سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        هیچ شهری شبیه آغوش تو نیست

        شعری از

        سیده نسترن طالب زاده

        از دفتر خمیازه های رستیک، مادرزادیند نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۸ ۱۹:۳۰ شماره ثبت ۸۲۰۰۱
          بازدید : ۷۶۴   |    نظرات : ۰

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه



        هیچ شهری
        شبیه آغوش تو نیست
        گستاخ و مهیج و زیبااا...
        .
        .
        .


        به نوشاک چشمهایت سفر میکنم
        از تماشای دریا می آیم
        و گندمزار در انگشتهایم لانه میکند..

        -در آیش بارانها-

        می ایستم،
        غمگین و رها
        و
        عشق
        آخرین سخاوت هم آغوشیست ..

        امشب عطر شیرین تنت
        بزم بهانه و رویاست
        بامداد
        از شانه های عریانی سر میرود ..
        و جهان
        تنگتر خواهد شد

        هیچ زنی
        چون من
        از تو پیراهن بنفشه های نورسته ندارد..
        هیچ زنی
        ستاره ای از سیماب در رگهایش جاری نیست..
        هیچ زنی ،گیسوان شبانه ی تبدارش را
        به اسارت نمیبخشد
        .
        .
        .
        -به بادها....

        به شیهه ها .... -
        .

        .
        .
        -تو را بوسیده ام -

        آارام و بیپروا
        آه...
        دیگر هیچ زنی به گاه گریه تنها نیست..
        در متن قهوه ای های گوزنیِ دور
        و جنگل
        به بکارت ابرها می آمیزد

        مرا بوسیده ای ..
        این همه خون و یخرا
        زخمهای شراب انگیز
        به التهاب آفتاب گره خورده..

        شب در خویش میدمد و ُ
        تا فلسهای دامن ماه ،
        صلحی باقیست
        و افقها
        هنوز جنگخیز و بزه
        به ادامه ی نسک مقدس گورابها
        چشم دوخته اند ..

        اسفندماه ۹۸
        ۱
        اشتراک گذاری این شعر

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        مرغ دل در قفس سینه من می نالد ااا بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
        نازنین راضی

        از خودم از زندگی از رنج هایم خسته ام ااا باز اما دل به این دنیای فانی بسته ام
        غلامرضا مهدوی (مهدوی)

        ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس ااا ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1