سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

پنجشنبه 7 مهر 1401
  • روز آتش نشاني و ايمني
  • شهادت سرداران اسلام: فلاحي، فكوري، نامجو، كلاهدوز و جهان‌آرا، 1360 هـ ش
4 ربيع الأول 1444
    Thursday 29 Sep 2022

      بیشترین مخاطب

      کانال تلگرام شعرناب

      بنویس تا زنده بمانی ،هر که نوشت پادشاه می شود. فکری احمدی زاده(ملحق)

      پنجشنبه ۷ مهر

      ۸

      شعری از

      سمانه فربد

      از دفتر هوای دنیا کم است نوع شعر سپید

      ارسال شده در تاریخ ۲ هفته پیش شماره ثبت ۱۱۳۲۳۰
        بازدید : ۱۳۲   |    نظرات : ۱۲

      رنگ شــعــر
      رنگ زمینه
      آخرین اشعار ناب سمانه فربد

      من و پنجره
      پشت به پشت هم؛
      من نماز می‌خوانم
      پنجره باز می‌شود؛
      می‌رقصد
      هم چادر به قامت من
      هم پرده برای پنجره
       
      کاش خدا اینبار کاری کند
      جبرانِ قلبِ خالی من و
      قابِ خالی پنجره
       
      (سمانه فربد)
       
      ❌ اجازه‌ی کپی برداری و نشر رو نمیدهم
      ۴
      اشتراک گذاری این شعر

      نقدها و نظرات
      علیرضا حاجی پوری باسمنج راوی عشق
      ۲ هفته پیش
      درود بر شما خندانک خندانک
      سمانه فربد
      سمانه فربد
      ۲ هفته پیش
      درود و سپاس فراوان
      ارسال پاسخ
      سید محمدرضا لاهیجی
      ۲ هفته پیش
      سلام

      کسی اگر داری شاخصه شخصیت باشد مطمئن باشید بدون اجازه صاحب اثر، حال هر هنری می‌خواهد باشد نه آن را کپی و از آن سوءاستفاده می‌کند نه سرقت، اما شما چه این تذکر را بنویسید و چه ننویسید سارق و کپی کننده کار خودشان را خواهد کرد!
      سمانه فربد
      سمانه فربد
      ۲ هفته پیش
      سلام به شما
      در مورد سارقین بله ..درست میفرمایین.
      من هم برای دوستانی که شاید با روال کار در این فضاها آشنا نیستن و تصور میکنن شاعرها برای انتشار عمومی، شعرها رو میذارن و برداشت و استفاده شخصی ،آزاد هست ، لازم دونستم که نظرم رو بگم
      ارسال پاسخ
      شاهزاده خانوم
      ۲ هفته پیش
      سلام خندانک
      خندانک خندانک خوب بود
      سمانه فربد
      سمانه فربد
      ۲ هفته پیش
      سلام و سپاس⚘⚘
      ارسال پاسخ
      سارا رحیمی
      ۲ هفته پیش
      سلام بانو
      عالی بود خندانک خندانک
      سمانه فربد
      سمانه فربد
      ۲ هفته پیش
      سلام و درود بانوی عزیز ⚘⚘⚘
      ارسال پاسخ
      ابراهیم کریمی (ایبو)
      ۲ هفته پیش
      سلام
      در دید نگاه ویترین همه مشتریند حتی سارق خندانک
      این موج خروشان واژه ها در احساسی در تلنگری در نگاهی در جذبه ای آخرش شبیه هم خواهند شد من هیچ وقت نخواهم توانست صدها حس زیبایی که از اشعار دیگران را دزدیده ام باز پس دهم پس من هم و تمام آن ها که پشت ویترین نگاه شعری قرار می گیرند به نوعی سارق اند.چه اینکه چون الکی که در آبی فرو می کنند اگر چه هیچ آبی را برنداشته باشد ولی نرمی و لطافت و خیس شدنی را با خود خواهد برد ....
      شادمان باشید
      خندانک خندانک خندانک
      سمانه فربد
      سمانه فربد
      ۲ هفته پیش
      سلام به شما ممنون که نگاه شاعرانه‌ی خودتون رو به اشتراک گذاشتین. من چون کتاب در دست انتشار دارم لازم هست که شعرهام فقط با نام خودم و در اختیار خودم باشه تا ارشاد تایید رو بذارن روی کارها
      ارسال پاسخ
      سید محمدرضا لاهیجی
      سلام

      شاید تنها فرد این محفل هستید که سپیدسرا میدانم و در بیشتر موارد توافق با نگاهش دارم اما در موردی که فرمودید نگاهم با شما در ضدیت است، به غیر کلمه که از آن کسی نیست و از مشترکات ادبیات است حتی واوی از نوشته احدی در سروده آدم باشد بی قرار دادن داخل گیومه و شرح در ذیل اثر که از کیست، از دید حقیر سرقت است و منافی با شعر و شاعری، کسی از شعر و زحمات دیگران برداشت کند جز خودسانسور نمیتواند باشد!
      ارسال پاسخ
      ابراهیم کریمی (ایبو)
      سلام بر استاد لاهیجی عزیز
      شاید منظور را نگرفتید
      فرض کن یک نفر عطری به خود زده و در کنار شما نشسته شما خواه ناخواه بوی آن عطر را استشمام می کنید این به معنی دزدی از اثر نیست
      حالا که کار به این جا کشید حکایتی را نمی دانم به اسم بهلول تمام کرده اند می گویند انسان گرسنه ای پول خرید کباب نداشت رفت و نان خشکی خرید و کنار منقل فروشنده کباب ایستاد و هر گاه کبابچی کبابها را بر می گرداند دودی از آن بلند می شد و او هم به هوای این که کباب می خورد از دودش استشمام می کرد تا اینکه نان خشکش تمام شد و خواست برود کبابچی هنگام رفتن تقاضای پول کرد گفت پول دودی که استشمام کرده ای بده او هم که پولی نداشت گرفتار شده بود تا اینکه بهلول از آن جا رد شد و قضیه را فهمید از جماعت سکه ای خواست و گفت این مرد دینش را به شما عرضه می کند بعد سکه را به زمین انداخت گفت صدایش را شنیدی گفت البت گفت پس مزد خود را برداشت کرده اید چه اینکه این بیچاره هم جز بویی از کباب شما چیزی بر نداشته است خندانک
      البته که دزدی در هر شکل و نوعش دزدی است ولی خاصتاً اون حس بود و نهایتاً این تلفیق حس های مختلف است که عطر شعر فردی را متفاوت می کند .منظور همان بود عزیز جان برادر
      خندانک خندانک خندانک
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.


      (متن های کوتاه و غیر مرتبط با نقد، با صلاحدید مدیران حذف خواهند شد)
      ارسال پیام خصوصی

      نقد و آموزش

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

      حمایت از شعرناب

      شعرناب

      با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0