سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

تبلیغات متنی

♪♫ صدای شاعران ♪♫

تقویم روز

جمعه 27 فروردين 1400
    5 رمضان 1442
      Friday 16 Apr 2021

        پر نشاط ترین اشعار

        کانال رسمی شعرناب

        بار پروردگارا، دلهاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خود رحمتي عطا فرما، که تويي بسيار بخشنده (بي‌منّت). آل عمران آیه ۸

        جمعه ۲۷ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        بازار ماهی فروشان لنگرود
        ارسال شده توسط

        احمد پناهنده

        در تاریخ : سه شنبه ۱۸ فروردين ۱۳۹۴ ۱۵:۰۲
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۲۹۵۱ | نظرات : ۱۵

         
        بازار ماهی فروشان لنگرود


        با اینکه چند دهه این بازار زا چشمان ندیدم
        و صمیمیت ِ نسیمش را نفس نکشیدم
        اما هر گاه که تصویری از این بازار می بینم
        گویی در جای جایش راه می روم و به آواهای دست فروشان گوش می دهم
        گویی طاهر آلبالو فروش داد می زند

        آله بالو، آله بالو ( آلبالو آلبالو )
        سکنجبین

        یا گدا تقی با ملاقه اش در سطل ماست، یخ ها را ناز می دهد و می خواند:

        گدا تقئی ماستیه برار ( ماست گدا تقی است برادران )
        تی زرده گاو کره ( و مثل کره گاو زردت خوش طعم و چرب است )
        یا چند قدم آنور تر
        ماست فروش دیگر داد می زند:

        ماست، خودی روغان ِ کره ( ماست مثل روغن کره است )
        برار عجب ماستیه ( برادران عجب ماستی شده است )
        و آن یکی می خواند:
        سرده پَلا ( پلو سرد )
        گرمه لوبیایی ( با لوبیای پخته ی داغ )
        غلام شربت فروش زمزمه می کند:
        شربت آرم
        منظورش شربت دارم است
        بازار زنده است و خون ِ زندگی و کار و تجارت در شریانش موج می زند
        آواها در هم می پیچد و یک سمفونی موزون را می نوازد
        در این وسط
        عروسئی ( مردی از دریاسر که با لباس قاسم آبادی خودش را مثل عروس درست می کند )
        با لباس قاسم آبادی در ازدحام جمعیت، می رقصد
        و بعد در لیوان شربت می ریزد و به تک تک جمعیت می دهد و پول می گیرد
        آنطرف تر یکی از اطراف رشت آمده است و زنبیلی در دست دارد که داروهای مختلف را در آن چیده است و داد می زند:

        دوا دوای مشد ِ محمد
        ساسه دوا ( داروی ساس )
        سوبوله دوا ( داروی کک )
        سوبوجه دوا ( داروی شپش )
        رابه دوا ( داروی حلزون )
        و الی آخر

        و الحق که بازاری زنده و پویا بود.
        امروز را نمی دانم
        اما چون از نسل دیروز هستم
        برای نسل امروز
        قسمتی از این همهمه ی شادمانی ِ بازار را گزارش کردم.
        و ادامه اش را در قسمت های بعدی گزارش می کنم

        احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )
         

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۵۳۲۹ در تاریخ سه شنبه ۱۸ فروردين ۱۳۹۴ ۱۵:۰۲ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقدها و نظرات
        تنها کابران عضو میتوانند نظر دهند.



        ارسال پیام خصوصی

        نقدو تحلیل شعر شاعران سایت

        نظرات

        مشاعره

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        0