سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

بسم الله الرحمن الرحیم به سایت خودتان شعرناب خوش آمدید مدیر موسس سایت ادبی شعرناب فکری احمدی زاده(ملحق)

دوشنبه ۱۸ خرداد

پست های وبلاگ

شعرناب
تنها نیستم
ارسال شده توسط

عباسعلی استکی(چشمه)

در تاریخ : جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۹ ۰۶:۱۵
موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۳۴۲ | نظرات : ۲۰

چند روزی است تنها نیستم
همیشه همراه من است به هر کجانگاه میکنم حضور دارد و با چهره معصوم گندم گونش
ازدور مرا مینگرد و لبخند میزند. گاهی گاهی هم با شیطنتهای نوجوانی همراه شده
به هوا می پرد، تا اوج آسمان دور میشود و دوباره مشتهای گره کرده اش را به زمین میکوبد
هم او را میگویم که کمک تیربارم بود و تنها پانزده زمستان را برف ندیده بود
ولی پس از آن عملیات شبانه که برایتان قصه خوانی کردم و گفتم که تا نیمه در گل فرو رفته بود 
و تلاش میکرد قطار فشنگ تیر بار را محفوظ نگهدارد و اصلا به فکر خودش نبود
نگران قطار فشنگ بود و من نگران او
این روز ها سالگرد شهادت اوست
که بعد ها همراه با برادران سپاه حمیدیه در عملیات کرخه نور 
خون پاک و معصومش را نثار خاک گرم خوزستان نمود
روحش شاد تر
پ.ن: اگر کسی بگوید تنهاست خنده ام میگیرد
باور نمیکنم
این کمک تیربار چی ها خیلی سمج هستند
تنهایم نمیگذارند
کمک تیر بار چی دیگر ی هم در سوسنگرد داشتم
او هم نوجوانی حدودا پانزده ساله بود
اصلا کار و زندگی که نداشت، در داخل سنگر یا نماز و یا قرآن میخواند
از سحر تا شام
و ازشام تا سحر
حتی موقعی که شب تا صبح تیر بار می غرید و
آتش و دود و انفجار های مهیب زمین و آسمان را به هم میدوخت
 حواسش را پرت نمیکرد و زیر لب زمزمه داشت
سالها پیش بطور اتفاقی عکسش را در ردیف شهدا با عبا و عمامه دیدم
تصویرش وخودش آن نیست که در کنارشهید مهر دهنو دیده میشود
اصلا اسمش رافراموش کرده بودم ولی به شهرشان رفتم
و پرسیدم شما نام وخانه یک نوجوانی که ملبس باشد با عمامه ای سپیدو پرواز کرده باشد را
میدانید؟ لطفا به من نشان دهید
اول با تعجب و سپس با پوز خند معنی داری از من دور می شدند
شاید با خود می گفتند طفلک به سرش زده
اگر قسمت شد
قصه اش را به فرصتی دیگر موکول میکنم
ولی همین قدر برایتان بگویم که حتی همین روز ها
دست در دست شهید مهر دهنو به هوا می پرد
تا بلندای آسمان اوج میگیرد
و عجیب آن استکه در حین اوج گیری عبا و عمامه اش تکان نمیخورند
 و هر از گاهی دوتایی لبخندی به من می زنند
خلاصه تنهایم نمی گذارند
 

ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
این پست با شماره ۱۰۸۹۸ در تاریخ جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۹ ۰۶:۱۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

نقد و آموزش

نظرات

کاربران اشتراک دار

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

مشاعره

شاهزاده خانوم

در مبل فرو رفتی ااا در مبل لرزیدی ااا در مبل عرق کردی ااا پنهانی بر گوشه ی تقویم نوشتم ااا نهنگی که در ساحل تقلا می کند ااا برای دیدن هیچ کس نیامده است
طاهره حسین زاده (کوهواره)

تنگ نظرهای طمع پیشه باز بر سر مردم آوار می شوند جنگ و جدالِ بیخودی در ره است موجب خسارت بسیار می شوند ااا سلاملار اولسون استاد فخوری گرانقدر زنده باشید دور از گزند اغیار مردم آزار در سایه سار امن الهی سلامت و سرافراز بمانید
رحیم فخوری

رنگ رخسار زنان سپیدتراز کفن مرگ چشمهای ترسازشیشه پنجره دنبال راه گریز می گردد بچه نیز این آتش بازی را دوست ندارنددیوارها بدنبال عصای زیر بغل آدم بزرگها دهانشان می جنبد نه برای خوردن ذ کر ودعا تنها پناه ادمهای بی دفاعبله امشب تبریزیان لحظه های پر اضطراب شب را به حرام چشمان بیدارشان می کنند ودرنفرین بازیگران سریال جنگ نفت
طاهره حسین زاده (کوهواره)

دوباره جنگ دوباره حضور بمب اتم ااا دوباره آینه های شکسته ی مردم ااا پدافند تبریز و صداهای انفجار
محمد حسنی

در آن هنگام که گدایی می میرد هیچ ستاره ی دنباله داری نیست ولی در مرگ شاهزاده گان تمامی آسمانها نور افشانی می کنند
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
0