سایت شعرناب محیطی صمیمی و ادبی برای شاعران جوان و معاصر - نقد شعر- ویراستاری شعر - فروش شعر و ترانه اشعار خود را با هزاران شاعر به اشتراک بگذارید

منو کاربری



عضویت در شعرناب
درخواست رمز جدید

معرفی شاعران معاصر

انتشار ویژه ناب

محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک

♪♫ صدای شاعران ♪♫

پر نشاط ترین اشعار

کانال تلگرام شعرناب

تقویم روز

پنجشنبه 14 فروردين 1404
    5 شوال 1446
      Thursday 3 Apr 2025

        حمایت از شعرناب

        شعرناب

        با قرار دادن کد زير در سايت و يا وبلاگ خود از شعر ناب حمايت نمایید.

        انسان راستگو برجسته ترین اثر خداوند است.الكساندر پوپ

        پنجشنبه ۱۴ فروردين

        پست های وبلاگ

        شعرناب
        زندگی
        ارسال شده توسط

        برین بهار

        در تاریخ : چهارشنبه ۲۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۳:۲۵
        موضوع: آزاد | تعداد بازدید : ۱۹۸ | نظرات : ۱

        یه چن روزی بود بیشتر از قبل بی حس و‌حال بودم؛ 
        رفتم سریخچال ،دلم همش بهونه میگرفت و‌ اصلن نمیدونستم چمه
        برای بهتر شدن حالم خیلی تلاش کرده بودم مثلن همین دیشب به چن تا از دوستام گفتم بیاین یکم پیش هم باشیم و وقت گذرونی کنیم که بازم تو جمع بودم و حواسم به جمع نبود بدبختانه... 
        یکیشون یه جعبه تارت آورده بود که من بخاطر اضافه وزنی که این چن وقته گرفته بودم ترجيح دادم نخورم،  راستی داشتم چی میگفتم؟؟؟
        آها رفتم سریخچال جعبه تارت رو‌بیرون آوردمو با توجیه خودم که از صبح چیز خاصی نخوردم و اشکالی نداره حالا تا شب حواسم به خوراکم هست یدونشو گذاشتم تو بشقاب و با یه چای آوردم که امتحانش کنم...
        یه تکه کوچیک‌ازش بریدم‌ و گذاشتم دهنم که نمیدونم چی شد راه نفسمو بست یجور عجیبی حس خفگی داشتم استکان چای رو بزور ‌برداشتم‌سربکشم شاید بره پایین اما چای رو‌هم نمیتونستم قورت بدم شاید همش سی ثانیه بیشتر طول نکشید اما مرگ رو‌به چشمام ‌دیدم. 
        همون لحظه با خودم‌ مردد بودم ‌که موندن هنوز خوبه یا ...
         بنظرم زندگی به شیرینی همون تارته که اگه درست استفاده نکنی ازش راه نفست رو هم میبنده و مرگ نزدیکیه  درست همین گوشه کنارا
        کاش بتونیم ‌یکم‌ بهتر زندگی کنیم.
        کاش ...

        ارسال پیام خصوصی اشتراک گذاری : | | | | |
        این پست با شماره ۱۱۱۶۱ در تاریخ چهارشنبه ۲۵ فروردين ۱۴۰۰ ۰۳:۲۵ در سایت شعر ناب ثبت گردید

        نقد و آموزش

        نظرات

        مشاعره

        مهدی سمیاری

        یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم ووو از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم ووو یک روز می آیی و من نه عقل دارم نه جنون ووو نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم ووو شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی ووو تو بی قراری میکنی من بی قرارت نیستم ووو پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد ووو گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم ووو زنگارها را شسته ام دور از کدورتهای دور ووو آیینه ای رو به تو ام اما کنارت نیستم ووو دور دلم دیوار نیست انکار من دشوار نیست ووو اصلا منی در کار نیست امنم حصارت نیستم
        شاهزاده خانوم

        دلت گرفته از این دنیا ااا دلت گرفته برای خودت گاهی
        مهدی سمیاری

        معشوقه ی ما بود دل آرام جهان شد
        شاهزاده خانوم

        توی زنجیر هم نمی خواهم ااا پیش ِ آدم فروش گریه کنیم ااا بغلم کن شقایق غمگین ااا تا که با داریوش گریه کنیم
        یدالله عوضپور آصف

        انقلاب دوچشم تو در راه ست هرکه باشد مخالفش فانی ست اضطراب آورست این جنبش موجهایش بلند و طوفانی ست

        کاربران اشتراک دار

        محل انتشار اشعار شاعران دارای اشتراک
        کلیه ی مطالب این سایت توسط کاربران ارسال می شود و انتشار در شعرناب مبنی بر تایید و یا رد مطالب از جانب مدیریت نیست .
        استفاده از مطالب به هر نحو با رضایت صاحب اثر و ذکر منبع بلامانع می باشد . تمام حقوق مادی و معنوی برای شعرناب محفوظ است.
        1