سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 6 آذر 1400
    22 ربيع الثاني 1443
      Saturday 27 Nov 2021

        بیشترین مخاطب

        کانال تلگرام شعرناب

        بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

        شنبه ۶ آذر

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        افسانه گالوس
        ارسال شده توسط

        اصغر محمودی( مور )

        در تاریخ : سه شنبه ۳ فروردين ۱۴۰۰ ۰۴:۴۷
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۰۲ | نظرات : ۵

        هزاران سال پیش از این سرزمین پارسیان ، سرزمینی که همواره سرسبز و خرم بود و مردمانش در صلح و صفا زندگی می کردند مورد هجوم ارتشی خونخوار و تا دندان مسلحقرار گرفت . هر ارتشی یا پهلوانی پیش رویشان قرار می گرفت نابود می شد و از بین می رفت .‌شهرها به ویرانه تبدیل می شد و مردان و زنان به بردگی گرفته می شدند .‌فرمانده این ارتش ، فوگان نام داشت .‌فرمانروایی بی رحم و خون ریز .‌فرمانروایی فناناپذیر . شرور و ظالم .‌طی چند سال تمام سرزمین پارسیان به دست فوگان افتاد .‌
        روزگار در ایران باستان می گذشت و هیچ کس و هیچ قومی نمی توانست سرزمین نیکی را که حال به سرزمین شر و پلیدی تبدیل شده را از دست فوگان نجات دهد . 
        روزی فراتاگون جادوگر دربار فوگان هراسان وارد دربار شد تا خبری را به فوگان دهد .‌
        فوگان : چه شده فراتاگون‌.چرا مضطربی ؟! 
        فراتاگون‌: فرمانروا چیزی دیدم که شما را هم نگران می کند . 
        دستان فراتاگون‌می لرزید و ترس در چشمانش نمایان بود .‌رو به تریتی همسر و مشاور فوگان کرد و خطاب به فوگان گفت : دیدم که جنگجویی جوان با چشمانی آبی شما را به قتل می رساند .‌
        با شنیدن این جمله لیوان تریتی از دستش افتاد .‌
        تریتی : چگونه ممکن است .‌فرنانروا فناناپذیر است و هیچ سلاحی به او کارگر نیست .‌هذیون می گویی .‌
        فوگان‌که از فناناپذیری خود مطمئن بود به فراتاگون نزدیک شد و بعد از خنده های بلند خود به جادوگر گفت : دیوانه شده ایی . دیگر قدرتت را از دست داده ای . 
        فوگان‌رو به فرماندهان لشگرش کرد و گفت : این زن عقلش را از دست داده . دیوانه شده است . 
        ارتان‌یکی از فرماندهان لشگر رو به فراتاگون گفت : فرمانروا فوگان جاودانه است و هزاران سال حکومت می کند . جاودانه فوگان . جاودانه فوگان . 
        دیگر فرماندهان همصدا با ارتان فریاد می زدند . جاودانه فوگان . جاودانه فوگان‌. .....ادامه دارد ...
        مور 

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۱۰۸۷ در تاریخ سه شنبه ۳ فروردين ۱۴۰۰ ۰۴:۴۷ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        قربانعلی فتحی  (تختی)
        سه شنبه ۳ فروردين ۱۴۰۰ ۱۲:۲۱
        درود برشما جناب محمودی عزیز
        بسیار عالی وزیبا بود
        وجالب خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
        اصغر محمودی( مور )
        اصغر محمودی( مور )
        چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۱۲:۴۲
        عرض ادب و احترام .
        سپاس .‌
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        سه شنبه ۳ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۳۶
        درود فراوان بر جناب محمودی بزرگوار
        بسیار
        زیبا
        بود
        سال نو‌مبارک خندانک
        اصغر محمودی( مور )
        اصغر محمودی( مور )
        چهارشنبه ۴ فروردين ۱۴۰۰ ۱۲:۴۳
        درود و ادب .
        سال نو بر شما و خانواده محترمتان مبارک .‌
        ارسال پاسخ
        مجتبی شهنی
        سه شنبه ۳ فروردين ۱۴۰۰ ۱۷:۳۶
        خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک
        خندانک
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0