب می‌شود.
او هر هفته به بابا مارتین سر می‌زند و با ابراز مهربانی و دلسوزی‌های ریکارانه و کاملاً ظاهری برای بابامارتین هدیه می‌برد، با این خیال و انگیزه که باغ سیب هر چه زودتر به همسر او برسد. نقطه مقابل دکاندار باجناقش، «وانس» خیاط است که نه چرب‌زبانی میکند و نه برای تصاحب باغ سیب نقشه می‌کشد. بابامارتین دنیادیده و باهوش تفاوت وانس را با آرتوش کاملاً دریافته است.در میان کارگران آنها زنی به نام نونوفر توجه بابا مارتین را جلب می کند و چندی بعد بابا مارتین برای انجام کارهای خانه از او کمک می گیرد. هنگامی که دو خواهر لباسهای مادرشان را تن نونوفر می بینند از پدرشان می خواهند...
 
جمع‌آوری و نگارش:
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۱۱۶۷ در تاریخ پنجشنبه ۲۶ فروردين ۱۴۰۰ ۱۶:۰۰ در سایت شعر ناب ثبت گردید
نقدها و نظرات
قربانعلی فتحی  (تختی)
پنجشنبه ۲۶ فروردين ۱۴۰۰ ۲۰:۲۰
درود برشما
بسیار عالی
خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
سعید فلاحی
سعید فلاحی
چهارشنبه ۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۶:۲۰
درود بر شما


سپاس حضورتان را


پایدار باشید

خندانک خندانک
ارسال پاسخ
مجتبی شهنی
جمعه ۲۷ فروردين ۱۴۰۰ ۰۰:۴۳
درود بزرگوار خندانک خندانک خندانک
سعید فلاحی
سعید فلاحی
چهارشنبه ۱ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۰۶:۲۱
درود بر شما


سپاس حضورتان را


پایدار باشید

خندانک خندانک
ارسال پاسخ
تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



ارسال پیام خصوصی

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

رضااشرفی فشی

میهمان غریب جمله این زندگانیم ااااا ویرگولی به زندگانی تو میهمانیم ااااا جز غصه هیچ یافت نشوددر غمار تو ااااا من خود غمار غصه این زندگانیم
ثریا امانیان

تمام زندگی را جمله کردم به جز غصه چیزی پیدا نکردم
سید موسوی (نوریان)

ه اا مثل آن فرشی که صد بار از کمر تا خورده است اا قامت َم با زخم سنگین َش به تبنا خورده است اا آن که غم میخورد مرا گل های باغم را شکست اا ساقه ام از پیچک دل خنجر از پا خورده است اا وصل اگر چون گل نماند هست دریا را شگفت اا تشنگی ام را ب ب خشای شورِ دریا خورده است
میکائیل نجفی(سراب )

تا وقتی هستیم م یازاریم خویش که این دیر رنج است و چون مرارت به سرحد رساند عمر را و آنگاه که لوح عمل به کنکاش برآیند گر نیک باشد که به عاقبت خیر رهایی یابیم و گر بد را جایگاه بخشیدیم که به عاقبت شر دچار شویم پس این چند صبا را ذخیره آخرت خواهیم که اندوه پایان کار ما نباشد اا بداهه
محمد رضا خوشرو (مریخ)

درود ااا توصیه ای به میهمانان صندلی داغ ااا اشعاری که در مشاعره مینویسم را بخوانید ااا آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است ااا خود گمان کرده که برده است ولی باخته است
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0