سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

سه شنبه 4 آبان 1400
  • اعتراض و افشاگري حضرت امام خميني -ره- عليه پذيرش كاپيتولاسيون، 1343 هـ ش
21 ربيع الأول 1443
    Tuesday 26 Oct 2021

      بیشترین مخاطب

      بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی ، بنویس تا زنده بمانی.احمدی زاده (ملحق)

      سه شنبه ۴ آبان

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      طنز و داستان گربه و پلنگ
      ارسال شده توسط

      قربانعلی فتحی (تختی)

      در تاریخ : چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۰۱
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۳۲۲ | نظرات : ۴

               طنز و داستان  گربه وپلنگ
      روزی پلنگی ازکنار دشتی میگذشت ناگهان 
       چشمش به گربه ای  افتاد که بسیار 
      شباهت به خوداو را داشت.سررا ه برا وبست
      گربه ابتدا خواست که بگریزد اما اندیشید که
       ازچنگ پلنگ نمیتواند بگریزد ایستاد و گفت 
       قربان؟ چه میخواهی پلنگ گفت سوالی از 
          تودار م اگر راستش را گفتی دراما نی.
         گربه سری تکان داد و باشاره گفت باشد
               پگنگ پرسید تو کی هستی که اینقدر
         شبیه بمن هستی .اماکوچکی گربه کمی
       فکر کرد وتمهیدی. به نظرش امد ؟باحالت گریه
       گفت من خاله زاده ی شما هستم .پلنگ 
          با تعجب پرسید خاله  زاده ی من
         گربه گفت اری  .پرسید پس چرا
       اینقدر کوچکی گربه باحالت گریه گفت
            گیر ادمیزاد افتادم  خاله 
        پلنگ پرسید ادمیزاد ؟چگونه موجودی است
      گربه گفت موجودی است بسیار نیرنگ باز وموذی 
       وبسیار طماع ؟برای ما ل و مقام همدیگر را
       میکشند . دروغ بهمدیگر میگویند.مال همدیگر
        اختلاص میکنند دزدی  و غارت جنگ و
             کشتاروکه.  گفتنش خلاصی ندارد.
       پلنگ پرسید  ادمیزاد  چه شکلی هست 
        گربه گفت دنبال من بیا تا انرا به تو نشاندهم
        بردش بالای تپه ای از دور مردکشاورزی را
            به او  نشان داد پلنگ  گفت هان  فهمیدم  ؟
            اینها همان  موجوداتی هستند که 
        جنگلهارا غارت میکنند و بعد هم  اتش
              میزنند  .
         اصلا  صحبت  شون رانکن 
          ؟ که حالم  ازشون  بهم  میخوره .
                
            
          
       
       
            داستان و   طنزی  بود برای لبخند عزیزان
       
        ازهمه ی سروران شعرای عزیز  خواهشندم 
       خوب وبد  انرا  به بزرگواریشان ببخشایند
            سپاسگذارم
       
            فتحی  ..تختی   ابان            ۱۳۹۹  شمسی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۱۰۴۹۰ در تاریخ چهارشنبه ۱۱ فروردين ۱۴۰۰ ۰۵:۰۱ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      ابراهیم اخوندی
      چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹ ۱۴:۰۶
      سلام و درود خدمت شما متن جالبی .صحبت گربه با خاله اش جالب بود خندانک خندانک خندانک خندانک
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      قربانعلی فتحی (تختی)
      پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۳:۵۰
      سلام برشما جناب اخوندی. شاعر گرانقدر و
      بزرگوار
      بسیار ممنونم ازلطف ونظریه محترمتان
      سپاسگذارم خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      حسین راستگو
      چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹ ۱۷:۵۲
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      قربانعلی فتحی  (تختی)
      قربانعلی فتحی (تختی)
      پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ ۱۳:۵۵
      سلام برشما استاد بزرگوار جناب راستگو
      بزرگوار
      بسیار ممنونم ازلطف و نظریه محترمتان
      سپاسگذارم خندانک
      خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0