سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

جمعه ۳۰ فروردين

صفحه رسمی شاعر احمد نصرتی


احمد نصرتی

احمد نصرتی



ارسال پیام خصوصی
مرا دنبال کنید

تاریخ تولد

:
سه شنبه ۲۰ شهريور ۱۳۵۲

برج تولد:

 سنبله

گروه

:
عمومی

جنسیت

:
مرد

تاریخ عضویت

:
دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۷

شغل

:
بدون اطلاعات

محل سکونت

:
خراسان رضوی-گناباد

علاقه مندی ها

:
موسیقی_نقاشی_فیلم_عکاسی

امتیاز

:
۸۶
تا کنون 13 کاربر 56 مرتبه در مجموع از این پروفایل دیدن کرده اند.

لیست دفاتر شعر


۱


اشعار ارسال شده

تماشا شعری از احمد نصرتی از دفتر شعرناب نوع شعر غزل

شب سفر کرده و ماه تک وتنها به زمین می نگرد! و بیندیش به گلهای سلام!  ...
ثبت شده با شماره ۷۱۹۲۶ در تاریخ دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷ ۲۲:۳۶    نظرات: ۶
آهنگ قلب تو! شعری از احمد نصرتی از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

وقتی نوبت تو شد که بر صحنه زندگی اهنگت را بنوازی.... ...
ثبت شده با شماره ۷۱۶۹۸ در تاریخ شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۷ ۲۱:۴۱    نظرات: ۳
آسمان باش... شعری از احمد نصرتی از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

گاهی وقتها که دلگیر می شوی به آسمان نگاه کن و چشمانت را ببند... ...
این شعر را ۱۳ شاعر ۱۶ بار خوانده اند.
دکتر محمد مهدی بخارائی ، فائزه طاهری(ماهور) ، همایون طهماسبی (شوکران) ، عباسعلی استکی(چشمه) ، کبری یوسفی ، مهدی سالوند (مهدی) ، سعید فلاحی و ۵شاعر دیگر این شعر را خوانده اند.
ثبت شده با شماره ۷۱۶۱۸ در تاریخ چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۷ ۲۱:۳۳    نظرات: ۱۱
خیال شعری از احمد نصرتی از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

من اسیرم به خیالی دور خنده ای روشن و شاد چشمی محزون وصدایی که خودِ باران بود...  ...
ثبت شده با شماره ۷۱۵۴۷ در تاریخ يکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ ۲۳:۴۴    نظرات: ۶
بغض شعری از احمد نصرتی از دفتر شعرناب نوع شعر سپید

...یخ بسته درونم تهی از خاطره ام... ...
ثبت شده با شماره ۷۱۵۱۵ در تاریخ شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۷ ۲۳:۴۲    نظرات: ۹

مجموع ۱۰ پست فعال در ۲ صفحه

مطالب ارسالی در وبلاگ شاعر احمد نصرتی


این روزهای آخر سال ونزدیک به عید صحنه هایی را در شهر و سرزمینم می بینم که اشک را مهمان چشمانم میکند وخنجر بغض را بر قلبم فرو میکند:
 
انسانهای آبرومند و مقبولی که تا کمر در سطل های زبال
حدود ۱ ماه پیش    نظرات: ۷

عکس درقاب نشسته بود و لبخند میزد و دخترک با اشک شیشه قاب را شست و لبخند مادر را نوازش کرد.پدر خسته شده بود:...هرروز...هرهفته...هرماه...واکنون بعد از سالیان دراز هنوز خاطره مادر را فراموش نکرده است....
يکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷ ۱۹:۳۵    نظرات: ۰

مادر به پسرش نگاه می کرد که با چه اشتیاقی فرفر های رنگی زیبا را می ساخت:...علی جان....این همه زحمت می کشی ولی کسی دیگه این روزا فرفره نمیخره.....!...ولی علی گوشش بدهکار نبود.
علی فرفره ها را به پ
پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷ ۱۲:۱۳    نظرات: ۰

پیرمرد خم شده بود در میان زباله ها وتند تند زباله های بازیافتی را بر می داشت ودر کیسه ای که بر پشتش گذاشته بود می ریخت.
جوانی خوش تیپ از خانه ای بیرون آمد وبه سمت ماشین مدل بالا وگران قیمتش رفت.و
چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۷ ۰۱:۱۵    نظرات: ۰
کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.