سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

اعضای آنلاین

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

حمایت از شعرناب

شعرناب

با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

سه شنبه 8 خرداد 1403
    21 ذو القعدة 1445
      Tuesday 28 May 2024
        به سکوی پرتاب شهرت و افتخار ،نجابت و اقتدار ... سایت ادبی شعرناب خوش آمدید مقدمتان گلباران🌹🌹

        سه شنبه ۸ خرداد

        باتوام.. چه شد؟

        شعری از

        امیردشمن زیاری

        از دفتر از این کرانه بیتاب نوع شعر سپید

        ارسال شده در تاریخ شنبه ۸ شهريور ۱۳۹۳ ۱۴:۱۱ شماره ثبت ۲۹۴۹۸
          بازدید : ۲۲۴   |    نظرات : ۲۲

        رنگ شــعــر
        رنگ زمینه
        دفاتر شعر امیردشمن زیاری

         نه خورشید 
        بر بسترِسراب گونه های 
        زمین و زندگي ؛
                              زین سوزانده تر 
         نه روزگارِمن و مبارک زین سیاهتر   
        تنها و یگانه سیاهگونه تری که میشناختم 
        ومعنایش
        تبلورِ اراده و استحاله بود 
        در دگردیسی 
        خدا 
        زمین
        انسان
        عشق
        چهار اَرکانِ ابدیت وحماسه
        نامراد گونه به کامیابی
        هلهله و درآمیختگیِ
        سمفونیِ انسان
                             نه مدیحه مردگان
        تجددِ انسان
                        پرنده که باران   
         
        چه شد؟
        انسان را چه شد؟
        به کدامین جرم نکرده این بار خِفت و امانت را
        چون
              تمامتِ غُل و زنجیرهای بی پیدای جهان
        به گُرده میکشد
        انسان
        انسان
        انسان
        چکاقیژِ زوالِ خشکِ
        این پیوستگیِ نامیمون را نمی شنوی؟
        خدایا
        رستگاری را چه شد؟
        خندیدن از رضای جان را چه شد؟   
         
          در این نزاعِ زمین و انسان
                                          وسود برد اسمان 
        که پایانش را مجال دیدنی نیست 
        حلِ رسولان را چه شد؟     
         
         براین جُلپارگیِ عور
        همچون سوزنی هزارساله 
        که دیگر توان فرو رَفتش نیست 
        باز به رسوخ میرانی  
        وین وصلۀ مندرس را با حدیثتی جلوه ی مد میدهی؛ 
        خریداری و معنا را چه شد؟؟؟   
         
        گرت به تردید بنگری 
        هماره 
        آن زمزمۀ خاموش هزار ساله رامیشنوی 
         
        کان همگرائیِ
        خدا؛
        زمین و انسان
        آن اسطوره را چه شد؟
         
          الف.تردید
         
         
        ۸
        اشتراک گذاری این شعر

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


        (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
        ارسال پیام خصوصی

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0