سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 14 اسفند 1399
  • روز احسان و نيكوكاري
21 رجب 1442
    Thursday 4 Mar 2021

      پر نشاط ترین اشعار

      ذهن شما مانند کارخانه است. افکار شما مدیر تولید آن و نظرات دیگران مواد خام این کارخانه می باشد. پرمودا باترا

      پنجشنبه ۱۴ اسفند

      دوبیتی تنهایی و غربت

      شعری از

      جاسم ثعلبی (حسّانی)

      از دفتر پرواز در شب نوع شعر دوبیتی

      ارسال شده در تاریخ دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹ ۱۹:۱۳ شماره ثبت ۹۲۶۰۴
        بازدید : ۵۱   |    نظرات : ۳

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه

      کجایی بی خبر از تو نشستم
      کجایی در نبودت دل شکستم
      چرا بی رحمی ویادی نکردی
      تو بد یاری دلم کشتم به دستم
      ...
      به دردِ هم اگر خوردیم صفا هست
      به خانه بار هم بردیم وفا هست
      بترس از روزی که مرگ آفرین است
      به پای هم اگر مُردیم جفا هست
      ...
      سر و ته ماندگارت آتش و دود
      مرا بغرنج کردی درت افزود
      بناز ای یار با این غم فروشی
      مگر دیوارِ خونسردم سپر بود
      ...
      چرا یارا چرا قلبم تو بردی
      مرا در غارِ تنهایی سپردی
      دو اژدر در سرِ راهم درون گرگ
      پریشانم زمرگ آید به کندی
      ...
      چرا خوابم پرید امشب ، چرا امشب پریشانم
      با این تنهایی و غربت، در این حالت نمی مانم
      طبیبِ من تویی ای یار ، زبد شانسی شدی بیمار
      طبیبِ دیگرم صبر است ، و گمراهم نمی خوانم
      ...
      بیا امشب بمان با من ، نه دیدن بهر دلداری
      تو را در سختی می بینم ، دوایِ درد و بیماری
      نمی بینی دلم تنگ است، نفهمیدی مگر سنگ است
      مرا دیوانه پنداری ، تو خود زاری طمعکاری
      ...
      خدا یار کسانی که بریدند
      زعشقِ پاکِ خود غزّت خریدند
      بهشتِ دنیوی آرامشِ دل
      بلا جویان هوس خوانان ندیدند
      ...
      بترس از آهِ محبوبی ، که هر نازش ندایی هست
      دلم می لرزد از عشقی ، که پایانش جدایی هست
      صدایِ غرّش یاران ، چو رعد و برقِ بی باران
      به روح و جان هر آدم کرم گاهش رهایی هست
      ...
      جمالِ دلربایی را ، چو نور از رعد تابیدن
      شجاعت با سر افرازی ، نه با هر جور رقصیدن
      علی الکرسی نشستن را ، به مظلمومان کمک کردن
      شعار هر خدا جویی ، نه با مظلوم جنگیدن
      ...
      حد ومرزِ مصنوعی ، دلِ دریا خودش راز است
      زمین وآسمان ملکش ، و معبودش سر افراز است
      طمع در دیده ها بارید ، وزور از برده ها ترسید
      جهان فانی نمی مانی ، و هر گوری درش باز است
      ...
      جاسم ثعلبی (حسّانی) 26/08/1399
       
       
      ۳
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      عباسعلی استکی(چشمه)
      سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۰۸:۴۴
      درود استاد عزیز
      بسیار زیبا و دلنشین بودند
      دستمریزاد
      موفق باشید خندانک
      مهدی سالوند (مهدی)
      سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۲:۰۳
      درود
      زیبا سروده اید
      سالم باشید
      خندانک خندانک
      سهیل خواجوند مانی
      سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ ۲۳:۳۲
      درود
      بسیار عالی خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0