سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

پر نشاط ترین اشعار

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

شنبه 3 آبان 1399
    8 ربيع الأول 1442
    • شهادت حضرت امام حسن عسكري عليه السلام، 260 هـ ق
    Saturday 24 Oct 2020
      بزرگ ترین شكوه و سربلندی ما نه در هرگز سقوط نكردن، بلكه در برخاستن پس از هر شكست است. رالف والدو امرسون

      شنبه ۳ آبان

      پست های وبلاگ

      شعرناب
      حکایت بهلول و عبدالله بن مبارک
      ارسال شده توسط

      ولی اله بایبوردی

      در تاریخ : يکشنبه ۳ فروردين ۱۳۹۹ ۲۲:۱۲
      موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۵۰ | نظرات : ۲

      زمان را بود بهلولی خردمند
      مبارک نام بودش ، راغب پند
       
      به صحرا شد سلامی کرد او را
      که ای بهلول ، ده پندی ، مرا چند
       
      چسان باید کنم من زندگانی
      به دور از معصیت باشم نه در بند
       
      که از نفسی که دارم ، من بنالم
      چنان سرکش دلا ، درگیر یک اند
       
      جوابی داد ، بهلول ، ای مبارک
      خودم درمانده سرگردان دلا خند
       
      مرا گر بود عقلی ، لا که مجنون
      پذیرا کی کنی ، دیوانه گویند
       
      برو از دیگری پرس این حقایق
      گزین کن دیگری گوید تو را پند
       
      نه جانا ، حرف حق ، دیوانه گوید
      بگو : اصرار کردم ، پند شد قند
       
      بیاموزم تو را پندی ، خردمند
      به اربع شرط باشد تا که پیوند
       
      برایت لا نویسند ، تا گناهی
      به هر یک شرط باید کرد ترفند
       
      نخست آن گه بکردی چون گناهی
      نباید خورد ، روزی را تو یک چند
       
      مروّت نیست جانا  ، لا که انصاف
      خوری روزی خلافی ، ای برومند
       
      دوم شرطش که در ، ملک خدایی
      گناهی لا نه بر خود لا به خویشوند
       
      دوم مشکل تر آمد ، سخت جانا
      که هر جا ملک یزدان هان خداوند
       
      سوم پندی بگویم ، گوش کن جان
      چو کردی هر گناهی ، هان نبینند
       
      بگفت : مشکل تر آمد این بدان هان
      که ناظر حاضر آمد ، جان دلبند
       
      نه منصف رزق او خواهی خوری خوش
      که در ملکش خلافی ، ای تو فرزند
       
      توانی افکنی مرگی به تاخیر
      نشاید کرد جانا رَخت بر بند
       
      چسان من می توانم لا گناهی
      ندارم چاره ای رختی بیفکند
       
      بباید ترک ، جانا هر گناهی
      که از عمرت بگیری بهره گیرند
       
      میفکن کار فردایت به فردا
      چه دانی روز رستاخیز مانند
       
      شرایط را پذیرفتم ، خردمند
      نصیحت را بگو جانا گلو بند
       
      که هر کاری کنی راضی خداوند
      که هر چیزی بگویی ، گو بگویند
       
      نصایح از امامی گفت : بهلول
      خوشا انسان گرفت پندی از این بند
       
      ولی اله بایبوردی

      ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
      این پست با شماره ۹۸۰۹ در تاریخ يکشنبه ۳ فروردين ۱۳۹۹ ۲۲:۱۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

      نقدها و نظرات
      ابوالحسن انصاری (الف رها)
      سه شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۹ ۰۰:۵۷
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ولی اله بایبوردی
      ولی اله بایبوردی
      سه شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۹ ۰۹:۳۴
      سلام
      استاد ارجمند جناب انصاری گرانمهر
      سپاس از همراهی تان
      سال نو مبارک
      خندانک خندانک خندانک خندانک
      ارسال پاسخ
      تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



      ارسال پیام خصوصی

      نقد و تحلیل شعر شاعران

      نظرات

      مشاعره

      کاربران اشتراک دار

      محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
      کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
      استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
      0