سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

يکشنبه 10 اسفند 1399
    17 رجب 1442
      Sunday 28 Feb 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

        يکشنبه ۱۰ اسفند

        پائیز خیس...

        شعری از

        علیرضا مسیحا

        از دفتر عاشقانه نوع شعر قطعه

        ارسال شده در تاریخ يکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹ ۲۱:۰۵ شماره ثبت ۹۲۸۲۵
          بازدید : ۶۹   |    نظرات : ۱۴

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر علیرضا مسیحا

        بارشِ باران، من و پاییزِ خیس
        بغض کردم، گفتم ای دیوانه هیس!
         
        قول دادی هجرِ او را سر کنی
        در خفا چشمانِ خود را تَر کنی
         
        آه؛ این احساس، تقصیرِ دل است
        آب از سرچشمه ی این دل گِل است
         
        میشود تنگ و مرا لِه میکند
        آسمانم را پُر از مِه میکند
         
        میفشارد آنچنان این سینه ام
        غرقِ باران میشود آیینه ام
         
        باعثِ بیماری و تب میشود
        روزهایم اینچنین شب میشود
         
        دید او را دیده ام  دل یاد کرد
        سیل جاری شد، دو چشمم باد کرد
         
        دست لرزید و ورق ها شد سیاه
        آی مردم شد جوانی ام تباه
         
        پیرِ عشقم، خسته از نیرنگِ یار
        بیقرارِ بیقرارِ بیقرار
         
        گشته ام بیزار از آهنگ و ساز
        آنکه مردم را فَریبد با نماز
         
        آنکه دینش پول و دنیایش زَر است
        ظاهراً آدم و در باطن خَر است
         
        میکند نابود و میخندد هَمی
        من یقیین دارم نیاساید دَمی
         
        ما گذشتیمو گذشت این زندگی
        نیست اینها راه و رسم بندگی
         
        در پشیمانی همیشه سود نیست
        آتش سوزان، نِشانش دود نیست
         
        رفتم اما از تو دلگیرم؛ ببین
        این تو و این گردش چرخِ زمین!
         
        این خطِ آخر بماند یادگار
        ای خوشا عشقی که باشد ماندگار
         
        علیرضا مسیحا
        09/09/99 یکشنبه
        ساعت:15:15
        ۷
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        جمیله عجم(بانوی واژه ها)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۰۱
        خندانک
        درودبرشما خندانک
        بسیارزیبا بود خندانک خندانک
        لذت بردم خندانک خندانک خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        علیرضا مسیحا
        علیرضا مسیحا
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۱۲
        سرکار خانم عجم سلام و عرض ارادت
        یک دنیا ممنونم از حضور گرمتون خندانک خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        عباسعلی استکی(چشمه)
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۴:۰۴
        درود بزرگوار
        بسیار زیبا و پر احساس بود خندانک
        علیرضا مسیحا
        علیرضا مسیحا
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۱۱
        استاد استکی بزرگوار سلام و عرض ادب
        ممنون حضور همیشگیتان هستم. خندانک
        ارسال پاسخ
        محمد باقر انصاری دزفولی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۱۳
        بداهه ای تقدیم شعر زیبای شما

        گرشراب ناب خواهم
        ساغرم را پر نکن
        با شراب شعرتو
        پیمانه می‎خواهم چه کار
        خندانک خندانک خندانک خندانک
        علیرضا مسیحا
        علیرضا مسیحا
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۱۱
        سلام
        استاد عزیز
        ذره پروری میفرمایید
        ارادتمندتان هستم
        ممنون از حمایتتان. خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        آذر مهتدی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۰۵
        درود بر شما
        دستمریزاد بسیار بسیارعالی
        👏👏👏👏
        علیرضا مسیحا
        علیرضا مسیحا
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۰۹
        سپاسگزارم از حضورتان خندانک
        ارسال پاسخ
        مریم کاسیانی
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۶:۲۵

        این خطِ آخر بماند یادگار
        ای خوشا عشقی که باشد ماندگار
        آفرین بر شما ،بااحساس و زیبا خندانک خندانک
        علیرضا مسیحا
        علیرضا مسیحا
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۰۹
        یک دنیا تشکر از حسن دقت شما خندانک
        ارسال پاسخ
        فاطمه کیانی(میترا)
        چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹ ۱۲:۳۷
        مرا به کودکیم مادرانه دعوت کن
        به قصه های شبی کودکانه دعوت کن

        مرا که اشک نخشکیده سالهاست هنوز
        به بوسه های شبی محرمانه دعوت کن

        درختهای اناری که دست داده به هم
        به میهمانی رقصی شبانه دعوت کن

        کبوتران پیام آور زمانه ی خوش
        به جشن کوچک این آب و دانه دعوت کن

        بباف زلف پریشان ،ببند با گل سرخ
        به خنده های دلی دخترانه دعوت کن

        لباس زرد طبیعت تکیده زیر درخت
        بهار را به حضور جوانه دعوت کن

        همیشه منتظرم چشم بر نمی دارم
        دوباره چشم مرا عاشقانه دعوت کن
        #میتراکیانی
        علیرضا مسیحا
        علیرضا مسیحا
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۰۹
        سلام
        بسیار زیبا
        درود بر قلم زیبا و رسایتان. خندانک
        ارسال پاسخ
        سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۰:۲۶
        سلام
        عالی خندانک
        خندانک خندانک خندانک خندانک


        آه؛ این احساس، تقصیرِ دل است
        آب از سرچشمه ی این دل گِل است
        علیرضا مسیحا
        علیرضا مسیحا
        پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۱۰
        سلام
        ممنون از حسن دقتتون خندانک خندانک خندانک
        ارسال پاسخ
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0